امامت و رهبری، حاکمان زمان

هدفهای معاویه

هرکس تاریخ زندگی معاویه و رفتار او را بخواند برایش شکی باقی نخواهد ماند که از فتنه هائی که در اسلام برپا کرد و جنایتهائی که مرتکب شد، قصدش حکومت و سلطنت بود و این سودا را از زمان خلافت عثمان در سرداشت و با اینکه می دانست بر باطل است و مثل او کسی را از خلافت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ نصیبی نیست مع ذلک با ولی خدا و کسی که به اتفاق تمام صحابه از او و هر کسی اولی و سزاوارتر به خلافت بود به جنگ پرداخت و کرد آنچه کرد.معاویه در کارهایش خود را آزاد می دانست. نه مقید به حفظ مصالح اسلامی و نه رعایت احکام شرع بود، او مصالح خود و حکومتش را می دید و مقصدش حکومت بود.حتی در دعوای خونخواهی عثمان [۳۳۱] هم به هیچ وجه قصدش خونخواهی از او نبود بلکه خونخواهی او را دستاویز حکومت قرار داد، و لذا وقتی به سلطنت رسید دیگر حرفی از آن به میان نیاورد و آنها را که قاتلین عثمان معرفی می کرد آزاد گذارد.بعد از آنکه با نیرنگهای سیاسی و تطمیع اصحاب و یاران حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ آن امام مظلوم ناچار به مصالحه گردید، معاویه در کوفه خطبه ای خواند و همانجا پرده از روی مقاصد خود برداشت و گفت:ای اهل کوفه! شما گمان کردید من با شما جنگ کردم برای خاطر نماز و زکات و حج، با اینکه می دانستم شما اهل نماز و زکات و حج هستید؟ من با شما جنگ کردم تا برشما امارت و حکومت یابم [۳۳۲] .با اینکه در صلحی که بین او و حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ واقع شد شرایطی را قبول کرد ولی به هیچ یک از آن شرایط عمل نکرد [۳۳۳] ، حجر و اصحابش و عمرو بن حمق را کشت و سب علی ـ علیه السلام ـ را ترک نکرد، و از برای یزید به زور از مردم بیعت گرفت و حضرت مجتبی را به زهر مسموم و شهید ساخت و به شعائر اسلام بی اعتنائی می کرد، و از اینکه نام پیغمبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ در اذان برده می شود سخت ناراحت بود، و تلاش می کرد که این نام نامی را از میان بردارد تا از اسلام اثری باقی نماند.مسعودی از کتاب «الموفقیات» ابن بکار، از مطرف بن مغیره بن شعبه نقل کرده است که گفت: با پدرم مغیره بر معاویه وارد شدیم پدرم همواره با معاویه ملاقات و مجالست می کرد، و در بازگشت برای ما از معاویه سخن می گفت و از زیرکی او تعجب می کرد. یک شب به منزل آمد و از خوردن شام خودداری کرد. او را غمناک دیدم ساعتی منتظر ماندم که خودش سبب غم و اندوهش را بگوید و گمان کردم که در کار و شغل ما تصمیمی گرفته شده است.گفتم: چرا امشب غمناکی؟گفت: پسر! من از نزد خبیث ترین مردم آمده ام من با معاویه خلوت کردم، و به او گفتم: تو به آرزوهایت رسیده ای، اکنون پیر شده ای وقت آنست که عدالت اظهار کنی و خیر و نیکی را گسترش دهی و به برادرانت از بنی هاشم نظر کنی و صله ی رحم نمائی! به خدا سوگند امروز چیزی که تو از آن بترسی نزد ایشان نیست.معاویه گفت: هرگز هرگز، چنین کار نکنم سپس از ابی بکر و عمر و عثمان یاد کرد که هریک از آنها حکومت یافتند وقتی هلاک شدند و از میان رفتند اسمشان هم از میان رفت، ولی در هر روز پنج مرتبه فریاد بلند می شود: «اَشْهَدُ اَنَ مُحَمَداً رَسُولُ الله» با این برنامه چه کاری باقی می ماند؟ به خدا سوگند باید این مراسم دفن و متروک شود [۳۳۴] .از این حکایات معلوم می شود که معاویه علاوه بر اغراض سیاسی، قصدش از بین بردن نام پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و بازگشت دادن مردم به عصر جاهلیت بوده است. ما اگر بخواهیم در جرائم و جنایات معاویه قلم را رها کنیم و بسط سخن دهیم خود و خوانندگان را در زحمت نوشتن و خواندن یک کتاب بزرگ خواهیم گذارد و پس از آن هم باید از اینکه حق سخن را ادا نکرده ایم عذر بخواهیم. بهتر اینست که خوانندگان ارجمند خودشان به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و کتابهای تاریخ و جلد ۱۰ الغدیر، و کتاب با ارزش «النصائح الکافیه» مراجعه فرمایند تا تصدیق کنند که آنچه را ما بگوئیم از مطاعن این عنصر ناپاک و دشمن اسلام، نیست مگر اندکی از بسیار و مشتی از خروار.فقط در خاتمه ی این فصل این حقیقت را یادآور می شویم که معاویه از کُتاب وحی نبوده؛ و از یکنفر از مورخین و محدثین موثق شنیده نشده که معاویه برای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ـ حتی یک آیه از قرآن مجید نوشته باشد [۳۳۵] .از کتاب «تعجب» علامه کراچی نقل شده که معاویه همواره در شرک باقی بود و وحی را دروغ می شمرد و شرع را مسخره می کرد و در سال فتح، در یمن بود وقتی شنید پدرش اسلام آورده به او نامه نوشت و او را با نثر و نظم سرزنش کرد و خود همچنان در شرک ماند تا به سوی مکه گریخت؛ چون در آنجا ماوائی نیافت بناچار نزد پیغمبر آمد و خود را بر پای عباس عموی آن حضرت افکند و اظهار اسلام کرد و عباس از او شفاعت نمود، پیغمبر او را عفو کرد. و اسلام او پیش از وفات پیغمبر به شش یا پنج ماه بوده، در این مدت با اینکه پیغمبر چهارده نفر کاتب داشته اصلاً معلوم نیست معاویه نامه ای برای آن حضرت نوشته باشد و بر فرض هم اگر یک نامه نوشته باشد، این برای مثل معاویه جز اینکه دلالت دارد از «مولفه قلوبهم» بوده فضیلتی ثابت نمی سازد.
برگرفته از کتاب پرتوی از عظمت امام حسین نوشته آقای لطف الله صافی گلپایگانی ﮔﻠﭙﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﻪّ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *