اصحاب و شاگردان

اصحاب امام حسین نافع بن هلال جَمَلی

وی از اصحاب امیر مومنان علی «۶» و امام حسین علیهما السلام «۷» و از شهیدان کربلا است. «۸»
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۶۸
نام پدرش هلال بن نافع است و به مذْحجی، جملی و مرادی مشهور میباشد. «۱» نقل کردهاند که وی مردی بزرگ راز نگهدار، شجاع، قاری قرآن، حافظ و کاتب حدیث بود و در جنگهای جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. «۲»
او در منزلگاه «عذیب الهجانات» «۳» همراه چند تن دیگر به امام حسین علیه السلام پیوست. «۴»
پس از این که سپاه پسر سعد آب را بر اردوگاه امام حسین علیه السلام بست، امام علیه السلام برادرش عباس علیه السلام را به همراه شماری از اصحاب از جمله نافع بن هلال، برای آوردن آب مامور کرد. آنان در تاریکی شب به فرات رفتند و پس از درگیری شدید با نگهبانان، موفق شدند مقداری آب به خیمهها برسانند. «۵»
از ابو مخنف نقل شده است که نافع بن هلال در روز عاشورا به میدان رفت و چنین رجز خواند:
انَا الْجَمَلی انَا عَلی دینِ عَلی «۶»
من از طایفه جملی و بر دین علی [بن ابی طالب علیه السلام] هستم.
مردی به نام مزاحم بن حریث به جنگ او آمد و گفت: من بر دین عثمانم. نافع گفت:
تو بر دین شیطان هستی؛ و آن گاه حمله کرد و او را از پای در آورد. در این هنگام عمرو بن حجاج فرمانده نیروهای دشمن به سربازان خود گفت: آیا میدانید با چه کسانی میجنگید؟ اینان دلاوران شهر و مردمی آگاه و شهادت طلب هستند. از این پس با آنان جنگ تن به تن نکنید. «۷»
برخی هم نقل کردهاند که او و مسلم بن عوسجه با هم به میدان رفتند و نافع این رجز
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۶۹
را خواند:
انَا عَلی دینِ عَلی ابْنُ هِلالِ الجَمَلی
اضْرِبُکُمْ بِمُنْصَلی تَحْتَ عَجاجِ القسْطَلِ «۱»
من پیرو دین علی علیه السلام و فرزند هلال جملی هستم.
با شمشیر خود، در میان گرد و غبار، شما را میزنم.
نوشتهاند که وی تیر انداز بود و نام خود را روی تیرها مینوشت و به سوی دشمن پرتاب میکرد. «۲»
او بنابر نقلی دوازده نفر و به نقلی دیگر هفتاد تن از نیروهای دشمن را از پای در آورد. «۳» و شماری را هم مجروح کرد. «۴»
سرانجام دستگیر شد؛ و او را نزد پسر سعد بردند. ابن سعد خطاب به او گفت: ای نافع چه چیز سبب شد که این گونه با خود رفتار کنی؟ نافع، در حالی که خون بر محاسناش جاری بود، گفت: به خدا سوگند دوازده تن از یاران تو را کشتم و شماری را زخمی کردم و خود را بر این کار سرزنش نمیکنم و اگر در بازوانم توانی مانده بود، نمیتوانستید مرا اسیر کنید. پسر سعد به شمر گفت: سر از بدن او جدا کن! چون شمر شمشیر کشید، نافع گفت: اگر مسلمان بودی برایت دشوار بود که خدای را در حالی دیدار کنی که خون من بر گردنت باشد. خدا را سپاس میگویم که پایان کار ما را به دست بدترین آفریدگان خود سپرد. آن گاه به دست شمر شهید شد. «۵»
در زیارت ناحیه، درباره وی میخوانیم:
«السلامُ عَلی نافِعِ بْنِ هِلالِ بْنِ نافِعِ البَجَلی «۶» الْمِرادی» «۷»
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۳۷۰
در زیارت رجبیه نیز بر او درود فرستاده شده است. «۱»
برگرفته از کتاب پژوهشی پیرامون شهدای کربلا نوشته آقای عبد الحسین ﺑﯿﻨﺶ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *