مقتل

مقتل – اتمام حجت نمودن امام بر لشگر عمر سعد و مخیر نمودن ایشان را بین یکی از سه امر

پس از شهادت حر و مصعب و فرزند و غلام جناب حر امام علیه السلام به وسط میدان تشریف آورده و میان دو صف ایستاده بنا کردند کوفیان را نصیحت و دلالت کردن، حضرت به ایشان فرمودند: [ صفحه ۴۹۱] ای قوم از خدا بترسید و از رسولش حیا نمائید بیجهت خون من را نریخته و باقیمانده اصحابم را نکشید، ای قوم من جنگ را آغاز نکردم بلکه شما اول تیر به روی من انداختید و گروهی را کشتید و جمعی را زخمدار و مجروح ساختید، حر و پسر و برادر و غلامش از لشگر شما بودند که به نصرت من آمدند، آنها را هم بخون خود آغشتید ولی در عین حال هنوز فرصت باقی بوده و وقت از دست نرفته است، ای گروه یکی از این سه کار را که میگویم برای من اختیار کنید:یا راه بدهید که خودم بنزد یزید رفته با او صحبت کنم و یا بگذارید به سر روضه جدم رسول خدا باز گردم و یا من و اصحاب و اهل بیتم را آب دهید.آن جماعت بیحیا و بیشرم گفتند:اما اینکه به تو راه دهیم نزد یزید روی امکان ندارد زیرا زبان تو شیرین و سحرآمیز است بسا ممکن است یزید را بفریبی و از چنگالش خود را برهانی و بار دیگر فتنهانگیزی کنی.و اما اینکه بگذاریم به مدینه بازگردی این هم ممکن نیست زیرا اگر به آنجا برگردی جمعی بر گرد تو اجتماع کنند و دوباره دعوی خلافت کنی و همین فتنه و آشوب که اکنون برانگیختهای آن زمان نیز به راه اندازی.و اما دادن آب به تو و اصحاب و اهل بیت تو: تا با یزید بیعت نکنی جرعهای از این آب به تو و اصحاب و اهل بیتت نخواهیم داد.امام علیه السلام پس از جواب آنها و ظهور و بروز شقاوتشان فرمودند:حال که به هیچیک از این سه امر رضایت نمیدهید پس در حرب و قتال تن به تن و یکان یکان به میدان آئید.گفتند: این خوب پیشنهادی است و از تو پذیرفته است.امام علیه السلام چون این کلام بشنید به صف خود مراجعت کرد. [ صفحه ۴۹۲]
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *