حوادث، وقایع، هجرت

وصیت مسلم به عمر بن سعد

۱) [جناب مسلم] نگاهی به همنشینان عبید الله کرد، عمر بن سعد را در میانشان دید، فرمود: ای عمر! بین من و شما نسبت )
از تو درخواستی دارم، میخواهم برآورده کنی، خواستهام چیز سرّی است، ولی [عمر بن سعد] با اظهار «۲» . خویشاوندی است
بیتوجهی به مسلم، به وی اجازه نمیداد خواستههایش را بگوید تا اینکه عبید الله به [عمر بن سعد] گفت: به خواسته پسر عمویت
بیتوجهی نکن، از این رو [عمر بن سعد به اتفاق مسلم] برخاست و در مکانی در تیررس دید ابن زیاد نشستند.
[مسلم به عمر بن سعد] گفت: من در کوفه دینی دارم، وقتی وارد کوفه شده بودم هفتصد درهم وام گرفتهام، آن دین را از طرف
صفحه ۴۲ از ۱۲۰
من ادا کن، [بعد از کشته شدنم] بدن مرا با تقاضا از ابن زیاد بگیر و دفن کن، کسی را به سوی حسین علیه السّلام بفرست تا او را
[از مسیر کوفه] بازگرداند، زیرا من به او نامه نوشتهام و به وی خبر دادهام که مردم [کوفه] با او هستند، از این رو یقین دارم به کوفه
«۳» . میآید
______________________________
۶۱ ، با کمی تغییر. / ۳۷۶ ، به نقل از ابی مخنف از سعید بن مدرک بن عماره و ارشاد شیخ مفید، ۲ / ۱) تاریخ طبری، ۵ )
۲) بین مسلم و ابن سعد خویشاوندی قرشی بود یعنی مسلم از طرف بنی هاشم با بنی زهره، عشیره ابن سعد ارتباط داشت. )
۶۱ ، با کمی تغییر. / ۳۷۶ و ۳۷۷ ، ادامه خبر سعید بن مدرک و ارشاد شیخ مفید، ۲ / ۳) تاریخ طبری، ۵ )
نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعۀ الطف، ص: ۷۴
برگرفته از کتاب نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا نوشته: لوطبن یحیی ابومخنف

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *