از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادت حضرت رقیه (س) – پیاله پیاله غزل میزنم

پیاله پیاله غزل میزنم
شکر، جام باده، عسل میزنم

سخن از شباهت به زهرا شده
که از یک سه ساله مَثُل میزنم

همین قدر توفیق دارد قلم
همین حرف حدّ اقل میزنم

طعام سگ از دست صاحب رسید
دم از لطف او تا اجل میزنم

هر اندازه با واژه بازی کنم
قسم میخورم باز شَل میزنم

کُمِیتِ قلم لنگ مدحت شود
جا شعر هم سنگ مدحت شود

رسیدی بباری به پژمرده ها
تبسّم ببخشی به افسرده ها

رسیدی تو ای آسمانی ترین
گیری دو دست زمین خورده ها

بده روسپیدی به پیش حسین
به این ظلمتی ها، سیه چُرده ها

مکن بایگانی برات دمشق
ترحّم نما بر دل آزرده ها

ه از این که لایق شدم بهر وصل
حسابم کن از باد آورده ها

رسیدی که تکرار زهرا شوی
تجلّی اُمّ اَبیها شوی

من از کودکی پا به صحرا شدم
پیِ ردّ پاهای لیلا شدم

رسیدی در آوردی ام از سکوت
شکستی یکی بودنم، “ما” شدم

کویر ترک خورده بودم ولی
و باریدی آن حد که دریا شدم

نبودم سزاوار یک گوشه چشم
به قاب نگاهت ولی جا شدم

نفس هایتان کار ساز است عجب
مسیحا دمت گرم ! احیا شدم

بخواه از خدا مستجاب الدّعا
برایم سفرهای تا کربلا

سوی سر دویدی وّ سر سوی تو
بمیرم نبینم تکاپوی تو

الهی نبیند عمویت چنین
گل سرخ سر هست بر موی تو

جهان پیش چشمش شود تار اگر
بیفتد خمی روی ابروی تو

الهی که چنگال گرگان شام
نبیند دو چشمان آهوی تو

الهی که دستان سنگین زجر
نیفتد گذارش سَرِ روی تو

خرابه شد آیینه ی کوچه آه
گرفته شده باز رخسار ماه

پیاله پیاله غزل میزنم
شکر، جام باده، عسل میزنم

سخن از شباهت به زهرا شده
که از یک سه ساله مَثُل میزنم

همین قدر توفیق دارد قلم
همین حرف حدّ اقل میزنم

طعام سگ از دست صاحب رسید
دم از لطف او تا اجل میزنم

هر اندازه با واژه بازی کنم
قسم میخورم باز شَل میزنم

کُمِیتِ قلم لنگ مدحت شود
جا شعر هم سنگ مدحت شود

رسیدی بباری به پژمرده ها
تبسّم ببخشی به افسرده ها

رسیدی تو ای آسمانی ترین
گیری دو دست زمین خورده ها

بده روسپیدی به پیش حسین
به این ظلمتی ها، سیه چُرده ها

مکن بایگانی برات دمشق
ترحّم نما بر دل آزرده ها

ه از این که لایق شدم بهر وصل
حسابم کن از باد آورده ها

رسیدی که تکرار زهرا شوی
تجلّی اُمّ اَبیها شوی

من از کودکی پا به صحرا شدم
پیِ ردّ پاهای لیلا شدم

رسیدی در آوردی ام از سکوت
شکستی یکی بودنم، “ما” شدم

کویر ترک خورده بودم ولی
و باریدی آن حد که دریا شدم

نبودم سزاوار یک گوشه چشم
به قاب نگاهت ولی جا شدم

نفس هایتان کار ساز است عجب
مسیحا دمت گرم ! احیا شدم

بخواه از خدا مستجاب الدّعا
برایم سفرهای تا کربلا

سوی سر دویدی وّ سر سوی تو
بمیرم نبینم تکاپوی تو

الهی نبیند عمویت چنین
گل سرخ سر هست بر موی تو

جهان پیش چشمش شود تار اگر
بیفتد خمی روی ابروی تو

الهی که چنگال گرگان شام
نبیند دو چشمان آهوی تو

الهی که دستان سنگین زجر
نیفتد گذارش سَرِ روی تو

خرابه شد آیینه ی کوچه آه
گرفته شده باز رخسار ماه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *