حوادث، وقایع، هجرت

فرمان مختار به کشتن قاتلان امام حسین

طبری از ابومخنف نقل مینماید که اشراف خود را به بصره رساندند و مختار مهیای کشتن قاتلان حسین علیهالسلام گردید و گفت: از دین ما نیست که کشندگان حسین را رها کنیم تا با آسودگی خاطر روی زمین راه روند و زندگانی کنند مگر آن که به دروغ خود را ناصر آل محمد نامیده باشم، چنانکه دشمنان مرا دروغگو میخوانند. من از خداوند در نابود کردن آنان کمک میخواهم. حمد خداوندی را که مرا وسیله هلاک آنان و طالب ثار و قائم به حق آل محمد قرار داد. بر خداوند است که کشندگان آل محمد را بکشد و دشمنان آل محمد را خوار و ذلیل نماید. پس نام آنان را به من بگویید و آنان را جستجو کنید و به هلاکت برسانید. [۷۹۵] .از همین نقل دانسته میشود که چرا شیعیان قاتلان را میکشتند بیآن که به مختار بگویند یا پیش از آن که به نزد او برسانند؛ زیرا او اجازه داده بود به هلاک نمودن دشمنان و چه بسا شفیعی در نجات آنان نزد مختار به شفاعت میپرداخت حال آن که شیعیان جلوتر او را کشته بودند. پس خود همین امر به فرمان جناب مختار بوده و کاشف از قوت ایمان او است، نه از ضعف آن بزرگوار. و نیز از ابومخنف نقل شده که مختار فرمان داد که قاتلان حسین را پیدا کنید؛ چون آشامیدن و خوردن بر من گوارا نیست تا آن که زمین را از وجود آنان پاک کنم و شهر را از آنان [ صفحه ۶۴۹] خالی نمایم. [۷۹۶] .اینکه میگویند «الناس علی دین ملوکهم» کلامی است صحیح، زیرا پادشاه، اوامر حکومتی خود را به مردم اعلام میکند و معمولا هیئت حاکمه مطیع اوامر و موافق با مقاصد پادشاه هستند، لذا خواسته سلطان عملی میگردد، مگر آن که سلطان خواسته نداشته باشد یا ضعیف الاراده باشد.مختار مردی جدی است و کفایت میکند در اثبات شجاعت و فعالیت و وقت شناسی او همین نکته که بیفامیل و عشیره، بیثروت و وراثت سلطنت، به تنهایی خود را از حبسها بیرون کشید و دشمنان را به خاک و خون غلتانید و در مدت هیجده ماه بر قسمت مهمی از عراق و جزیره و کوهستان ایران و آذربایجان و ارمنیه حکومت نمود و عمال او سیل اموال را به سوی او سرازیر نمودند. این پادشاه جدی آرزو داشته که قاتلین حسین علیهالسلام را بکشد و اهل بیت را یاری نماید و با بیدینان بجنگد و درست در وقتی که به سلطنت رسید آمال خود را عملی ساخت. چنین کسی با کشندگان حسین هرگز آشتی نمیکند. ابوعمره را با هزار نفر عمله مامور نمود که در کوفه بگردد و خانه هر کس که از لشکر ابنزیاد بوده خراب کند. شما از همین یک جمله، ویرانی کوفه را مشاهده کنید. او به حزب خویش (حسینیان) میگوید که خوردن و آشامیدن بر من گوارا نیست تا کشندگان حسین را نکشم. شما یقین بدانید که آن جماعت در جستجوی قاتلان امام کوتاهی نداشتند، بویژه که به جای نام آن فرد، نام یکی از همین ایرانیان در دفتر ثبت شود و عطایای آن مقتول، مخصوص این حزب شود. بیجهت نبود که اشراف از کوفه فرار کردند و به اطراف پراکنده شدند. [ صفحه ۶۵۰]
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *