از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ورودیه کربلا – کاروان غم بدشت نینوا چون در رسید (صهبائی)

کاروان غم بدشت نینوا چون در رسید
بانک تکبیر آمد و صبح بلد آن دم رسید

کربلا کرب و بلا دشت و بلا دشت بلا
خوان ذلت گسترد با حزن و حسرت املاء

جامها پر از غم و پر محنت از قالوا بلی
شاه دین را وعده بود و برویش مهمان رسید

از درد شد کربلا از خجلت ین میهمان
زان بدی پر ناله و پر آه شد ین میزبان

شه پذیرائی چنین دیدش بدادش جسم و جان
چرخ از ین خلعت بر آن حرمت بتن جامه درید

زد بکوی خیمه و برداشت از عشرت مهار
لشکر عم بهر زینب شد قطار اندر قطار

کی برادر خرگه بابم علی را بد قرار
در فرازی از چه بر عکس پدر خیمه زدند

خواهرا کز جام غم روز ازل می خورده ام
عکس روی یار را اندر پیاله دیده ام

زان سبب خرگه به عکس باب خود بستوده ام
او بفیروز ی بدی باشم ببید من شهید

زینبا بهر حسین کرب و بلا سد مرغزار
وعد قوم و دود آه و اشک چشم زرین بهار

نوجوانان لاله خون دلها شود بس داغدار
از جفا باد خزان بید برین گلشن وزید

بوده ام مرغ قطا دشت بلا دارم قفس
جان دهم لب تشنه خرگاهم بسوزد از قفس

وین همه صیاد کفر آخر همی دارد هوس
دخترانم چون غزال از خیمه گه بید رمید

کربلا گلزار غم سوته دلان بلبل زوی
تیرها خار ستم نو خط جوانان گل زوی

نغمه ها ز اهل حرم افراشته غلغل زوی
شاه تشنه دمبدم جام بلا بر سر کشید

موج زد نهر فرات و میراز او وحش و طیور
لب بخشکید از حسین سیراب شد قوم شرور

بد محرم شد محرم بر نوجوانان نی ضرور
آب و نان بر روزه دار الله اکبر چون شنید

خونی حق مغفرت را بی سزاوار است جون
توام در طریقت با جنود مشرکان

شد دل ” صهبائی ” اندر انتظارت خون فکار
آرزوی وصل دارد با کمال امتنان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *