حوادث، وقایع، هجرت

قضاوت درباره مختار

مناسب است در اینجا دو حدیث را که از اهل بیت اطهار علیهمالسلام رسیده نقل نمایم: شیخ کشی از حمدویه، از یعقوب بن یزید، از ابن ابیعمیر، از هشام بن مثنی، از سدیر، از ابوجعفر الباقر علیهالسلام نقل نموده است:«لا تسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب بثارنا و زوج اراملنا و قسم المال فینا علی العسره».«به مختار بد نگویید، چون کشندگان ما را کشت و به خونخواهی ما قیام نمود و مردان بیزن ما را داماد نمود و در موقع سختی و تنگدستی، اموال را در میان ما قسمت نمود» [۷۴۸] .از این حدیث معتبر دانسته میشود که در زمان حضرت باقر علیهالسلام سب مختار در میان شیعه رواج داشته و حضرت، شیعیان را از این عمل نهی نموده و آنان را متوجه اعمال مختار فرموده است. به همین جهت، مختار دوست اهل بیت و دشمن دشمنان آنان بوده و در دوستی و دشمنی کوتاهی نکرده است. به همین جهت دشمنان هم در دشمنی با او کوتاهی نکردهاند و او را ساحر و کذاب معرفی کردهاند و به حدی او را مذمت نمودهاند که امر بر شیعیان هم مشتبه شده بود به طوری که او را سب میکردند. این امر کاشف از آن است که تبلیغات دشمنان فوق العاده وسیع و موثر بوده است.روایات مجعول هم در حق مختار بسیار است، مثل آنکه میخواسته امام حسن علیهالسلام را تحویل معاویه دهد یا آن که به جهت دنیا خروج نموده و یا آن که نسبت به امیرالمومنین جسارت مینموده و یا آن که به محمد بن حنفیه دعوت میکرده و او را امام میدانسته است که تمامی اینگونه روایات به جهت مبغوض ساختن او در نزد شیعیان ساخته شده است. این تبلیغات موثر واقع شد و این بزرگ مرد شیعه را [ صفحه ۶۱۶] از دید شیعیان انداخت تا جایی که در عصر حضرت باقر علیهالسلام به او بد میگفتند و با این که روایات در مدح او و نهی از سب و دشمنی او وارد شده، باز به علو مقام مختار معتقد نشده بودند.شیخ اجل «جعفر بن محمد بن نما» که از مشایخ علما و از بزرگان فقهای شیعه است، در رساله خود «شرح الثار» میگوید: شیعه از زمانهای گذشته از زیارت قبر جناب مختار خودداری میکردند و با آن که قبر او نزدیک مسجد جامع کوفه است و قبه و گنبد مزار او برای هر کس که از باب مسلم بن عقیل بیرون بیاید آشکار و هویدا است، شیعیان از زیارت قبر او دوری میکردند، گویا به خداوند بواسطهی دوری نمودن از مختار تقرب میجویند. همچنین گمان کردند مختار قائل به امامت محمد بن حنفیه بوده است. شیعیان در این امر تقلید کردند و از راه علم و اجتهاد وارد نشدند و نگاه به آثار مختار نکردند و اعمال و رفتار او را با دشمنان امام شهید فراموش کردند و مناقب آن بزرگوار را نادیده گرفتند. [۷۴۹] .قبر جناب مختار امروز نیز معروف و مشهور است و نزدیک قبر جناب مسلم بن عقیل میباشد و شیعیان او را زیارت میکنند. الحق مختار مرد فوق العادهای میباشد. او یگانه کسی است که با آل زبیر و آل امیه و اشراف کوفه در یک وقت جنگیده و با تمامی دشمنیها، حدود یکسال و نیم بر بلاد وسیعی از عراق و جبال ایران و آذربایجان و ارمنیه و موصل و جزیره سلطنت نموده و عمال او از تمامی آن شهرها اموال و خراج میگرفتند و به سوی او روانه میکردند.مختار تنها کسی است که شیعیان مرده را به حرکت درآورده و به وسیلهی موالی و عبید بر دشمنان دین تاخت و تا توانست آنان را کشت و خانه خراب نمود، دشمنان نیز تا توانستند در حق او دشمنی کردند و او را از انظار مردم ساقط نمودند، او را معروف به کذاب و ساحر و مدعی نبوت و علم غیب نمودند تا تمامی مسلمین او را [ صفحه ۶۱۷] این طور بشناسند و نسبت اعتقاد به امامت محمد بن حنفیه نیز به او دادند تا او را از نظر شیعیان ساقط سازند، در صورتی که این قول درست نیست و من از برای این نسبت مدرکی نیافتهام. مختار از مردم با دعوت به کتاب خدا و سنت پیغمبر و حمایت از ضعفا – اهل بیت – و جهاد با بیدینان بیعت میگرفت. در هیچ جا ندیدهام که مختار دعوت به امامت محمد بن حنفیه کرده باشد و از مردم برای او بیعت گرفته باشد.البته از این نقل طبری نیز بطلان این نسبت فهمیده میشود. او نقل میکند که مصعب بن زبیر در برابر احمر بن شمیط – امیر لشکر مختار – آمد و صف آرایی نمود. آنگاه عباد بن حصین که رئیس سواران مصعب بود، نزد احمر بن شمیط و اصحاب او آمد و گفت: ما شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبر و بیعت با امیرالمومنین عبدالله بن زبیر دعوت مینماییم. اصحاب مختار گفتند: ما شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبر و بیعت با امیر مختار و قرار دادن خلافت در شورایی از آل پیغمبر دعوت مینماییم که هر که بگوید فردی میتواند مقدم بر آل رسول شود و بر آنان حکومت و سلطنت نماید، ما با او دشمن میشویم و از او بیزاری میجوییم و با وی نبرد میکنیم. [۷۵۰] .اگر مختار به امامت محمد بن حنفیه دعوت مینمود باید اصحاب مختار میگفتند که ما تابع محمد بن علی هستیم و به امامت او دعوت مینماییم، ولی از آن سخن معلوم میشود که مختار و اصحاب او، خلافت را حق اهل بیت میدانستند؛ پس دلیلی ندارد که کسی بگوید مختار به امامت محمد بن حنفیه قائل بوده است.بلی! او میگفته که محمد بن علی مرا مامور نموده که با دشمنان اهل بیت بجنگم و طلب خون امام شهید نمایم. امااین ربطی به آنکه او امام است ندارد و از [ صفحه ۶۱۸] پیش گفتیم که شاید برای حفظ امام زمان خود، او و سلیمان بن صرد از حضرت سجاد علیهالسلام نامی نمیبردند و برای حفظ آن امام تقیه مینمودند.نسبتهای دیگری هم که به مختار دادهاند از قبیل آن که او با ابنزبیر بیعت کرد و برای او جنگ مینمود، یا آن که از امیرالمومنین بدگویی میکرد، یا با امام حسن چگونه میخواست رفتار کند، یا آن که در آخر کار گفت من برای خدا جنگ نمیکردم و برای ریاست و سلطنت میجنگیدم، من کمتر از مروان و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن خازم نبودم و نظایر این نسبتهای باطل، تمام از دشمنان او است و برای آن است که این بزرگ مرد شیعه را از انظار شیعیان ساقط نمایند.البته بهترین گواه بر درستی مختار و اعمال او، گواهی زنان او پس از شهادت او است که ما پیشتر گواهی آن دو زن را نقل نمودیم. مختار در راه دین و خدمت به خانواده سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم به دست دشمنان دین کشته شد و دشمنان او، زن او را نیز به جرم محبت به خانواده پیغمبر کشتند. بدین صورت، آیا روایت چنین بزرگ مردی مورد بیمهری دوستان نیز واقع گردد و نسبت به او بااحتیاط نگاه کنند یا بدبین باشند؟! کمکهای مالی مختار به اهل بیت اطهار و فرستادن سرهای دشمنان به مدینه نزد محمد بن حنفیه و امام سجاد و بیرون آوردن حرم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از عزای سیدالشهدا، از بزرگترین خدمات آن جناب است که شیعیان باید همیشه در نظر داشته باشند و بر او رحمت فرستند چنانکه حضرت باقر علیهالسلام چند مرتبه بنابر حدیثی بر او ترحم نمود. در حدیث دیگری از حضرت صادق علیهالسلام میخوانیم.«ما امتشطت فینا هاشمیه و لا اختضبت حتی بعث الینا المختار برووس الذین قتلوا الحسین علیهالسلام» [۷۵۱] .زنان بنی هاشم برای عزاز سید الشهداء علیهالسلام ترک زینت کرده بودند تا [ صفحه ۶۱۹] آن حد که شانه بر سر نمیزدند و خضاب نمیکردند، تا آن زمان که مختار سرهای قاتلان امام را به مدینه نزد اهل بیت اطهار روانه کرد.کوتاه سخن، خوبی اعمال مختار چون زشتی اعمال ابنزیاد قابل انکار نیست. دشمنان، اهل بیت را مهموم و مغموم و مقتول نمودند و مختار، اهل بیت را شاد و خرسند نمود و قاتلان امام را کشت و خانه خراب نمود.سائب بن مالک اشعری و یزید بن انس که از بزرگترین یاوران مختار هستند، علنا و رسما با عامل ابنزبیر مخالفت کردند و گفتند که ما سیره و طریقه عمر و عثمان را نمیخواهیم، ما طالب سیرهی علی بن ابیطالب هستیم. [۷۵۲] .طبری از ابومخنف نقل میکند که شبث بن ربعی که از سختترین دشمنان مختار است، در حضور شمر و محمد بن اشعث خطابه میخواند و برای ترغیب کردن اشراف به جنگ مختار میگفت:«انه تامر علینا بغیر رضا منا و زعم ان ابناحنفیه بعثه الینا و قد علمنا ان ابنالحنفیه لم یفعل و اطعم موالینا فیئنا و اخذ عبیدنا فحرب بهم یتامانا و اراملنا و اظهر هو و سبئیته البرائه من اسلافنا الصالحین» [۷۵۳] .شبث -که از روساء لشکر ابنزیاد و در واقعه کربلا است- گناهان مختار را برای هم قطاران خود مانند شمر اینگونه شرح میدهد که: ما به حکومت و امارت او راضی نبودیم. آری شبث مایل به ابنزیاد است و میگوید که مختار مدعی است که محمد بن حنفیه او را به سمت ما روانه کرده و ما میدانیم که ابنحنفیه او را روانه [ صفحه ۶۲۰] نکرده است. نمیدانم شبث از کجا یقین کرده که محمد بن حنفیه مختار را روانه نکرده است و میگوید: بهره ما از خراج و بیت المال را به ایرانیان و موالی که آزاد کردهی ما هستند میدهد و آنان را با ما شریک نموده و یتیمان و بیوه زنان ما را محروم کرده است. این جرم مختار نیست، امیرالمومنین نیز چنین میکرد و هر مسلمانی را در بیت المال شریک میدانست.و میگوید: مختار با جماعت خود سب و دشنام به اسلاف صالحین ما میدهند. از همین کلام دانسته میشود که مختار چه مذهبی داشته و مذهب او از مذهب شمر و ابناشعث جدا بوده و کسانی را که این جماعت خوب میشمردند مختار بد میدانسته و بد میگفته است. آیا رواست گفته شود که چنین مردی با ابنزبیر بیعت کرده یا به امیرالمومنین بد میگفته است؟ روی درغگویان سیاه باد! خداوند رحمت کند مختار را که روی شیعیان را سفید نمود و گذشته را تلافی فرمود!عجیبتر از این، دروغی است که ابنقتیبه در کتاب «الامامه والسیاسه» نوشته است، او میگوید: عبدالله بن زبیر، عبدالله بن مطیع را والی کوفه نمود. آنگاه مختار را به سمت کوفه روانه کرد و عبدالله بن مطیع را عزل نمود. در چند سطر بعد میگوید: عبدالله بن زبیر برادر خود مصعب را روانه بصره نمود و کوفه را نیز ضمیمه حکومت مصعب کرد. چون مختار را عزل نمود، مختار درصدد برآمد که عبدالله بن زبیر را از مقام خلافت خلع کند و خلافت را در آل رسول قرار دهد و مردم را به امامت محمد بن حنفیه دعوت کند.عبدالله بن زبیر به مصعب نوشت که به مختار مهلت مده؛ پس مصعب به سمت مختار آمد و سه روز جنگ کرد و مختار فرار کرد، ولی مصعب او را کشت و سر مختار را نزد عبدالله بن زبیر فرستاد. [۷۵۴] . [ صفحه ۶۲۱] شما از همین نقل اندازه دروغ سازی در آن عصر را به دست بیاورید. روی دروغگویان سیاه باد!مسعودی در مروج الذهب میگوید: بعضی از برادران من از اهل علم برایم حکایت کرد که ما جمعی بودیم که دور هم مینشستیم و درباره ابوبکر و عمر و علی و معاویه مناظره میکردیم و به مباحثاتی که اهل علم با یکدیگر مینمایند مشغول بودیم. جماعتی از عوام هم میآمدند و نزدیک ما مینشستند و به سخنان ما گوش میدادند. روزی یکی از آنان که عاقلتر و ریش او از همه بلندتر بود به من گفت: بس است، چرا این اندازه درباره این جماعت سخن میگویی؟ گفتم: در حق علی تو چه میگویی؟ گفت: آیا او پدر فاطمه نیست؟ گفتم: فاطمه کیست؟ گفت: زن پیغمبر، دختر عایشه، خواهر معاویه گفتم: قضیه شهادت علی چیست؟ گفت: در جنگ حنین با پیغمبر کشته شد. [۷۵۵] .انصافا تحقیق این مورخ شهیر، ابنقتیبه کمتر از آن عامی نیست.اولا: مختار را ابنزبیر روانه کوفه ننمود و مختار خودش آمد.ثانیا: عبدالله بن مطیع را ابنزبیر عزل ننمود. مختار مدتی با او جنگید و او را در قصر محبوس نمود و چون بیچاره شد با مشورت اشراف کوفه از قصر بیرون آمد و مخفی شد در حالی که مختار از جای او مطلع بود، و برای او مخفیانه پول فرستاد تا او بتواند خود را به مکه برساند.ثالثا: مختار از طرف ابنزبیر والی کوفه نبود، او به وسیله شیعیان خروج کرد و کوفه و شهرهای بسیاری را از عراق و ایران و قفقار از تصرف عمال ابنزبیر بیرون آورد.رابعا: او از ابتدا با آل امیه و آل زبیر در جنگ بود، نه آن که چون کوفه به مصعب واگذار شد، او درصدد برآمد که ابنزبیر را خلع نماید. [ صفحه ۶۲۲] خامسا: او به خلافت ابنزبیر هیچ وقت معتقد نبود، پس چگونه او را خلع نمود؟ او به ابنحنیفه دعوت نکرد و از اول امر به آل رسول دعوت میکرد و میگفت ابنحنفیه مرا مامور به جنگ با دشمنان اهل بیت نموده است، نه آن که پس از ولایت مصعب به این فکر افتاده باشد. من از آن عامی توقعی ندارم اگر آنگونه سخن گفته باشد که مسعودی نقل نموده است، ولی از ابنقتیبه چنین سخنانی بسیار عجیب است. مگر آن که بگوییم نسخهی موجود مغلوط و غیر صحیح است.پس ای خوانندگان عزیز، به هر نقلی که در کتابی دیدید اطمینان پیدا نکنید، هر چند مولف آن مورخ شهیری باشد، چه بسا مورخین شهیری که در اثر حب مال، نقلهای باطلی را در کتاب خود آوردهاند یا قضاوتهای بسیار عجیبی از خود به یادگار گذاشتهاند. قضاوتهایی هم که درباره مختار شده نوعا از این قبیل است. آن بزرگ مرد شیعه از چنگ محدثین منافق آسوده نماند. نه فقط در حال حیات او را کذاب معرفی نمودند، بلکه پس از شهادت او نیز از او دست برنداشتند و کار به جایی رسید که باید زنان او بیایند و اعتراف به بدی و بیدینی او نمایند و از او بیزاری بجویند تا زنده بمانند. آن زن هم که گفت من چگونه بیزاری بجویم از مردی که به خداوند ایمان داشت و روزها روزه میگرفت و شبها مشغول عبادت بود و در راه یاری پسر دختر پیغمبر کشته شد، به فرمان ابنزبیر و به دستور مصعب، به قتل رسید.پس مختار از بزرگترین شیعیان امیرالمومنین است که در این جهت نیز شیعه و پیرو او بوده است. درست دشمنان با او همان رفتاری را کردند که با امیرالمومنین نمودند. شیعیان آن سرور که از او بیزاری نمیجستند کشته میشدند، و محدثین به جهت تقرب به سلاطین، دروغها و افتراها بر امیرالمومنین میبستند که همان دروغها در کتابها و سینهها ثبت میشد. عجیبتر آن که شیعیان نیز تحت تاثیر همین تهمتهای دشمنان واقع گشتند و به آن بزرگوار بدبین گشتند، بلکه او را سب نمودند تا آن که امام باقر علیهالسلام آنان را از سب مختار نهی نمود. [ صفحه ۶۲۳]
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *