اصحاب و شاگردان

اصحاب امام حسین عبدالله بن مسلم بن عقیل

عبدالله، فرزند مسلم بن عقیل و مادرش رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است. وی از اصحاب امام حسین علیه السلام بود «۴» که در کربلا در سن چهارده سالگی به شهادت رسید. «۵» آوردهاند، که پس از شهادت یاران امام حسین علیه السلام اهل بیت آن حضرت علیه السلام با یکدیگر وداع نمودند و نخستین کسی که به میدان رفت و به شهادت رسید، وی بود. «۶» ولی برخی
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۲۴۸
علیاکبر علیه السلام را به عنوان نخستین شهید بنی هاشم و شهادت عبدالله را پس از وی آوردهاند. «۱»
به روایتی دیگر عبدالله نزد امام حسین علیه السلام آمد و اجازه میدان طلبید، آن حضرت علیه السلام فرمود: هنوز از شهادت مسلم زمان زیادی سپری نگشته و مصیبت وی از خاطرهها فراموش نشده است، به تو اجازه میدهم که دست مادر خویش را گرفته از این صحنه دشوار بیرون بروی. عبدالله عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! من آن کسی نیستم که زندگی دنیای پست را بر حیات جاودانی ترجیح بدهم، تقاضای من این است که این جان ناقابلم را برای قربانیات بپذیری! آن حضرت علیه السلام که صاحب کرم و کرامت بود، تقاضای وی را پذیرفت و عبدالله عازم میدان شد «۲» و این رجز را میخواند:
الْیَوم الْقی مُسْلِماً وَ هُوَ ابیِ وَ فِتْیَهٌ بادُوا عَلی دِیْنِ النَبِی
لَیْسَ بِقَوْمٍ عُرِفُوا بالْکَذِبِ لکِنْ خِیارٌ وَ کِرامُ انْسَبِ
مِنْ هْاشِمِ الساداتِ اهْلِ الحَسَبِ «۳»
امروز پدرم مسلم و جوانمردانی را که بر دین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفتند ملاقات میکنم. آنها مردمانی نبودند که به دروغ شناخته شده باشند، بلکه نیکانی بزرگزاده از سادات خاندان بزرگ بنی هاشم بودند.
وی در سه مرحله نود و هشت نفر را به هلاکت رساند و سپس به دست عَمْرو بنِ صُبَیْحِ صَیداوی و اسد بن مالک به شهادت رسید. «۴»
در کیفیت شهادت وی آوردهاند که عمرو بن صبیح تیری به سوی وی پرتاب کرد، او دست خویش را بر پیشانی نهاد؛ آن تیر آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت که نتوانست از هم جدا کند، تیر دیگری به قلب وی زد و قلب وی را بشکافت «۵»، فردی دیگر
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۲۴۹
نیزهای به قلب وی زد و او را به شهادت رساند. «۱»
ابن اثیر ذیل حوادث سال ۶۶ هجری و قیام مختار و کشتن قاتلان امام حسین علیه السلام مینویسد: مختار گروهی را برای دستگیری زید بن ورقا جنبی [جبانی، جهنی] فرستاد.
او کسی بود که میگفت: «من جوانی را با تیر زدم که دست خود را بر پیشانی نهاد تا تیر به آن نخورد دست وی را به پیشانیاش دوختم که نتوانست دست خویش را از پیشانی جدا سازد. آن جوان عبدالله بن مسلم بن عقیل بود؛ و آن گاه که تیر بر وی زدم چنین گفت: بار خدایا اینها ما را اندک یافتند و خوارمان شمردند، اینها را بکش همان گونه که ما را کشتند! تیر دیگری به وی زدم و او را به قتل رساندم. وقتی نزد وی آمدم از دنیا رفته بود. تیری که بر شکمش زده بودم برگرفتم، آن تیری که بر پیشانیش بود حرکت دادم که بیرون آید، ولی پیکان آن در پیشانی بماند و چوب تیر را بیرون آوردم».
چون یاران مختار برای دستگیری او آمدند، شمشیر به دست بیرون آمد. ابن کامل (فرمانده آن گروه) گفت: با شمشیر و نیزه او را نزنید، بلکه با تیر و سنگ بزنیدش؛ و بدین ترتیب او را ناتوان و دستگیر کردند و سپس زنده زنده در آتش سوزاندند. «۲»
برگرفته از کتاب پژوهشی پیرامون شهدای کربلا نوشته آقای عبد الحسین ﺑﯿﻨﺶ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *