حوادث، وقایع، هجرت

ماجرای جنگ محمد بن اشعث با مسلم

۱) [وقتی محمد بن اشعث مخفیگاه مسلم را به ابن زیاد گفت] ابن زیاد با چوبدستیاش به پهلوی [محمد] زد و گفت: بلند شو )
همین الآن او را پیش من بیاور، بعد [شخصی] را سراغ عمرو بن حریث فرستاد- عمرو جانشین ابن زیاد برای فرماندهی مردم در
مسجد [کوفه] بود- [و دستور داد] شصت یا هفتاد مرد از [قبیله] قیس را با [ابن اشعث] بفرستد- [علت این کار این بود که ابن زیاد]
صلاح نمیدید از قبیله محمد بن اشعث [قبیله کنده، قبیلهای که مسلم در میان آنها مخفی شده بود] کسانی را با [محمد برای
دستگیری مسلم] بفرستد، زیرا میدانست هیچ قبیلهای راضی نمیشود- شخصیتی چون [مسلم] بن عقیل را که به آنان پناه آورده
صفحه ۳۹ از ۱۲۰
عمرو بن حریث هم بنا به دستور ابن زیاد] عمرو بن عبید الله بن عباس سلمی را با شصت ] -«۱» [ دستگیر کرده [تحویل امویان بدهد
یا هفتاد تن از قبیله قیس همراه [محمد بن اشعث برای دستگیری مسلم] فرستاد، [آنها رفتند] تا به خانهای رسیدند که [مسلم] بن
عقیل در آنجا مخفی شده بود.
وقتی [مسلم] صدای سم اسبها را شنید فهمید که [مأمورین] آمدند، لذا با شمشیر روبرویشان ظاهر شد، آنها داخل خانه بر سرش
ریختند، ولی او با ضرب شمشیر آنان را بالاجبار از خانه بیرون کرد، آنها دوباره برگشتند ولی مسلم بار دیگر به همین نحو آنها را به
بیرون راند.
در این گیرودار بکیر [بن حمران أحمری شامی] ضربهای به دهان مسلم زد و لب بالایش را برید، و شمشیر را در لب پائینی فرو برد
به طوری که دو دندان جلویش افتاد، [در مقابل] مسلم هم ضربه وحشتناکی بر سرش فرود آورد و ضربه
______________________________
۱) شاید علت اینکه ابن زیاد، محمد بن اشعث را مأمور دستگیری مسلم کرد این بود که طوعۀ ابتدا کنیز اشعث بن قیس پدر محمد )
بود از این رو افکار عمومی قبیله کنده به محمد این حق را میداد که مسلم را از خانه کنیزشان بیرون کند، از اینجا معلوم میشود
که ابن زیاد به خلق و خوی و آداب و سنن قبائل و عشایر آگاهی داشت و در رسیدن به اغراضش از آنها کمک میگرفت.
نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعۀ الطف، ص: ۶۹
دیگری نیز بر شانهاش فرود آورد به طوری که نزدیک بود شمشیر داخل شکمش برود.
[سایر مأمورین] وقتی این صحنه را دیدند از طریق پشت بام بر مسلم اشراف پیدا کرده و شروع کردند به سنگ انداختن به طرف او،
آنها آتش را در دستههای نی شعلهور میکردند و از بالای خانه بر سرش میریختند.
وقتی مسلم اوضاع را این چنین دید با شمشیر کشیده میان کوچه آمده و با آنها درگیر شد.
در این بین محمد بن اشعث به طرفش آمد و گفت: جوانمرد! تو در امانی، خودت را به کشتن نده، ولی [مسلم] به مبارزهاش ادامه
قسم خوردم در حال آزادی کشته شوم [نه اسارت]، گرچه مرگ در نظرم » ! داد، در حالی که [اشعاری به این مضمون] میخواند
چیز ناخوشآیندی باشد، هر انسانی روزی به ملاقات شر خواهد رفت، چرا که [زندگی] خوش و گوارا با سوز و تلخی آمیخته
«۲» «۱» «. است. ترسی که ابتدا عارضم گردیده بود بر طرف شد لکن میترسم به من [وعده] دروغ داده شود و یا فریفته شوم
برگرفته از کتاب نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا نوشته: لوطبن یحیی ابومخنف

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *