مقتل

مقتل – آمدن ذوالجناح به خیام حرم و اجتماع بانوان محترمه به دور آن حیوان

پس از آنکه کفار کوفه و شام امام مظلوم را شهید کرده و بدن چاک چاک و غرقه بخون آن سرور را در میدان جنگ بدون سر گذارده و تمام البسه و ساز و برگ و اسلحه حضرت را به غارت بردند و بدن بیسر را لخت و عریان در آن بیابان انداختند اسب مخصوص امام علیه السلام یعنی ذوالجناح که از مواریث امامت بود در حالی که اشگ از چشمان میبارید به دور بدن راکب خود میگشت و هر کس جلو میآمد که آن حیوان را به عنوان غنیمت بگیرد با لگد او را از پای درمیآورد و هر چه آن گروه فعالیت کردند که آن را بگیرند و به غارت ببرند نتوانستند زیرا همانطوریکه اشاره کردیم این حیوان از مواریث بود و احدی نمیتواند مواریث امامت را ضبط و حبس کند و آنچه آن کفار از حضرت امام علیه السلام بغارت بردند از قبیل عمامه، شمشیر، انگشتری قطعا از مواریث نبوده باری این حیوان با حال خستگی و تشنگی و با داشتن تیرهای بسیار بر بدن به دور نعش امام علیه السلام میگشت [ صفحه ۷۴۵] و قرار و آرام نداشت گاهی به راست و زمانی به چپ میرفت، صیحه میزد، اشگ میریخت، دشمنان را لگد میزد و از صاحب خویش حمایت نموده و با دشمنان قتال میکرد.از بسیاری علاقه و مهربانی که نسبت به صاحب و راکب خویش از خود نشان داد دشمنان او را به «مهر» [۷۹] تشبیه کردند.مرحوم طریحی در منتخب مینویسد:چون حضرت را شهید کردند، ذوالجناح شیهه میزد و در میان کشتهها قدم میزد، عمر سعد حرامزاده گفت این اسب را بگیرید که از اسبهای نجیب و اصیل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، هر کس پیش میآمد آن حیوان با دندان و لگد از خود دور میکرد تا آنکه گروهی از آن کافران را به درک اسفل روانه ساخت، پسر سعد دید چاره آنرا نمیتوانند کرد و ممکن نیست که بتوانند آن حیوان را بگیرند لذا گفت دست از آن بردارید ببینیم چه میکند مردم کنار رفتند دیدند آن حیوان به سر نعش امام علیه السلام آمد و ایستاد شروع کرد به شیهه نمودن و ناله کردن و همه لشگر دیدند که آن حیوان حضرت را بو میکند و با دهان زخمهای بدن حضرت را میبوسد و مثل بچه مرده گریه میکند و اشگ میریزد سپس دیدند که آن حیوان از میدان برگشت و روی به خیمه بانوان محترمه آورد و چنان شیهه میکشید که صحرا را از صدای خود پر کرده بود وقتی به خیمهها نزدیک شد تمام بانوان محترمه سر و پای برهنه بیرون دویدند آن حیوان را که دیدند ناله از دل برکشیده و صورت خراشیدند و ناله واسیداه و واحسیناه سر داده و بدور آن حیوان حلقه ماتم زدند و هر کدام با این حیوان زبانحالی داشتند. [ صفحه ۷۴۶]
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *