از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع) – خوب است ابتدا ز خدای کریم گفت

خوب است ابتدا ز خدای کریم گفت
از لطف های واسطۀ آن رحیم گفت

باید پس از مرورِ ثناء الجمیل از آن
ذرّیَه الکرام و ابن الکریم گفت

از حب عشق حب خدا حب اهل بیت
از نعمت بزرگ، ز نور العظیم گفت

وقتی کلام فاضله گل می کند به لب
ممکن شود ز صاحب قلب سلیم گفت

باید ز نهرهای جنان گفت گاه گاه
وز میوه های ناب بهشت نعیم گفت

گاهی برای تلخی و تغییر ذائقه
باید ز دردهای عذابٍ اَلیم گفت

قرآن به سبک وحی بشارت دهد بما
آنجا که آیه های غلامٍ[۱] حلیم گفت

خواهی اگر سیادت نسل خلیل را
باید که از فداییِ ذبحٍ[۲] عظیم گفت

باید شناخت سیّد آل سلیل را
اِبنُ الحسین سَرور آل خلیل را

دل را خدا اگر که تدارک ندیده بود
ما را به مدحِ یار کجا برگزیده بود

وَحیی که دور از نظر جنّ و انس ماند
آری حدیث قدسی این نور دیده بود

یعنی همان ذخیرۀ نسل پیمبران
قبل از ظهورِ خود دل ما را خریده بود

نوبت به استغاثۀ آل نبی رسید
دین خدا به مشکل سخت و عدیده بود

تنها به یک اسارۀ خلقت نیاز داشت
یعنی نیاز بر قدم یک پدیده بود

باید که از تمام رسل عمر می گذشت
تا رو شود که یار که را برگزیده بود

وقتی نبی بشارت او داد بر حسین
قبل از طلوع، مژدۀ وصلش رسیده بود

احمد خبر ز اکبر لیلا دهد بما
وقتی که هیچ دیده جمالش ندیده بود

چشمِ علیِ اکبرِ لیلا گشوده شد
دل از تمام عالم و آدم ربوده شد

ای دل وصال را به کجا می بری مَبَر
توصیفِ خال را به کجا می بری مَبَر

آئینۀ تمام نمای محمدی است
وصف جمال را به کجا می بری مَبَر

اینجاست شرحِ خَلقاً و خُلقاً و منطقاً
شاهد مثال را به کجا می بری مبر

بر چهره اش جمال علی نقش بسته است
وجه جلال را به کجا می بری مبر

ای آنکه دم ز آیۀ اکمال می زنی
رشد و کمال را به کجا می بری مبر

او را قدم شبیهِ قدم های فاطمه است
شرحِ غزال را به کجا می بری مبر

ذبح عظیم را به تماشای او ببین
بَس امتثال را به کجا می بری مبر

بر روی دست حضرت ارباب کائنات
بنگر جمال نوری ارباب ممکنات

ای دیده اشکِ شوق ببار از نگاه خویش
یوسف دوباره باز در آمد ز چاه خویش

یوسف نه – مصطفای دگر دیده باز کرد
اعجاز شد که ماه در آمد به ماه خویش

تنها همین رسول برای بشر بَس است
حالا حسین فخر کند بر سپاه خویش

آیا امام مفترض الطاعه آمده
یا کبریا پناه دهد بر پناه خویش

این است فجر صادق و این است مطلعش
اینک فَلَک سلام کند بر پگاه خویش

وقتی خدا بهشتِ علی اکبر آفرید
دیگر گدا بهشت نخواهد ز شاه خویش

کوهِ گناه را به نگاهی بَرَد فرو
کِی نا امید می کندَم از نگاه خویش

سیر و سلوک عارفِ بالله را مگو
او ختم می کند ره ما را به راه خویش

ورد زبان حوری و قلمان علی علی است
ذکر تمام جمع رسولان علی علی است

ره وا کنید اکبر لیلا برون شده
وز خیمه گاه راهیِ دشت جنون شده

گویی پیمبر است و به محشر قدم زند
یا رب مگر قیامت کبری کنون شده

لب تشنه است، آب نمانده به مشک ها
بارانِ اشک بدرقۀ کاف و نون شده

بر پشت یالِ مرکب خود خواب رفته است؟
یا پشت اسب جسم علی واژه گون شده

صورت به صورت پسر خود گذاشتم
بابا ببین محاسن من غرق خون شده

حَلقَت به خون نشسته و نعشت به خاک و خون
با این قد رشیده ات ای ماه چون شده

این کوفیان به گریۀ من خنده می کنند
داغ دل خیام از این غم فزون شده

کارم ز داغ تو به تماشا کشیده است
فریاد من ببین که ز سوز درون شده

کارم کنار نعش تو بالا گرفته است
خیز و ببین که جشن تو اعدا گرفته است

شاعر : محمود ژولیده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *