از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع) – آهسته آمدی که دلم را خبر کنی

آهسته آمدی که دلم را خبر کنی
سهم مدام جام مرا بیشتر کنی

از راه آمدی که زمین را جلا دهی
عطری دوباره بر نجف و کربلا دهی

ای آفتاب شوق و صفا و امید و جود
ای آنکه آمد و دل ارباب را ربود

بازوی کوچکت خبر از ذوالفقار داشت
زلفت برای هر سر و سردار دار داشت

امشب شب تلاوت قرآن سرمدی است
چشم حسین مات جمالی محمدی است

ای نور چشم های زلالت پیمبری
در راه رفتنت چقدر مثل مادری

عطر بهاری نفس مرتضی علی
ای حجم جاری نفس مرتضی علی

لب های گرم حضرت عباس می زند
بوسه به دست های تو مشکل گشا علی

آینۀ تمام نمای محمدی
پرورده ی بهشت رسول خدا علی

قربان دست های اباالفضلی ات شوم
بر روی بازوان تو هم نقش، یا علی

برق نگاه مست تو تا آسمان رهاست
(جانا حساب چشم تو از دیگران جداست)

دائم دلم به راه تو پا می کشد علی
آخر خیال وصل، مرا می کشد علی

دارم برای آمدنت شعر می شوم
عشقت دل مرا به کجا می کشد علی؟

گفته است مادرم که فدایت شوم کنون
دارد قضا مرا به بلا می کشد علی

من بی خودم ز خویش نه سر دانم و نه پا
شوق لب تو دست مرا می کشد علی

این است آرزوی شب و روز نوکرت
پای ضریح عشق سلامی کشد علی

ای آمده به جان ز جهانداری ات جهان
افتاده پای غیرت تو هفت آسمان

ای سر فراز ! ، سرو ستبر حسین من
ای مونس همیشه ی قبر حسین من

دستم برای آمدنت لرزه داشته
حتی قلم قدم ز قدم بر نداشته

ناقابلست سینۀ تنگم ولی خدا
این قلب را به عشق تو در سینه کاشته

اصلا به عشق چشم تو این روح مختصر
در جسم گرد و خاکی من پا گذاشته

اصلا فقط به حرمت یک یا حسین تو
عالم پر از طراوت یک یا حسین تو

پرچم بگیر ای که جهان در مدار توست
لشکر بخواه لشکر خورشید یار توست

دستی به دستگیری بیچارگان برآر
ای مثل مجتبی همه ی عمر، سفره دار

آقا مرا به نور علی رو به راه کن
گاهی به زیر پای خودت هم نگاه کن

مبهوت خنده های تو گلهای شاد هم
در حلقه های زلف تو افتاده باد هم

ای خواجه کیست آنکه بگردد فدات من
جان می دهد به حسرت یک رونمات من

ای خواجه کیست آنکه گدا را نواخت تو
کو آن گدا که سر بدهد پیش پات من

لب باز کردی از نفست جان گرفتم و
حالا که جان گرفته ز لحن دعات من

دل را به یک نگاه علی وار زنده کن
بی تاب و کشته مرده ی طرز نگات من

توحید با زبان تو شیرین و تا ابد
فرهاد شعر من تو و عبد خدات من

آموختم ز عشق که مشق فنا کنم
دامان یار گیرم و دل را رها کنم

ای ارث از عشیره ی کرار، عزم تو
ای ذوالفقار، تشنه ی میدان رزم تو

آری تویی که پشت ستم را شکسته است
عباس با تو شانه به شانه نشسته است

جانم به چشم های تو ای مرد شیرگیر
ای دشت خون به قبضۀ چشمان تو اسیر

ای در تو شان حیدر کرار منجلی
جانم به بازوان علی وارت ای علی

دلگرم از نگاه حسینی تو حسن
ای نور چشم و قوت قلب امام من

جانم به تو که پای امامت نشسته ای
جز با حسین عهد ولایت نبسته ای

جانم به تو که سایه ی قدت پناه شد
لبخند تو امید همه خیمه گاه شد

ای شط به پای عزم تو افتاده بی قرار
ای فخر شیعیان به همه روز و روزگار

آری محمد است که در توست منجلی
بر روی بازوان تو هم نقش، یا علی

ای تشنه ی قیام شما ذوالفقارها
در التهاب صبح شما بیقرارها

چشم انتظار فصل شما پابرهنه ها
دلداده ی شکوه شما سر بدارها

تا روزها به شمس شما نو نمی شوند
یعنی که رو به راه نگردیده کارها

ای نور نو رسیده دعا کن که تا خدا
پایان دهد به همهمه ی انتظارها

آن روز مثل نور به خورشید می رسند
همراه تکسوار شما تکسوارها

خورشید تار و تیره نگردیده هرچقدر
پنهان کنند آینه را در غبارها

می آید و بهشت به این شهر می رسد
می آید و به شهر می آید بهارها

تیغی به سر بنه که ببینی مرام ما
سر دادن است فکر همه صبح و شام ما

تا هست جان، به جان تو جانم فدای توست
این قلب چاک چاک شکسته برای توست

ما نیز دل به راه ولایت نهاده ایم
(ما بیدلان مست دل از دست داده ایم)

سرمایه شکسته دلان یا علی مدد
دست گدا و دامنتان ،یا علی مدد

گفتند از بهشت خدا حیدر آمده
آقا ببین که سائل انگشتر آمده

شاعر : حامد اهور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *