حوادث، وقایع، هجرت

توقف اسیران در کوفه بعد از عاشورا

مدت توقف اسیران در کوفه معلوم نیست، ولی آنچه از نقل هشام کلبی به دست میآید این است که آنها تا زمانی که قاصد ابنزیاد به شام رفت و از شام برگشت در زندان بودند. بنابراین، میتوان گفت: اسراء در حدود بیست و پنج روز [ صفحه ۵۳۸] در کوفه توقف داشته و در زندان بودند.عوانه بن حکم کلبی گوید: وقتی اسیران در زندان بودند سنگی به زندان افتاد که با آن نامهای بود، نوشته بودند: فلان روز قاصد سوی یزید بن معاویه رفت که چند روز در راه است و فلان روز برمیگردد، پس اگر آواز تکبیر شنیدید بدانید همگی کشته میشوید، و اگر آواز تکبیر نشنیدید در امان هستید.دو سه روز به موعد مقرر مانده بود که سنگی دیگر به زندان افتاد و با آن نامهای بود که در آن نوشته شده بود: وصیت کنید! چون قاصد فلان روز خواهد رسید. پس قاصد آمد و آواز تکبیر بلند نشد، یزید به ابنزیاد نوشته بود: اسیران را سوی من روانه کن. [۶۵۵] .من تردید ندارم که اگر ابنزیاد میتوانست همه اسیران را از مرد و زن و بزرگ و کوچک میکشت، ولی بیش از آنچه انجام داد توانایی نداشت، در این مدت که اسیران زندانی بودند قطعا هیچ آسایشی نداشتند، همین خبر دادن به اسیران که اگر آواز تکبیر بلند شد یقین کنید کشته میشوید، حاکی از نهایت مرتبهی شقاوت و خباثت او است. زیرا نتیجه این خبر، جز اضطراب و وحشت اسیران چیز دیگری نیست. و میتوان گفت ابنزیاد برای همین جهت این خبر را داده و اگر اسیران کشته میشدند او خیلی خشنود میگردید و لذا آواز به تکبیر بلند میکردند.من نمیدانم چرا کسی نیامد همین خبر را در زندان به اسیران برساند؟ برای چه نامه را به سنگ بستند و سنگ را پرتاب کردند؟ آیا روابط زندانیان به کلی با مردم قطع شده بود؟ آیا حتی نان را برای آنان نیز پرت مینمودند؟ آیا آنان در جایی محفوظ بودند که سنگ به آنان آسیبی نمیرساند؟ من از همین نقل، سختی حال اسیران و قطع روابط آنها با مردم را میفهمم.ابومخنف که در کوفه بوده و قضایا را از کوفیان نقل مینموده، چرا از مدت [ صفحه ۵۳۹] توقف اسیران در کوفه و آن که در کجا توقف داشتند؟ و آیا در آن مدت با کسی حشر و نشر داشتند؟ و چگونه زندگی میکردند؟ خبری و روایتی نقل ننموده است؟ و برای چه از این امور سخنی نگفته است؟ آیا برای این است که به ضرر سلاطین بنی امیه تمام میشده، و این گونه اخبار میباید مخفی بماند یا چیز دیگری در کار بوده که بر من مخفی است؟! [ صفحه ۵۴۰]
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *