کربلا (تاسوعا، عاشورا، ...)

روز عاشورا و مقاتله اصحاب امام حسین علیه السلام

و چون صبح شد حسین علیه السّلام پس از نماز بامداد یاران خویش را برای جنگ بصف کرده ایشان را که سی و دو نفر سواره و
چهل تن پیاده بودند ترتیب داد و زهیر بن قین را سمت راست لشکر و حبیب بن مظاهر را در سمت چپ و پرچم جنگ را بدست
برادرش عباس سپرد، و خیمه را در پشت سر قرار داده، اطراف آن را که پیش از آن خندق کنده بودند پر از هیزم و چوب نموده
آتش زنند از بیم آنکه دشمن از پشت سرشان نیاید.
و از آن سو عمر بن سعد در آن روز که جمعه بود و برخی گفتهاند: روز شنبه بود لشکر خویش را
ترجمه الارشاد(ج ۲)، ص: ۹۹
راست کرد و با همراهان خویش بسوی حسین علیه السّلام آمدند، ( ۱) و در سمت راست لشکرش عمرو بن حجاج بود، و در چپ
شمر بن ذی الجوشن، و عروه بن قیس را فرمانده سوارگان، و شبث بن ربعی را امیر بر پیادگان نمود، و پرچم را بدست غلامش
درید داد.
از حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیهما السّلام حدیث شده که فرمود: چون بامداد روز عاشورا لشکر دشمن رو بحسین علیه
السّلام آورد، آن جناب دستهای خود را بآسمان بلند کرده گفت: بار خدایا تو تکیهگاه منی در هر اندوهی، و تو امید منی در هر
سختی، و تو در هر مشکلی برایم پیش آید مورد اعتماد و آماده کن ساز و برگ منی، چه بسا اندوهی که دلها در آن سست شود، و
تدبیر در آن اندک شود، دوست در آن خوار گردد، و دشمن در آن شاد شود که من آن را بدرگاه تو آوردم و شکوه آن پیش تو
کردم بخاطر آنکه از جز تو دیده بر بستم، و تو آن اندوه را از من برطرف کرده گشایش دادی، پس توئی صاحب اختیار هر نعمت،
و دارنده هر نیکی، و پایان هر آرزو و امیدی.
فرمود: و گروه دشمن آمده و اسبهای خود را در اطراف خیمههای حسین علیه السّلام بجولان درآوردند.
و آن خندق را در پشت خیمهها و آتشها را که در آن شعله میکشید دیدند شمر بن ذی الجوشن بآواز بلند فریاد زد: ای حسین
بآتش شتاب کردهای پیش از روز رستاخیز؟ حسین علیه السّلام فرمود: این کیست؟ گویا شمر بن ذی الجوشن است؟ گفتند: آری،
حضرت فرمود: ای پسر زن بزچران تو سزاوارتری بآتش افروخته، مسلم بن عوسجۀ خواست با تیری او را بزند حسین علیه السّلام او
صفحه ۴۲ از ۶۳
را از این کار جلوگیری کرد، ( ۲) مسلم
ترجمه الارشاد(ج ۲)، ص: ۱۰۰
عرضکرد: اجازه فرما او را بزنم زیرا که او مردی فاسق و از دشمنان خدا و ستمکاران بزرگ است و اکنون خداوند کشتن او را برای
ما آسان ساخته؟ حسین علیه السّلام فرمود: او را نزن زیرا من خوش ندارم آغاز بجنگ ایشان کنم.
سپس حضرت علیه السّلام شتر خود را خواست و سوار بر آن شده با بلندترین آواز خود فریاد زد: ای مردم عراق- و بیشتر آنان
میشنیدند- فرمود: ای گروه مردم گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا شما را بدان چه حق شما بر من است پند دهم، و عذر خود را
بر شما آشکار کنم پس اگر انصاف دهید سعادتمند خواهید شد و اگر انصاف ندهید پس نیک بنگرید تا نباشد کار شما بر شما
اندوهی سپس در باره من آنچه خواهید انجام دهید و مهلتم ندهید، همانا ولی من آن خدائی است که قرآن را فرو فرستاد و او است
سرپرست و یار مردمان شایسته، سپس حمد و ثنای پروردگار را بجا آورد، و بآنچه شایسته بود از او یاد کرد و بر پیغمبر خدا (ص) و
فرشتگانش و پیمبران درود فرستاد، و از هیچ سخنوری پیش از او و نه پس از آن حضرت سخنی بلیغتر و رساتر از سخنان او شنیده
نشد، سپس فرمود: اما بعد، پس نسب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من کیستم سپس بخود آئید و خویش را سرزنش کنید و بنگرید آیا
کشتن من و دریدن پرده حرمتم برای شما سزاوار است؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما و فرزند وصی او نیستم، آن کس که پسر
عموی رسول خدا و اولین کس بود که رسول خدا (ص) را در آنچه از جانب پروردگارش آورده بود تصدیق کرد؟ آیا حمزه سید
الشهداء عموی من نیست؟ آیا جعفر بن ابی طالب که با دو بال در بهشت پرواز کند عموی من نیست؟ آیا بشما
ترجمه الارشاد(ج ۲)، ص: ۱۰۱
نرسیده آنچه رسول خدا (ص) در باره من و برادرم فرمود: ( ۱) که این دو آقایان جوانان اهل بهشت هستند؟
پس اگر تصدیق سخن مرا بکنید حق همانست، بخدا از روزی که دانستهام خدا دروغگو را دشمن دارد دروغ نگفتهام، و اگر
بدروغم نسبت دهید پس همانا در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را بآنچه من گفتم آگاهی دهند، بپرسید از
جابر بن عبد اللَّه انصاری، و ابا سعید خدری، و سهل بن سعد ساعدی، و زید بن ارقم، و انس بن مالک تا بشما آگاهی دهند که این
گفتار را از پیغمبر (ص) در باره من و برادرم شنیدهاند، آیا این گفتار رسول خدا (ص) جلوگیری از ریختن خون من نمیکند؟
شمر بن ذی الجوشن گفت: من پرستش کنم خدا را بر یکحرف اگر بدانم چه میگوئی (یعنی من ندانم چه میگوئی) حبیب بن
مظاهر باو گفت: بخدا من ترا چنین میبینم که بر هفتاد حرف نیز خدا را پرستش کنی، و من گواهی دهم که تو راست میگوئی، و
ندانی او چه میگوید خدا دل تو را (از پذیرش سخن حق) مهر کرده، سپس حسین علیه السّلام بدیشان فرمود: اگر در این سخن هم
تردید دارید آیا در این نیز تردید دارید که من پسر دختر پیغمبر شما هستم؟ بخدا در میان مشرق و مغرب پسر دختر پیغمبری جز من
نیست چه در میان شما و چه در غیر شما! وای بر شما آیا کسی از شما کشتهام که خون او از من میخواهید؟
یا مالی از شما بردهام؟ یا قصاص جراحتی از من میخواهید؟ همه آنان خاموش شده سخنی نگفتند، پس از آن آن حضرت فریاد زد:
ای شبث بن ربعی، و ای حجار بن ابجر، و ای قیس بن اشعث، و ای یزید بن حارث، آیا شما بمن ننوشتید: که میوهها رسیده و باغها
سرسبز شده و تو بر لشکری آماده یاریت وارد خواهی شد؟
ترجمه الارشاد(ج ۲)، ص: ۱۰۲
۱) قیس بن اشعث گفت: ما ندانیم تو چه میگوئی ولی بحکم پسر عمویت (عبید اللَّه) تن در ده زیرا که ایشان چیزی جز آنچه تو )
دوست داری در باره تو انجام نخواهند داد!؟
حسین علیه السّلام فرمود: نه بخدا، نه دست خواری بشما خواهم داد، و نه مانند بندگان فرار خواهم نمود، سپس فرمود: ای بندگان
خدا همانا من بپروردگار خود و پروردگار شما پناه برم از اینکه آزاری بمن برسانید، بپروردگار خود و پروردگار شما پناه برم از هر
صفحه ۴۳ از ۶۳
سرکشی که بروز جزا ایمان نیاورد، سپس آن حضرت شتر خویش را خوابانده و بعقبۀ بن سمعان دستور داد آن را عقال کند.
پس آن لشکر بیشرم بسوی آن جناب حمله بردند،
برگرفته از کتاب ترجمه الارشاد نوشته: شیخ مفید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *