معجزات و کرامات

اخطار حضرت ابوالفضل به دزدان

کاسبی در بازار «اصفهان» مغازهای داشت و کناز مغازهاش سقاخانهای به نام حضرت اباالفضل (ع) بود، او چون علاقهی زیادی به حضرت عباس (ع) داشت به ایشان میگفت: آقا جان، من به عشق شما این سقاخانه را تمیز میکنم و از آن بخوبی نگهداری میکنم و آن را آب میکنم که مردم جگر سوخته از آن بیاشامند و بیاد لب تشنهی برادرت حسین (ع) و فداکاری و ایثار و وفای شما بیفتند! شما هم در عوض، مغازهی مرا نگهداری کنید، تا سارق و دزد به آن نزند.هر روز کار او این بود که سقاخانهی حضرت اباالفضل (ع) را تمیز میکرد و آب در آن میریخت و یخ میگذاشت و مردم لب تشنه از آن میآشامیدند و میرفتند.یک روز صبح به مغازه آمد و مشاهده کرد، که تمام لوازمات مغازه را دزدیدهاند، کاسب خیلی ناراحت شد. صدا زد: یا اباالفضل! من سقاخانهی شما را تمیز میکردم، در [ صفحه ۴۹۰] آن آب میریختم و یخ میگذاشتم و اینقدر به شما علاقه داشتم و محبت میکردم و مردم را به یاد شما و برادرت امام حسین (ع) میانداختم، حالا باید دزد مغازهی مرا بزند؟ اگر مال من برنگردد، دیگر نه من و نه شما…!بالاخره آن کاسب با عصبانیت به خانه برمیگردد. او روز بعد دوباره به مغازه میآید و مشاهده میکند تمام لوازم و اجناس مغازهاش به مغازه برگشته است و دو نفر دم در مغازه ایستادهاند و رنگ صورتشان زرد است و مضطرب هستند! وقتی چشمشان به صاحب مغازه میافتد، به دست و پای او میافتند و میگویند: «ای آقا، ما را ببخش! چون حضرت اباالفضل (ع) رضایت شما را خواستهاند و الا ما هلاک خواهیم شد.» [۲۴۹] .
برگرفته از کتاب آثار و برکات حضرت امام حسین (ع) نوشته: محمد رضا باقی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *