اصحاب و شاگردان

اصحاب امام حسین مسلم بن عوسجه اسدی

وی از طایفه بنی سعد «۵»، صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله «۶»، از یاران نزدیک امیرالمومنین علیه السلام «۷» و از بزرگان عرب در صدر اسلام به شمار میرفت «۸». در بسیاری از جنگهای دوره
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۵۴
اسلامی از جمله غزوه آذربایجان شرکت کرد. در جنگ جمل، نهروان و صفین نیز به نبرد با مخالفان علی علیه السلام پرداخت. «۱»
موقعیت سیاسی اجتماعی او در دوران امامت امام حسن علیه السلام دانسته نیست. ولی از شواهد و قرائن پیداست که او همواره حامی و پیرو سر سخت ولایت بوده است.
مسلم بن عوسجه جنگجویی شجاع، قاری قرآن، عالم و مردی پرهیزکار، با وفا، ایثارگر و شریف بود. «۲»
دانستههای زیادی درباره نقش وی در تاریخ کربلا در دست نیست. تنها گزارشهای پراکنده از تلاشهای وی در کوفه و کربلا و چگونگی شهادتش به ثبت رسیده است.
مسلم بن عوسجه پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه، به یاریاش شتافت و از مردم برای حمایت از امام حسین علیه السلام بیعت گرفت او هم چنین، کار خرید سلاح، دریافت کمکهای مردمی و فرماندهی جنگجویان طایفه مذحج و بنی اسد را بر عهده داشت. «۳»
نقل شده که عبیدالله به منظور زیر نظر گرفتن فعالیتهای مسلم بن عقیل و یارانش، غلام خود، معقل را فرا خواند و مبلغ سه هزار درهم به او داد و گفت: به میان مردم برو و خود را به فرزند عقیل نزدیک ساز و اخبار آنها را به من برسان. معقل به مسجد جامع کوفه رفت، اهل کوفه، مسلم بن عوسجه را به وی معرفی کردند و گفتند: او از هواداران مسلم بن عقیل است، معقل نزد فرزند عوسجه رفت و گفت: من مردی شامی و دوستدار اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستم و میخواهم با فرزند عقیل بیعت کنم. پس از ساعتی گفت و گو، مسلم از او خواست تا موضوع را کتمان کند و تا فرا رسیدن وعده دیدار صبوری ورزد. پس از گذشت چند روز و با مشورت مسلم بن عقیل، معقل به خانه هانی بن عروه راه یافت و به دیدار فرزند عقیل نائل آمد «۴».
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۵۵
مسلم بن عوسجه پس از پراکنده شدن کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، خود را از دید سربازان عبیدالله مخفی ساخت و شبانه همراه خانواده خود از کوفه خارج گردید و در شب هفتم یا هشتم محرم به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست «۱»
او در شب عاشورا در پاسخ امام حسین علیه السلام که از یاران خود خواسته بود تا برای رفتن یا ماندن تصمیم بگیرند گفت: ترا رها کنیم تا خدا بداند که در کار ادای حق تو نکوشیدهایم؟ نه به خدا باید نیزهام را در سینههاشان بشکنم و با شمشیرم چندان که دسته آن به دستم باشد ضربتشان بزنم از تو جدا نمیشوم اگر سلاح برای جنگشان نداشته باشم به دفاع از تو چندان سنگشان میزنم که با تو بمیرم تا خدا بداند که ما در نبرد رسول خدا صلی الله علیه و آله از تو حمایت و حفاظت کردیم، به خدا قسم اگر هفتاد مرتبه مرا بکشند، بسوزانند، ریز ریز کنند و دوباره زنده شوم هرگز از تو دست بر نمیدارم و جانم را فدای تو خواهم کرد، چگونه در راه تو کشته نشوم در حالی که این تنها برای یکبار است و عزتی جاودانه دارد؟ «۲»
پس از آن که به دستور امام علیه السلام اطراف خیمهها را آتش زدند، گروهی از سواره نظام سپاه ابن سعد به سمت خیمهها آمدند، یکی از آنها فریاد زد: ای حسین علیه السلام پیش از فرا رسیدن رستاخیز، سوی آتش شتاب کردی، امام فرمود: کیست این مرد؟ به گمانم شمر بن ذی الجوشن باشد. یاران گفتند: آری.
مسلم بن عوسجه گفت: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، فدایت شوم، من میتوانم با تیر او را هدف قرار دهم، تیر من خطا نمیرود و این تبهکار از ستمکاران است، حضرت فرمود: نه من دوست ندارم شروع کننده جنگ باشم «۳».
وقتی دو لشکر به هم درآمدند، عدهای از سپاه ابن سعد که عمرو بن حجاج سرکردگی آنان را بر عهده داشت، از سمت رودخانه فرات به لشکر امام علیه السلام حمله کردند
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۵۶
و با میسره سپاه به فرماندهی زهیر بن قین درگیر شدند. در این میان مسلم بن عوسجه سرسختانه به نبرد با دشمن پرداخت و این چنین رجز خواند:
إنْ تَسْالوا عَنیِ فإنی ذُو لُبَدْ و ان بیتی فی ذری بنی اسد
فَمَنْ بَغانی حائِدٌ عَنِ الرَشَدْ و کافِرٌ بِدینِ جَبارٍ صَمَدْ «۱»
هر گاه شخصیت مرا بخواهید شیری هستم از فرزندان دستهای از بزرگان بنی اسد کسی که بر ما ستم کند گمراه و به دین خدای بینیاز کافر گشته است.
وی حدود پنجاه تن از جنگجویان ابن سعد را به خاک افکند و همچنان با شمشیر خود به قلب سپاه دشمن میزد. از شدت نبرد گرد و غبار زیادی بلند شد، ساعتی گذشت، گرد و غبار تا حدودی فروکش کرد، پیکر نیمه جان مسلم بر زمین کربلا افتاده بود. امام حسین علیه السلام به سوی او شتافت و فرمود: ای مسلم خدا تو را رحمت کند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: فَمِنْهُم مَنْ قَضَی نَحْبَهْ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرْ وَ ما بَدَلُوا تَبْدیلا «۲».
حبیب بن مظاهر نیز نزد مسلم آمد و گفت: تحمل شهادت تو برایم سخت است، تو را به بهشت بشارت میدهم. مسلم با صدای ضعیف پاسخ داد: خداوند تو را به خیر و نیکی بشارت دهد. حبیب گفت: تقدیر چنین است که من بزودی به تو بپیوندم، اگر این گونه نبود، برای پیوند دینی و خانوادگی که میان ماست، دوست داشتم خواستههای تو را بشنوم و بدان جامه عمل بپوشانم. مسلم با دست خود به امام حسین علیه السلام اشاره کرد و گفت: من تو را وصیت میکنم که تا پای جان از او حمایت کنی، حبیب گفت: به خدای کعبه قسم که آن حضرت را یاری خواهم کرد. «۳»
پس از شهادت مسلم بن عوسجه، صدای ناله کنیز وی با هلهله و شادی سپاه ابن سعد که میگفتند مسلم را کشتیم، در هم آمیخت. ولی شبث بن ربعی، از سپاهیان ابن سعد، یاران خود را نفرین کرد و گفت: شما خودتان را با دست خود میکشید و برای
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۵۷
خاطر دیگران خوار و ذلیل میگردانید، آیا از این که شخصی مانند مسلم بن عوسجه را کشتهاید خوشحالید؟ به خدا قسم او جایگاه بلندی در میان مسلمانان داشت، در فتح آذربایجان دیدم که او پیش از رسیدن سپاه اسلام، شش تن از کفار را هلاک ساخت.
مسلم بن عوسجه به دست عبدالرحمن بن ابی خشکاره بجلی، مسلم بن عبدالله ضبابی و عبدالله ضبابی به شهادت رسید «۱». در زیارت ناحیه مقدسه از او چنین یاد شده است:
«السلامُ علی مُسْلِم بْنِ عَوْسَجهِ الاسَدی …. وَ کُنْتَ اولُ مَنْ شَرَی نَفْسَه و اوَلُ شهیدٍ شَهِدَاللهَ … فقال: یَرْحَمْکَ اللهُ یا مُسْلِمَ بنِ عَوسَجِه و قَرَاَ «فَمِنْهُمْ مَن قَضَی نَحْبَه وَ مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِر وَ مَا بَدَلُوا تبدیلا» لَعَنَ اللهُ المُشترکینَ فی قَتْلِکَ.»
سلام بر تو ای مسلم فرزند عوسجه اسدی … تو نخستین فداکار و شهید راه خدا بودی … سپس فرمود: «از مومنان کسانی هستند که پیمان خود را به آخر بردند و در راه او کشته شدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیل در عهد و پیمان خود ندارند «۲».» نفرین خدا بر کسانی که در کشتن تو مشارکت کردند «۳».»
برگرفته از کتاب پژوهشی پیرامون شهدای کربلا نوشته آقای عبد الحسین ﺑﯿﻨﺶ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *