تاراج حرم حسینی در عصر عاشورا

آه از دمی که لشکر اعداء نکرد شرم
کردند رو به خیمه سلطان کربلا
پس از شهادت امام حسین (ع) آن نامردها به سمت خیام حرم حسینی و خاندان پیامبر هجوم بردند، به گونه ای که برای غارت و تاراج ایشان مسابقه نهاده بودند، چنانکه چادر از سر زنان می کشیدند، دختران پیامبر در حالی که گریان بودند خارج می شدند و از فراق دوستان و یاوران شیون می کردند. (۲۳۹)
تمام اثاث و شتران و بار و بنه حضرت را غارت کردند، حتی جامه های زنان را ربودند، حمید ابن مسلم گوید: می دیدم زنی از زوجات مکرمات و دختران پاک با آن بیشرمان بر سر جامه در کشمکش بود، عاقبت آنها جامه را از او می ربودند. (۲۴۰)
شمر وارد خیام حرم شد، امام چهارم را که بیمار بود دید، شمشیر کشید تا حضرت را بکشد، حمید ابن مسلم از حضرت دفاع کرد و گفت : این بیماری او را بس است ، تا اینکه عمر ابن سعد آمد و دست شمر را گرفت و گفت : آیا از خدا حیا نمی کنی ، می خواهی این جوان بیمار را بکشی ؟ شمر گفت : فرمان امیر عبیدالله این است که تمام فرزندان حسین را بکشم ، عمر سعد ممانعت کرد تا شمر صرف نظر نمود،
بانوان از عمر سعد خواستند که آنچه از آن ها ربوده شده برگردانند تا خود را بپوشانند، عمر سعد صدا زد هر کس هر چه برده برگرداند، اما بخدا قسم هیچکس چیزی بر نگرداند. (۲۴۱)
از فاطمه دختر امام حسین نقل شده است که ظالمی مرا دنبال کرد، من می گریختم ، با انتهای نیزه بر پشتم کوبید، بر زمین افتادم ، مقنعه و گوشواره هایم را کشید، به گونه ای که خون بر سر و صورتم جاری شد، سپس برگشت به طرف خیمه ها، و من بیهوش بودم ، وقتی بهوش آمدم ، عمه ام را دیدم که بالای سرم می گرید، به عمه ام گفتم : ای عمه پارچه ای هست که سر خود را از نامحرمان بپوشانم ، حضرت فرمود: عمه تو هم مثل توست ، نگاه کردم ، دیدم که سر عمه ام باز و بدنش از تازیانه سیاه است . (۲۴۲)
طبق روایت دیگری ظالمی حرم امام حسین را غارت و زیور ایشان را می ربود و می گریست ! گفتند: چرا می گریی ؟ گفت : چرا نگریم در حالی که دختر پیامبر را غارت می کنم ، فرمود: نکن گفت : می ترسم دیگری بیاید و انجام دهد.
طبق پاره ای روایات حضرت زینب فرمود: ظالمی وارد خیمه شد بعد از غارت اثاث آن ، نگاهش به امام سجاد افتاد که بر زیرانداز پوستی قرار داشت ، زیرانداز را کشید و حضرت را روی زمین انداخت و سپس به طرف من آمد و مقنعه از سر من برگرفت . (۲۴۳)
چون کار شاه و لشکر بر سر آمد
بسوی خرگه سپه غارتگر آمد
به دست آن گروه بی مروت
به یغما رفت میراث نبوت
هر آن چیزی که بد در خرگه شاه
فتاد اندر کف آن قوم گمراه
بسی گوش از پی تاراج گوهر
درید از دست قوم کینه پرور
بسی رخساره گل رنگ نیلی
نمود این آسمان از ضرب سیلی
برگرفته از کتاب اسرار عاشورا نوشته: سید محمد نجفی یزدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *