از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شب عاشورا – بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت

بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت
‏تنها به روی سینه ی صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو
‏شاید بمیرم از غم و فردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طرف
‏دارم دعا به زیر لب آن جا نبینمت

غم نیست گر چه بر بدنم کعب نی خورد
‏من نذر کرده ام که به نی ها نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد
‏بی سر به روی دامن زهرا ببینمت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *