از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

بحرطویل – شهادت حضرت علی اصغر (ع) -همه ی دشت پر از واهمه گشته ست

از زبان عمر سعد (لعنه الله علیه)
همه ی دشت پر از واهمه گشته ست و بین همه ی لشکریان زمزمه گشته ست… کمی همهمه گشته ست
و انگار کسی نیست که آرام کند لشکریان را… خدایا چه کنم؟!
ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را…
چه گشته است درین دشت پس از ساعتی از جنگ سپاه عمر سعد ز کف داده عنان را… رها کرده چرا پس هیجان را؟!
چه گشته ست مگر؟!
آه حسین آمده و روی دو تا دست خودش نور گرفته ست… پسرِ آخر خود را به دستان خودش برده به بالا و سرها همه افتاده به پایین و قلب همه گشته ست چه غمگین… و گلوی همه از بوسه ی بغضی شده سنگین
و دل لشکریان من بدبخت چه بدجور گرفته ست…
خدایا چه کنم ؟! ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را
کیست آن کس که بیاید و به این معرکه پایان بدهد؟! ضربه ی آخر خود را بزند تا به سپاه عمرسعد کمی جان بدهد؟!
حرمله کو که بیاید همه ی سختی این معرکه ها را ببرد تا که به ما لحظه ای آسان بدهد؟!
حرمله کو که به آرامش این دشت پر از حادثه طوفان بدهد؟!
حرمله زود بیا و نگه انداز کمی دور و برت را و بچرخان به همین سوی سرت را و
کمان را به سر دست بگیر و ز سر بغض تو محکم بکن آخر کمرت را… که شنیده ست جهانی خبرت را…
حرمله زود بیا که همه ی دشت سراسیمه مهیاست ببیند هنرت را…
با خودت تیر بیاور که به پرهای کبوتر بزنی… نه برو تیر بیاور که به نرمی گلوی علی اصغر بزنی
و برو تیر بیاور که در این معرکه محشر بکنی و گل باغ حسین بن علی را بزنی یکسره پرپر بکنی
باید از تیر به این طفل کمی آب گوارا بدهی… سهم خود را به لب خشک و ترک خورده ی صحرا بدهی
جرعه ای سر بکشی آب خنک و همان را به حسین و همه ی اهل و عیالش به تماشا بدهی…
همه ی آل علی را بکنی خانه خراب و… به لبان علی اصغر بدهی جرعه ی آب و…
بکنی خون به دل تنگ رباب و… بزنی جام شراب و…
کمی آزاده و مستانه برقصی و بتازی که حسین بن علی مانده و طفلی که پرش نیست
تنش هست… سرش نیست… به جز خون اثرش نیست… و جانی دگر آسوده به جان پدرش نیست…
غروبی ست که دیگر سحرش نیست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *