کربلا (تاسوعا، عاشورا، ...)

شب عاشورا

امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا برای افراد بنی هاشم و یاران خویش خطبهای ایراد نمود:«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شدائد و آسایش و رنج و رفاه مقابل نعمتهایش سپاسگذارم. خدایا تو را میستایم که بر ما خاندان با نبوت کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و به دین و آئینمان آشنا ساختی و برما گوش و چشم حق بین و قلب عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدا نشناس قرار ندادی.«امّا بَعْدُ، فَاِنّی لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْلی وَ لاخَیْراً مِنْ اَصْحابی وَ لا اَهْلُ بَیْتٍ اَبَرُّ وَ لا اَوْصَلُ مِنْاَهْلِ بَیْتی فَجَزاکُمُ اللَّهُ عَنّی جَمیعاً خَیْراً…» [۳۲] .اما بعد من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدهام و اهل بیت و خاندانی با وفاتر و صدیقتر از اهل بیت خود سراغ ندارم خداوند به همه شما جزای خیر دهد.آنگاه فرمود: جدم رسول خداصلی الله علیه وآله خبر داده بود که من به عراق فراخوانده میشوم و در محلی به نام «کربلا» فرود آمده و در همانجا به شهادت میرسم و اینک وقت این شهادت رسیده است که به اعتقاد من همان فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه میدهم که از این تاریکی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست بیابند با دیگران کاری نخواهند داشت.خداوند به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند.در مقتل مقرم آمده است، امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا از خیمهها دور شد. نافع بن هلال که یکی از یاران آن حضرت بود خود را به امام رسانید و انگیزه بیرون شدن از محیط خیمهها را سئوال کرد و اضافه نمود یابن رسولاللّه آمدن شما به سوی لشکر این مرد طاغی مرا سخت نگران و متوحش ساخت.امام در پاسخ وی فرمود آمدهام تا پستی و بلندی اطراف خیمهها را بررسی کنم که مبادا برای دشمن مخفیگاهی باشد و از آنجا برای حمله خود و یا دفع حمله شما استفاده کند.آنگاه آن حضرت فرمود: امشب همان شب موعود است وعدهای است که هیچ تخلف در آن راه ندارد.آن وقت امام خطاب به نافع فرمود: آیا نمیخواهی در این تاریکی شب به این کوهها پناهنده شوی و خود را از مرگ برهانی؟نافع بن هلال خود را به قدمهای آن حضرت انداخت و عرضه داشت مادرم به عزایم بنشیند، من این شمشیر را به هزار درهم و اسبم را هم به هزار درهم خریداری نمودهام، سوگند به آن خدائی که با محبت تو بر من منت گذاشته است. بین من و تو جدائی نخواهد افتاد مگر آن وقت که این شمشیر کند و این اسب خسته شود.نافع بن هلال میگوید: امامعلیه السلام پس از بررسی بیابانهای اطراف به سوی خیمهها برگشت و به خیمه زینب کبریعلیها السلام وارد گردید و من در بیرون خیمه نگهبانی میدادم، حضرت زینب عرضه داشت برادر! آیا یاران خود را آزمودهای و به نیت و استقامت آنان پی بردهای؟ مبادا در موقع سختی دست از تو بردارند و در میان دشمن تنها بگذارند.امامعلیه السلام در پاسخ وی چنین فرمود: آری به خدا سوگند آنها را آزمودهام و نیافتم مگر دلاور و غرنده و با صلابت و استوار آنان به کشته شدن در پیش روی من آن چنان مشتاق هستند مانند اشتیاق طفل شیرخوار به پستان مادرش. [۳۳] .نافع میگوید: من چون این سئوال و جواب را شنیدم، گریه گلویم را گرفت و به نزد حبیب بن مظاهر آمده و آنچه از امام و خواهرش شنیده بودم بدو بازگو نمودم.حبیب بن مظاهر گفت: به خدا سوگند اگر منتظر فرمان امامعلیه السلام نبودیم همین امشب به دشمن حمله میکردیم.
برگرفته از کتاب از مدینه تا مدینه و حماسه حسینی نوشته: غلام حسین اسدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *