مقتل

مقتل – به میدان رفتن حر بن یزید ریاحی و موعظه کردن آن قوم مکار را

چون میدان کربلاء از حمله اول ساکت و آرام شد و دو لشگر صفوف خود را دوباره آراسته و منظم کردند حر دلاور از مرکب به زیر آمد تنگ مرکب را سخت کشید همچون شیر خشمآلود بر پشت آن بادپا قرار گرفت و به سرعت خود را خدمت سلطان دنیا و آخرت رساند تعظیم کرد و عرض نمود:فدایت شوم من آن بنده شرمنده و روسیاهم که از اول سر راه بر تو گرفتم و در بیابانها به بیراهه روانه کردم و در این مکان سختگیری کردم اکنون از کردار زشتم پشیمانم.شعربا خجالتهای کلی رو به راه آوردهام جان پردرد و زبان عذرخواه آوردهامبر من بی دلی میفشان دست رد زیرا که من بر امیدی رو سوی این بارگاه آوردهامدیگری زبانحال این تائب واقعی را این گونه توصیف کرده:یکی بندهام پای تا سر گناه به دل مهربان و به لب عذرخواهچسان سر برآرم ز شرمندگی که گردن کشیدم من از بندگیتو دریای رحمت منم مشت خاک بر این خاک بخشی گر آبی چه باکای پسر پیغمبر به خدا سوگند نمیدانستم کار تو این گونه زار میشود، من را ببخش و اذن فرما که این سر را در خاک قدمت اندازم شاید بدینوسیله آبروی بازرفته دوباره برگردد.این بگفت و اشگ از دیده بارید و زار زار چون ابر بهاری سرشگ از دیدگان بر روی و محاسنش جاری شد. [ صفحه ۴۷۲] امام علیه السلام فرمودند:ای جوانمرد تو بر ما میهمان هستی و هنوز از رنجش راه آسوده نشدهای پس از اسب پیاده شو.حر عرض کرد: قربانت گردم بیش از این شرمندهام مساز، کاش نام و نشان من از صفحه عالم محو میبود و این عمل از من سر نزده بود، اجازه بفرمائید همینطور که بر اسبم سوار هستم بمیدان روم و پیاده نشوم و بنا به روایت لهوف عرض کرد:یابن رسول الله چون من اولین کسی بودم که بر شما خروج کردم لذا تقاضا دارم بمن اذن دهید بمیدان رفته تا اولین کسی باشم که در پیش روی شما کشته شوم.مرحوم علامه مجلسی فرموده: مقصود حر از اول کشته شدن، اولین کشته شدگان از مبارزین است زیرا همان طوری که گفته شد در حمله اول تعدادی از صحابه و یاران امام علیه السلام شهید شدند.باری پس از التماس و تقاضای زیاد امام علیه السلام آهی از دل کشید و با دیده اشکبار به او اجازه داد آن شیر بیشه شجاعت و صفدر دلیر از نهایت خرمی و خوشحالی در جامه نمیگنجید، پس روی به میدان آورد و مرکب خود را لختی در معرکه جولان داد دو لشگر به نظاره حر مشغول بودند که آن رشید دلاور خود از سر برداشت نعره رعدآسائی از جگر برکشید و نام و نسب خود را آشکار کرد و سپس این بیت را مکرر و با صدائی بلند خواند:امیری حسین و نعم الامیر له لمعه کالسراج المنیرسپس بانگ برآورد که ای اهل کوفه مادرهایتان به عزای شما نشینند و اشگها بر صورتهای خود جاری کنند ای ملاعین آیا این بنده شایسته بزرگوار را به جانب خود دعوت کردید و چون به دیار شما وارد شد او را تنها گذاشتید و سخن شما این بود که جانهای خود را به فدای او خواهید کرد، حال از کجا روا و انصاف [ صفحه ۴۷۳] است که به دور او جمع شدهاید میخواهید او را به قتل رسانید و چون مرغ شکاری به چنگالهای خود سینهی او را گرفتهاید و اطرافش را با لشگرهای خود بستهاید و نمیگذارید که به هیچ طرف از اطراف ملک الهی که به این وسعت است برود نه در وطن خودش و نه در جای دیگر و مانند اسیری گردیده است که به دست شما مبتلا شده باشد که بر تحصیل نفع و دفع ضرر از خود اصلا قدرت نداشته باشد.سپس فرمود: ای بیوفا مردم از این ظلم بالاتر چه میشود این آبی را که سگ و خوک و یهود و مجوس از آن سیرابند بر روی ساقی کوثر و عیال آن سرور بستهاید که جرعهای از آن خونبهای اولاد رسول است، بد راه رفتید با ذریه پیغمبر خود، خدا از تشنگیهای روز قیامت شما را سیراب نکند و سر پسر سعد در گور باد که اراده ریختن خون پسر پیغمبر خود کرده.سخن آن شیردل که به اینجا رسید فحمل علیه رجال یرمونه بالنبله جمع کثیری از آن کوردلان او را تیرباران کردند.شعرز شصت خدنگ افکنان شریر تن شیر جنگی هدف شد به تیرچنان تیر بارید بر شیر دل که باران اردی از او شد خجلحر از برای تشنگی امام علیه السلام و یاران باوفایش بلند بلند گریه کرد بعد دست برد نیزه خطی به چنگ گرفت پس مرکب برانگیخت و خود را زد به قلب سپاه کفرآئین در آن هنگامه ناگاه مصعب بن یزید ریاحی برادر حر که از پدر و مادر با هم یکی بودند از صف لشگر جدا شد مرکب تاخت تا خود را به برادر برساند تمام لشگر پنداشتند که مصعب به جنگ برادر میرود لذا جملگی گردن کشیدند و نگاه میکردند، حر از آمدن برادر آزرده شد رنگ رخسارش زرد گردید زیرا هرگز گمان نمیکرد برادرش به حرب او آید ولی همینکه مصعب مقابل برادر رسید از [ صفحه ۴۷۴] مرکب درغلطید خود را به پای برادر انداخت رکابش را بوسید و عرض کرد:برادر جان در هر دو جهان سرافراز باشی که خضر راه من شدی، مرا پند دادی و به راه راست آوردی لشگر خدا را که برادر را از برادر جدا نکرد، به ذات خدا اگر از زمین و هوا بر من تیر و شمشیر اصابت کند از تو جدا نخواهم شد.جناب حر از برادر خوشحال شد در همان پشت زین خم شد برادرش را در بغل گرفت و پیشانیش را بوسید و فرمود:تو هم با من همگام شو و باتفاق با این گروه از خدا بیخبر نبرد کنیم که جهاد بااین کافران و کشته شدن در این راه موجب سعادت و رستگاری است.مصعب عرض کرد:هر چه بفرمائی اطاعت میکنم ولی دلم میخواهد جمال بیمثال حسینی را ببینم، مرا خدمتش ببر تا قدمش را ببوسم و عذر تقصیر خود را از ساحت مقدسش بخواهم بعد هر چه بفرمائی همان را بجا آورم.حر برادر را آفرین کرد باتفاق خدمت سلطان آفاق آمدند.فردچو مصعب رخ شاه لب تشنه دید سرشگش ز مژگان به رخ برچکیدچون خدمت سلطان عالمین مشرف شدند مصعب خود را از مرکب به زیر انداخت و دوید قدمهای حضرت را بوسید.حر پیش آمد عذر تقصیر برادر را از امام علیه السلام خواست و تقاضای عفو و بخشش نمود.حضرت حر را تحسین و آفرین نمود و از تقصیر مصعب نیز درگذشت و از قدوم هر دو اظهار شادمانی فرمود.بنابراین نتیجه موعظه و نصیحت حر در میدان کارزار فقط مستبصر شدن یک نفر بود که آن هم برادرش مصعب باشد. [ صفحه ۴۷۵]
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *