مقتل

مقتل – زبان حال علیا مخدره حضرت زینب با زن غساله در خرابه

آن معصومه را برهنه کرده روی تخته انداختند زبانحال علیا مخدره به غسالهشعربیا تو ای زن غساله از طریق وفا باین صغیره بده غسل از برای خدامکن خیال که او از اهل روم تاتار است که غسل دادن او سخت بر تو دشوار استسرور سینهی سلطان عالمین است این صغیره فاطمه مظلومهی حسین علیه السلام است اینمگو که از چه رخ او چه کهربا باشد ز داغ تشنگی دشت کربلا باشدمگو که زخم به پایش برون بود از حد به روی خار مغیلان دویده او بیحدمگو چه شد که به خواری سپرده جان این طفل شبی به شام سیری نخورده نان این طفلرخ چه ماه منیرش اگر بود نیلی به راه شام بسی خورده از جفا سیلیاگر شکسته سر این ندیده کام بود ز ضرب سنگ سر کوچههای شام بودجراحتی که خود این طفل را به شانه بود ز ضرب کعب نی و چوب و تازیانه بودغساله مشغول غسل دادن و زنان به سر و سینه زدن بعد از غسل در همان [ صفحه ۹۶۶] پیراهن پاره کفن کردند و در همان خرابه به خاک سپردند روزیکه اهل بیت از شام مراجعت کردند زینب تا به در خرابه رسید سر از محمل بیرون آورد رو به زنان شامیه فرمود یک امانتی از ما در این خرابه مانده جان شما و جان این امانت گاه گاهی سر قبرش بیائید و آبی بر مزارش بپاشید و چراغی روشن کنیدبا دل خونین و چشم پربکاء ای اهل شام میروم امروز از شهر شما ای اهل شامخانه آبادان که بنمودید خوب از دوستی میهمانداری بر آل مصطفی ای اهل شامغیر اشگ دیده و خوناب دل دیگر چه بود در شب و روز از برای ما غذا ای اهل شامبیوفائی شما این بس پس از قتل حسین (ع) دست و پا رنگین نمودید از حنا ای اهل شامبانوانی را که دربان بود جبریل امین از جفا دادید در ویرانه جا ای اهل شاماندر این مدت که ما را در خرابه جای بود خاک بستر خشت بودی متکا ای اهل شاممیرویم اینک بچشم اشگبار اما بود یک وصیت آورید او را بجای ای اهل شامبر سر قبر صغیر ما که در غربت بمرد گاه بگذارید شمعی از وفا ای اهل شام [ صفحه ۹۶۷]
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *