از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادت حضرت رقیه (س) – مطاف کعبه فقط چادر سیاه تو بود

مطاف کعبه فقط چادر سیاه تو بود
پر ملائکه عرش ، فرش راه تو بود

کنار جلوه ی نوری تو دو صد خورشید
همیشه منتظر لحظه ی پگاه تو بود

تو از بهشت خدا که نزول می کردی
هزار حوریه دور و بر نگاه تو بود

ترنّمی که در اطراف شهر می پیچد
صدای خسته و پر سوز یا اباه تو بود

قرار شد که خدا را به تو نشان بدهند
فراز شانه ی ارباب وعده گاه تو بود

تویی که با جَلَواتش همیشه مقرونی
نجیبه ی پدر و رقیه خاتونی

کویر قلب من ورد پای بارانت
نخ دخیل من و این ضریح چشمانت

شمیم یاس گرفته ست شه پر فطرس
دقیقه ای که رسد بر فراز ایوانت

عجیب نیست ، تو از بس به فاطمه رفتی
فرشته گرم طواف ست دور دامانت

ز جاده های سما آمدی و تا امروز
نشسته اند ملائک سر خیابانت

چقدر زود رسیدی و آشکار شدی
از آستان حق ، از لا مکان پنهانت

ز خاک مقدم تو تا سرشته اند مرا
ز جمع گریه کنانت نوشته اند مرا

نوشته اند مرا در حوالیت بانو
از عاشقان حسین ، از اهالیت بانو

بهشت با همه ی باغهاش مبهوت است
به یاس های کفن پوش قالیت بانو

ز دست خار مغیلان چقدر لاله چکید
به زیر پای تو در نونهالیت بانو

زبان گشود میان خرابه چشمانت
قسم به بُهت دهانت ، به لالیت بانو

چه زود طعم یتیمی چشیدی و رفتی
فدای اینهمه کم سن و سالیت بانو

پدر گواست از آن لحظه که اسیر شدی
سه ساله ی حرم زینبین ! پیر شدی

به روی شانه ی تو کوله باری از غم بود
فضای کوچک قلبت اسیر ماتم بود

برای مردن تو غم زیاد بود ، زیاد …
رسیدن سر و طشت طلا فقط کم بود

از آن جماعت نامحرم خرابه فقط
غلاف و سلسله و تازیانه محرم بود

به التیام همین زخم های تو ای کاش
زمان مردن ما سوم محرّم بود …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *