مقتل

مقتل – زبان حال دختر جناب مسلم بن عقیل در شهادت پدر و آرام کردن امام او را

ای مونس و یاور یتیمان وی لطف تو بر سر یتیمانبودی تو همیشه یار و غمخوار اطفال یتیم را پدرواردل سوزی و هم زبانی تو دلجوئی و مهربانی توافروخته آتشی به جانم وین لطف نموده بدگمانممسلم پدرم مگر شهید است از یار و دیار ناامید استیا آنکه ز بیکسی الیمم بابم مرده است و من یتیممفرمود که ای یگانه فرزند در ورطه مباش پای در بندمسلم پدرت اگر شهید است باب تو حسین ناامید استای طفل سکینه خواهر تو است اکبر پسرم برادر تو استاز خواری اگر سرشگ ریزی بالله که نزد من عزیزیچون باب تو از جهان گذشته در یاری من ز حال گذشتهگر جان بدهم برای مسلم شرمندهام از وفای مسلم [ صفحه ۲۵۶]
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *