احادیث و سخنان

خطبه امام حسین در مکه

معلوم است که یک انقلاب سیاسی محتاج به عده و نفرات و جمعیت و افراد است و بدون افراد و سرباز و سپاه انقلاب سیاسی نتیجه بخش نمی شود.پس اگر کسی قیام کند و اعلان مخالفت با حکومت بدهد و به جمع قشون و سپاه اهمیت ندهد، نمی توان او را طالب ریاست دانست. و اگر از این هم جلوتر رفت و لشکر خود را با اعلام عاقبت حزن انگیز و پایان پر اندوه قیام خویش از دور خود متفرق ساخت و بلکه رسماً به آنها اجازه کناره گیری داد، رهبر این قیام به فکری که متهم نمی شود فکر سیاست، سلطنت طلبی و حکومت است.حسین ـ علیه السلام ـ هنگامی که از مدینه عازم هجرت به مکه و از مکه عزیمت عراق کرد، همواره به زبانها و بیانهای مختلف، اطرافیان خود را از شهادت خبر می داد و از سرنوشت خود آگاه می ساخت.در خطبه ای که در مکه، هنگام عزیمت عراق انشاء کرد، و در بین راه مکرر اصحاب خود را از پایان غم انگیز این نهضت خبر داد.وقتی به منزل ذوحسم رسیدند این خطبه را خواند:«اَما بعد اَنَهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الْاَمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَ اِنَ الدُنْیا قَد تَغَیَرَتْ، وَ تَنَکَرَتْ وَ اَدْبَرَ مَعْرُوفُها، وَاسْتَمَرَتْ جِداً حَتی لَمْ یَبْقِ مِنْها اِلا صُبابَهٌ کَصُبابَهٌ الْإِناءِ وَ خَسیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَی الْوَبیلِ. اَلاتَرَوْنَ اَنَ الْحَقَ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَ اَنَ الباطِلَ لا یُتَناهی عَنْهُ لِیَرْغِبَ المُومِنُ فی لِقاءِ اللهِ مُحِقاً فَاِنِی لا اَرَی الْمَوْتَ اِلا سَعادَهً، وَ لاَ الْحَیاهَ مَعَ الظالِمینَ اِلا بَرَما» [۳۷۷] .امنون فرود آمده آنچه که می بینید و دنیا دگرگون و زشت و ناخوش شده، و خوبیهایش پشت کرده، و زندگیش رفته است، و چیزی به جا نمانده مگر اندک آبی که در ته ظرف آب باشد، و عیش و پستی که مثل چراگاه بد عاقبت، پایانش وخیم باشد. آیا نمی بینید حق را که بدان عمل نمی شود، و باطل را که از آن کسی باز نمی ایستد و پذیرای نهی نمی شود؟ باید مومن دیدار خدا را برگزیند براستی که من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگی با این ستمکاران را جز ملالت نمی بینم.در این هنگام اصحاب با وفای امام هر یک بنوعی، بزبانی اظهار وفاداری، و جان نثاری کردند و گفتند:اگر دنیا برای ما جاویدان باشد، و مرگی جز شهادت نباشد ما شهادت را بر زندگی برگزینیم و افتخار کنیم که در برابر تو ما را بکشند و اعضای ما را پاره پاره نمایند. ما بر نیت و بصیرت خود ثابتیم با دوستان تو دوست، و با دشمنان تو دشمنیم. خدا را به وجود مسعود تو بر ما منتها است [۳۷۸] .وقتی به زمین کربلا رسید محل شهادت و مقتل خود را به آنها نشان داد. هنگامی که به منزل زباله رسید. اصحاب را از شهادت مسلم و عبدالله ابن یقطر آگاهی داد، و فرمود:«قَدْ خَذَلَنا شیعَتُنا فَمَنْ اَحَبَ مَنْکُمُ الْاِنْصِرافَ فَلْیَنْصَرِفْ لَیْسَ عَلَیْهِ مِناذِمامٌ»شیعه ی ما، ما را وا گذاشتند هرکس از شما دوست می دارد باز گردد باید باز گردد که ما را بر او بیعتی نیست.در این وقت آن مردم از چپ و راست متفرق و پراکنده شدند و جز برگزیدگان و آزمودگان کسی باقی نماند» [۳۷۹] .در شب عاشورا هنگامی که آن مردان خدا به عبادت، ذکر؛ نماز، و دعا و تلاوت قرآن مشغول بودند آقایشان حسین ـ علیه السلام ـ در میان جمع آنها آمد، و این خطبه را خواند، فرمود:«اُثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَناءِ، وَ اَحْمَدُهُ عَلَی السَراءِ،وَ الضَراءِ، اَللهُمَ اِنَی اَحْمَدُکَ عَلَی اَنْ اَکرَمْتَنا بِالْنُبُوَهِ؛ وَ عَلَمْتَنَا الْقُرآنَ، وَفَقَهْتَنا فِی الدینِ، وَجَعَلْتَ لَنا اَسماعاً، وَ ابْصاراً، وَ اَفْئِدَهً فَاجْعَلنا مِنَ الشاکِرینَ اَما بَعْد فَاِنِی لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفی، وَ لا خَیْراً مِنْ اَصْحابی، وَ لا اَهْلَ بَیْتٍ اَبَرَ، وَ لا اَوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فَجَزاکُمُ اللهُ عَنی خَیْراً (فَقَدْ اَبْرَرْتُمْ وَ عاوَنْتُمْ، اَلا وَ اِنَهُ لَاُظُنُ اَنَ لَنا یَوْماً مِنْ هوُلاءِ. اَلا وَ اِنِی قَدْ اَذَنْتُ لَکُمْ فَانْطَلِقُوا جَمیعاً فی حِلٍ لَیْسَ عَلَیْکُمْ مِنی ذِمامٌ، وَ هذَا اللَیلُ قَدْ غَسِیَکُمْ فَاتَخِذُوهُ جَمَلاً، وَ دَعَوْنی وَ هوُلاءِ اْلقَوْمُ، فَاِنَهُمْ لَیْسَ یُریدُونَ غَیْری» [۳۸۰] .فرمود:«خدا را به نیکوتر وجهی مدح و ثنا می کنم، و او را در خوشی و ناخوشی حمد و سپاس می منم. خدایا تو را حمد می نمایم که ما را به نبوت گرامی داشتی و قرآن بما آموختی و فقه دین به ما بخشیدی و برای ما چشم و گوش و دل قرار دادی پس ما را از شکرگزاران قرار بده (اما بعد) من اصحابی را با وفاتر وبهتر از اصحاب خود، و اهل بیتی نیکوتر و با پیوندتر از اهل بیت خود نمی دانم، خدا شما را پاداش نیک دهد. که شرط نیکی و یاری را به جا آوردید ما را با اینان روزی سخت در پیش است.به شما اذن دادم که همگی بروید، بیعت خود را از شما باز گشودم، بر شما عهد و بیعتی نیست. این تاریکی شب را مرکب خود قرار دهید، و مرا با این مردم بگذارید زیرا اینان جز من دیگر کسی را طلب نکنند».در اینجا نیز برادران و برادرزادگان و اصحاب امام هر یک به نوبت برخاستند، و شرط وفاداری بجا آوردند و سخنانی گفتند که تا جهان باقی است سرمشق اصفیا و اولیا است.سپس حسین ـ علیه السلام ـ آنها را در حال دعا و عبادت گذاشت و به خیمه بازگشت و مشغول رسیدگی به کارها و وصیت به مهمات خود گردید [۳۸۱] .چنانچه می بینیم حسین ـ علیه السلام ـ تا شب عاشورا همواره اصحاب و یاران خود را از پایان کار آگاهی می داد و هرگز از فتح و غنیمت و اعطاء منصب و حکومت سخنی به میان نمی آورد و بجز امر خدا و تکلیف شرعی و امتثال فرمان باعث و محرکی نداشت.بنابراین چنانچه گفتیم بسیار خطا است اگر کسی قیام امام را تعلیل به علل سیاسی یا اختلافاتی که بین بنی هاشم و بنی امیه بوده است بنماید هرچند آن اختلافات نیز بر اساس تباین اخلاقی و منافرات روحی و اختلاف فکر این دو قبیله بود و از موجبات شدت دشمنی یزید، همان کینه های دیرینه او و فامیلش نسبت به بنی هاشم و اخلاق زشتی بود که در محیط فاسد تربیت بنی امیه کسب کرده بود.ولی قیام حسین ـ علیه السلام ـ بالاتر از این بود که از آن اختلافات گذشته سرچشمه بگیرد. چنانچه بعثت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ ارتباطی به اختلاف بنی هاشم و بنی امیه نداشت، علت قیام حسین ـ علیه السلام ـ نیز این اختلاف نبود و یگانه کلمه ای که می توانیم در علت قیام آن حضرت بگوئیم اینست که نهضت حسین ـ علیه السلام ـ یک ماموریت الهی و فرمان پذیری واقعی بود که با سیاست و تصرف مسند حکومت و زمامداری و منافع دنیوی هیچ گونه ارتباطی نداشت.
برگرفته از کتاب پرتوی از عظمت امام حسین نوشته آقای لطف الله صافی گلپایگانی ﮔﻠﭙﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻪّ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *