مقتل

مقتل – وحدت امام همام حضرت ابی عبدالله الحسین و مهیای جهاد شدن آن سرور

باز سودای جنونم زد به سر کرد از اقلیم عقلم دربدربار دیگر بحر عشقم جوش کرد بانگ نی تاراج عقل و هوش کردنی، نوا برداشت باز از نینوا بند بندم شد چو نی اندر نوانی نوای نینوا را ساز کن نینوا را با نوا همراز کنگوش جان بگشا دمی ای جان من بشنو از نی نالهی جانان منچون که شاه عشق را در کربلا عشق زد در دشت جانبازی صلا [۷۱] .ظهر عاشوراء در آن صحرای کین دید خود را بیکس و یار و معینمهرهای در نرد عشق انداخته و آنچه او را بود یک جا باختهمرحوم مجلسی در بحار میفرمایند:ثم التفت الحسین علیه السلام عن یمینه، فلم یر احدا من الرجال و التفت عن یساره فلم یر احدا یعنی چون در سرزمین غمبار و پربلاء کربلا تمام یاران و برادران و خویشان امام علیه السلام شهید شدند آن حضرت غریبانه نگاهی به دست راست کرد کسی را ندید سپس نگاهی به جانب چپ نمود احدی را مشاهده نکرد سر به سوی آسمان بلند کرد و با پروردگار به مناجات پرداخت برخی از ارباب مقاتل نوشتهاند که حضرت سجاد در اینحال چشمش به پدر افتاد دید واله و حیران سر به آسمان کرده از سوز دل آهی کشید از جا برخاست شمشیری از گوشه خیمه برداشت با حال ضعف و ناتوانی به حدی که قادر بر حرکت نبود و از ضعف و نقاهت تمام [ صفحه ۶۷۸] اعضاء و جوارحش میلرزید بطرف پدر روانه شد امام علیه السلام توجه به عقب سر کرده چشمانشان به فرزند بیمارشان افتاد که از عقب سر میآیند فرمود:نور دیده برگرد تو حجت خدائی، تو خلیفه من و پدران منی، برگرد مبادا کشته شوی، سپس امام علیه السلام فرزندشان را به خیمه برگردانده و نزد او نشست و آنچه از ودایع امامت بود به وی سپرده و وصیتهای خود را به او نمودند.مرحوم طریحی در منتخب میگوید:حضرت زین العابدین علیه السلام روایت فرمود که پدر بزرگوارم یک ساعت قبل از شهادت خود به خیمه آمده و از برای تسلی دلم حدیثی فرمود که ای نور دیده روزی جبرئیل به صورت دحیه کلبی خدمت جد ما بود، من با برادرم حسن علیه السلام بر دوش او میجستیم و بر شانه او مینشستیم که در آن حال جبرئیل دست به سمت آسمان برد و یک دانه انار و به و سیبی آورد بدست ما داد رسول خدا فرمود:نور دیدهها حالا بروید به خانه، ما روانه شدیم و امیرالمومنین علیه السلام جدت را از این واقعه اطلاع دادیم.فرمود: مخورید تا رسول خدا بیاید ما آن سه میوه بهشتی را نگاه داشتیم تا آنکه رسول خدا به خانهی ما تشریف آورد خمسه النجباء در یک جا جمع شدند آن میوهها را در میان گذاشتیم آن قدر تناول نموده تا سیر شدیم باز به همان حالت به و سیب و انار بجای خود بود هر زمان که از آن میوهها میخوردیم باز بجای خود بود تا وقتی که جد بزرگوارمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رحلت فرمود فقدنا الرمان و بقی السفرجل و التفاحه انار را دیگر ندیدیم فقط به و سیب باقی بود چون پدرم علی را کشتند از به آثاری ندیدیم آن سیب بود تا همین روزها به کمال طراوت و لطافت بود از آن روز که آب را از ما دریغ کردند من هر وقت تشنه میشدم آن سیب را میبوئیدم رفع تشنگی من میشد، نوردیده حالا میبینم رنگ سیب تغییر پیدا کرده و از آن طراوت افتاده ایقنت بالفناء یقین به مرگ کردهام و آن [ صفحه ۶۷۹] سیب هم میرود.حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود: وقتی من در قتلگاه رفتم در جستجوی آن سیب بودم نیافتمش و بوی آن به مشامم رسید و هنوز که پدرم را زیارت میکنم بوی آن سیب را استشمام میکنم و هر زائری که به کربلاء رود مخصوصا در وقت سحر بوی آن سیب را از قبر مطهر استشمام مینماید.باری امام علیه السلام فرزند بیمار خود را تسلیت داده فرمودند: نور دیده خلیفه و جانشین من توئی، حجت خدائی بر خلق تو را نمیکشند اما اسیر میشوی و به شام میروی از آنجا به مدینه برمیگردی شیعیان و دوستان من به دیدن و سرسلامتی تو میآیند تو سلام مرا به ایشان برسان و بگو: پدر غریبم وقتی که میخواست به میدان برود به شما سلام فرستاد و پیغام داد که در راه شما سر دادم، پیکر دادم، اکبر و اصغر دادم، خواهر و دختر دادم از شما اجر و مزد نمیخواهم مگر آنکه هر وقت آب سردی نوشیدید یاد از لبهای خشک من بنمائید شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی
برگرفته از کتاب مقتل از مدینه تا مدینه نوشته: جواد ذهنی تهرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *