اصحاب و شاگردان, کربلا (تاسوعا، عاشورا، ...)

یاران امام حسین علیه السلام

یاران امام حسین علیه السلام
نقش یاران وفادار
اساسا در تاریخ نهضتهای الهی هیچ نهضتی بدون یاران وفادار و فداکار جان نگرفته است، انبیا و پیام آوران حق با این که موید از ناحیه خداوند بودند، اما روی یاران مومن حساب می کردند:
(و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین
/پاورقی ۱- آل عمران (۳) آیه۱۴۶٫/
و چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها می رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.)
پیامبر بزرگوار اسلام در دوره بعثت علی رغم ناملایمات و سختیهای فراوان و اصرار دوستان بر اعلان جنگ با دشمنان خدا، اجازه نبرد مسلحانه با دشمن را نداد چرا که جنگ نیاز به (عده) و (عده) دارد و این در مکه فراهم نبود. با هجرت حضرت به مدینه این مهم برآورده شد. دوره سخت مکه در حقیقت دوره سازندگی بود. حضرت در این دوره سربازانی فداکار پرورید، سربازانی که در جنگهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افتخارات فراوانی برای اسلام و مسلمین آفریدند. آن گاه که این زمینه ها فراهم شد در سال دوم هجرت اولین آیات قتال صادر شد
/پاورقی ۲- المیزان (چاپ بیروت) ج۱۴، ص۳۸۲ و ۳۸۳٫/
(اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر، به آنان که جنگ بر آنها تحمیل شده اجازه جهاد داده شد چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند و البته خداوند بر یاری آنها قادر است.)
امام علی علیه السلام هم سکوت و هم پذیرش حکومت را مستند به یاران می کند، آن بزرگوار می فرماید: سکوت کردم چرا که یاران وفادار نداشتم، حکومت را پذیرفتم چون تعداد زیادی درخواست آن را داشتند در خطبه ۲۶ نهج البلاغه می فرماید:
(… فنظرت فاذا لیس لی معین الا اهل بیتی فضننت بهم عن الموت واغضیت علی القذی و شربت علی الشجی و صبرت علی اخذ الکظم و علی امر من طعم العلقم، پس نگاه کردم دیدم برای گرفتن حق خود یاوری ندارم جز خاندانم به مرگ آنها راضی نشدم چشمهای پر از خاشاک را فرو بستم و با گلویی که گویا استخوانی در آن گیر کرده بود جرعه حوادث را نوشیدم و با این که تحمل در برابر گرفتگی راه گلو و نوشیدن جرعه ای که تلخ تر از حنظل است کار طاقت فرسایی بود شکیبایی کردم.)

و در خطبه سوم نهج البلاغه می فرماید:
(…لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلمإ الا یقاروا علی کظه ظالم و لاسغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها…، اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گردا گردم را گرفته و به یاریم قیام کردند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود عهد و مسوولیتی که خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکمخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند من مهار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن صرف نظر می کردم…)
حضرت امام حسن مجتبی مهم ترین فلسفه صلح خویش را نداشتن یارانی مومن و وفادار و فداکار ذکر می کند:
(لو وجدت انصارا لقاتلته لیلی و نهاری…
/پاورقی ۳- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۴۷٫/
اگر یارانی می یافتم شب و روزم را در جهاد با معاویه می گذراندم…)
در دوره حضرت امام صادق علیه السلام یاران شعاری فراوان بودند ولی یاران وفادار اندک، ساده اندیشان می پنداشتند که این یاران شعاری کارسازند، از این رو به امام صادق علیه السلام اعتراض می کردند که با وجود این همه یاور چرا نشسته اید و قیام نمی کنید؟ امام علیه السلام در پاسخشان می فرمود: یارانی که فدایی باشند اندکند: (لو کان لی شیعه بعدد هذه الجدإ لما وسعنی القعود
/پاورقی ۴- اصول کافی، ج۲، ص۲۴۲ و ۲۴۳ (باب قله عددالمومنین)./
اگر به عدد این بزغاله ها (هفده عدد) یار می داشتم قیام می کردم…)
و در پاسخ (سهل خراسانی) که مشابه اعتراض فوق را داشت فرمود:
(… اما انا لانخرج فی زمان لانجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت…
/پاورقی ۵- بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۲۳٫/
آگاه باش ما تا زمانی که پنج یار همراه نیابیم قیام نمی کنیم ما زمان قیام را بهتر می دانیم…)
و حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز به همراه ۳۱۳ نفر ـ که در حقیقت فرماندهان لشگر حضرتند ـ قیام می نماید و با این قیام الهی جهان را پر از عدل و داد می کند.
در بین امامان، تنها امامی که از یاران خویش رضایت کامل داشته سالار شهیدان ابی عبدالله الحسین علیه السلام است و این مدال افتخار آنهاست که امام حسین علیه السلام فرمود: (.. . اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لاخیرا من اصحابی…، من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خویش سراغ ندارم…)
یاران امام حسین علیه السلام با فداکاری خویش پیوند با (آل الله) خوردند و تا روز قیامت عاشقان و شیفتگان حق در کنار سلام و درود بر سالار شهیدان، سلام بر آنها را دارند که:
(السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین)

تعداد یاران امام حسین علیه السلام
در این باره، بین مورخان چهار نظر مطرح است:
۱ ـ شش صد نفر، (پانصد سواره و صد پیاده).
این قول را مورخ مشهور مسعودی نقل کرده
/پاورقی ۶- مروج الذهب، ج۳، ص:۷۰ (… فعدل الی کربلإ و هو فی مقدار خمسمإه فارس من اهل بیته و نحو مائه راجل)./
که بسیار بعید است، در این نقل، وی همراه ندارد.
۲ ـ ۱۴۵ نفر، (صد نفر پیاده و ۴۵ نفر سواره). این قول را در روایتی عمار دهنی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می کند
/پاورقی ۷- تاریخ طبری، ج۵، ص:۳۸۹(… و لحان اصحابه خمسه و اربعین فارسا و مائه راجل)./
این روایت این تعداد را در روز دوم محرم ذکر می کند در حالی که (ابن نما) همین تعداد را مربوط به روز عاشورا می داند
/پاورقی ۸- مشیر الاحزان، ص۳۹٫/
۳ ـ صد نفر، این نقل را (حصین بن عبدالرحمن) از (سعد بن عبیده) ـ که جزء لشکریان عمر سعد و خود شاهد ماجرا بوده است ـ نقل کرده است
/پاورقی ۹- تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۳٫/
۴ ـ ۷۲ نفر (۳۲ سواره و چهل نفر پیاده) مورخ بزرگ شیعه مرحوم شیخ مفید این نظر را برگزیده
/پاورقی ۱۰- ارشاد، ص۲۳۳٫/
و ابوحنیفه دینوری
/پاورقی ۱۱- الاخبار الطوال، ص۲۵۶٫/
و یعقوبی
/پاورقی ۱۲- تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۰٫/
و خوارزمی
/پاورقی ۱۳- مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۴٫/
نیز همین نظر را برگزیده اند. راوی این نقل (ضحاک بن عبدالله مشرقی) است او از کسانی است که جزو لشکریان امام حسین علیه السلام بوده و از امام علیه السلام اجازه خواست که تا هنگامی که مقاومت و جهادش ثمر دارد بماند و وقتی دید مقاومتش بی اثر است برگردد: امام به او اجازه داد. بر این اساس او روز عاشورا مردانه جنگید و در ساعتهای پایانی روز عاشورا وقتی سیدالشهدا کشته شد از معرکه گریخت و جان سالم به در برد.
به نظر می رسد این نقل به واقع نزدیکتر است، هرچند نمی توان نقلهای دیگر را به کلی رد کرد، زیرا مراحل سفر مختلف بوده چه بسا در مرحله ای تعداد یاران حضرت بیشتر و در مرحله دیگر کمتر بوده اند. در آغاز تعدادی با این اندیشه که امام حسین به کوفه خواهد رفت و حکومت یزیدیان را نابود کرده خود حاکم می شود و آنها هم در این راستا به نوا می رسند! به حضرت ملحق شدند ولی وقتی در بین راه اخبار نگران کننده از کوفه رسید برگشتند (البته بی تردید شب عاشورا کسی امام حسین علیه السلام را رها نکرده است) به این ترتیب چه بسا در آغاز شش صد نفر بوده اند به تدریج به ۱۴۵ نفر و صد نفر رسیدند و در پایان آنان که تا آخرین لحظه ماندند و مقاومت کردند ۷۲ تن بودند.
در تعداد یاران حضرت نباید تنها آنها که در کربلا به شهادت رسیدند مد نظر باشند بلکه شهید بزرگ کوفه، سفیر امام حسین علیه السلام ، حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه نیز در همین مجموعه قرار دارند.

پیران کربلایی
در بین یاران حضرت چهره پنج نفر از اصحاب پیامبر بزرگ اسلام دیده می شوند:
۱ـ انس بن حارث کاهلی.
۲ـ مسلم بن عوسجه اسدی.
۳ـ هانی بن عروه.
۴ـ حبیب بن مظاهر اسدی.
۵ـ عبدالله بن یقطر، که همسال امام حسین علیه السلام بود.
/پاورقی ۱۴- ابصارالعین فی انصار الحسین، ص۱۲۸٫/
اینان پیران روشن ضمیری بودند که معنای زندگی را عمیقا درک کردند و یافتند که زندگی یعنی در رکاب سالار شهیدان جنگیدن و در خون خویش غوطه خوردن:
ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن = سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

کودکان کربلایی
در بین یاران وفادار حضرت، چهره کودکان شهید را نیز داریم که برخی سند مظلومیت ابی عبدالله اند و بعضی سند رشد فکری کربلاییان که کودک کربلایی نیز الهام بخش تفسیر درست زندگی است. این کودکان شهید عبارتند از:
۱ ـ عبدالله بن الحسین که بیشتر صاحبان مقاتل معتقدند: او (علی اصغر) است، چنان که در زیارت عاشورا آمده است: (… و علی ولدک الاصغر الذی فجعت به…) شهیدی که تشنه در دست پدر به شهادت رسید و امام شخصا نعش خونین او را در قبری که خود با شمشیرش حفر کرده بودند دفن کرد.
البته این احتمال نیز هست که (عبدالله رضیع) غیر از حضرت (علی اصغر) باشد و او همان کودکی باشد که روز عاشورا متولد شده است، به نوشته تاریخ یعقوبی عبدالله رضیع همان است که در روز آغاز میلادش مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفته است
/پاورقی ۱۵- تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۸٫/
در کتاب (ذخیره الدارین) از (حدائق الوردیه) نقل شده است که:
(ولد للحسین فی الحرب و امه ام اسحق و سماه عبدالله
/پاورقی ۱۶- منتخب التواریخ، ج۲، ص،۲۱۸ معالی السبطین، ص۱۲۷٫ /
در روز جنگ عاشورا برای حسین فرزندی تولد یافت که مادر او (ام اسحق) است و او را عبدالله نامیدند.)
۲ ـ عبدالله بن حسن، وی هنگامی که دید دشمن در صدد قتل سالار شهیدان است به دفاع برخاست و بر سر دشمن فریاد زد و در پی آن به شهادت رسید.
۳ ـ قاسم بن الحسن، فرزند دیگر امام مجتبی علیه السلام که در کربلا سیزده ساله و به قولی چهارده ساله بوده است. وی به همراه دو برادر دیگرش (عمر و عبدالله) در رکاب عموی بزرگوارش در کربلا حضور داشت. آن دو نیز در کربلا شهید شدند و به قولی (عمر) در شمار اسرا قرار گرفت.
او با قهرمانی و شجاعت وارد میدان شد، مردانه جنگید و تعداد زیادی از دشمنان را به خاک و خون کشید. دویست تن از سپاه عمر سعد، قاسم را محاصره کردند، وضع به گونه ای شد که ناگهان فریاد (یا عماه) قاسم به گوش امام حسین علیه السلام رسید و امام بی درنگ خود را به معرکه رساند ولی به گفته وقایع نگاران (آن جناب زیر سم ستوران دشمن قرار گرفت). امام او را در حال جان دادن دید برای حضرت این صحنه بسیار سخت بود با اندوه خاصی فرمود:
والله یعز علی عمک ان تدعوه فلایجیبک إو یجیبک فلایعینک
/پاورقی ۱۷- منتخب التواریخ، ص،۲۶۴ ناسخ التواریخ، ج۲، ص۳۲۸٫/
به خدا سوگند برای عمویت دشوار است که او را بخوانی ولی به یاری تو نشتابد یا برای نجات تو اقدام کند ولی سودمند نباشد.)
۴ ـ محمد بن ابی سعید بن عقیل، که بعد از شنیدن گریه و زاری زنها و بچه ها در شهادت امام وحشت زده به درب خیمه آمد و توسط جنایتکاران به شهادت رسید.
۵ ـ عمرو بن جناده انصاری کودکی که بعد از پدر شهیدش وارد معرکه شد و رجز خواند و در پیش چشم مادر به شهادت رسید.

زنان قهرمان کربلا
جلوه برجسته دیگر یاران ابی عبدالله علیه السلام این است که حضرت، بانوان فداکاری از بنی هاشم و غیر آنها را در زمره یاران وفادار خویش داشت تا بانوان نیز بدانند که می توانند افتخار (انصارالله) شدن، (انصارالحسین) شدن را داشته باشند در رإس اینان (زینب) شیر زن قهرمان کربلا است. قلم از توصیف این بزرگ انسان تاریخ بشریت عاجز است تنها می توان این را گفت که: او فاطمه ثانی است.
زن مگو مرد آفرین روزگار = زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین = زن مگو دست خدا در آستین
دیگر بانوان هاشمی که بهمراه حضرت بودند عبارتند از: ام کلثوم، ام هانی و رقیه ـ هر سه از دختران امام علی علیه السلام ـ ، رمله همسر امام مجتبی، سکینه بنت الحسین، فاطمه بنت الحسین، فاطمه دختر امام حسن و رباب دختر امریالقیس.
از بانوان غیر بنی هاشم: ام خلف همسر حضرت مسلم، ام وهب، همسر وهب، حسنیه کنیز سیدالشهدإ مادر شهید منحج بن سهم، همسر جناده بن حارث و فکیهه خادمه منزل امام حسین علیه السلام .
این زنان فداکار بیشترین نقش را در فداکاری فرزندان و همسر خویش داشته اند.
ام خلف پس از شهادت همسرش مسلم، فرزندش خلف را ترغیب به فداکاری در رکاب امام حسین علیه السلام کرد او نیز با کشتن سی نفر از دشمنان سرانجام به فوز عظیم شهادت نایل آمد
/پاورقی ۱۸- ریاحین الشریعه، ج۳، ص،۳۰۵ اعلام النسإ المومنات،ص۱۴۲٫/
ام وهب به فرزندش گفت: از تو راضی نمی شوم مگر آن که در رکاب امام حسین به شهادت برسی: (مارضیت حتی تقتل بین یدی الحسین)
/پاورقی ۱۹- اعلام النسإ المومنات، ص۳۷۳٫/
همسر وهب نیز ضمن تشویق شوهرش عمودی به دست گرفته به همراه شوهر می جنگید که با دعا و درخواست امام حسین علیه السلام به خیمه مخصوص بانوان برگشت.
/پاورقی ۲۰- اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۴۴٫/
این زنان فداکار، درس ایثار و فداکاری، درس حضور عفیفانه زنان در صحنه های اجتماعی و درس چگونگی عروج مردان از دامن خود را آموختند.
اگر این بانوان فداکار نبودند چه بسا دشمنان، فریاد مظلومیت عاشورا را خاموش می کردند این حماسه ها و فریادها و ناله های از دل برآمده بود که جلوی تحریف واقعه عاشورا را گرفت. فریادها و خطبه های آتشین زینب و دیگر بازماندگان نهضت عاشورا سند تثبیت نهضت خونین عاشورا بر تارک تاریخ شد. به تعبیر مورخ دانشمند مرحوم آیتی:
(… گفتن این مطالب (فریادهای افشاگرانه) لازم بود و قطعا اهل بیت در این گفتار در نظر داشتند و می دانستند که فردا که دشمن با عکس العمل این کارها رو به رو شد اصرار خواهد کرد که با هر قیمتی شده است تاریخ شهادت امام را تحریف کند و فکر مردم را در گمراهی بیندازد به همین جهت با کمال هوشیاری و مآل اندیشی در هر انجمنی و در هر بازار و کوچه ای، در پاسخ هر پرسشی فصلی از آنچه روی داده بود می گفتند و گوشه ای از تاریخ شهادت امام را روشن می ساختند برای همین بود که در همان روز اول ورود به کوفه سه نفر از بانوان اهل بیت خطبه خواندند و به این فکر هم نیفتادند که چون امام چهارم در میان ما هست و هم با مردم کوفه و هم با ابن زیاد سخن خواهد گفت دیگر نیازی به سخن گفتن ما نیست هر کدامشان که فرصتی به دست آورد ولو از میان کجاوه صدا بلند کرد و مردمی اغفال شده را در جریان صحیح مطلب گذاشت… من معتقدم که امام چهارم و بانوان اهل بیت موقعی فکرشان آسوده شد و از پریشانی و اضطراب خاطر بیرون آمدند که چند روزی در مرکز خلافت ماندند و سخنان خود را گفتند و مردم شام را هم از اشتباه درآوردند و کاری کردند که اگر تاریخ نویسی در شام هم می خواست جریان واقعه کربلا را بنویسد جز آنچه طبری و مفید و ابو الفرج اصفهانی نوشته اند نمی توانست بنویسد در آن روز که اهل بیت می توانستند به بازگشت خویش علاقه مند باشند و راه مدینه را با خاطری آسوده در پیش گیرند، داغدار بودند، با گریه و شیون به مدینه درآمدند و شهر مدینه را منقلب کردند اما از نظر هدف فکرشان آسوده بود و دیگر نگران آن نبودند که تا فردا جریان عاشورا را به چه صورتی بنویسند و قیام اباعبدالله علیه السلام را چگونه توجیه کنند…)
/پاورقی ۲۱- بررسی تاریخ عاشورا، ص۱۶۸ و ۱۶۹٫/
دو زن در کربلا این افتخار را داشتند که در رکاب سالار شهیدان به شهادت برسند:
(یکی ام عبدالله بن عمیر و دیگری مادر عمروبن جناده).

جانبازان کربلا
جانبازان سند افتخار انقلاب و نهضت اند و کربلا این مفاخر را با خود داشته است. از جانبازان قیام کربلا، سردار بزرگ لشکر عشق، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام است.
او با دو دست بریده فدایی سالار شهیدان شد:
ای ساقی سرمست ز پا افتاده = دنبال لبت آب بقا افتاده
دست و علم و مشک سه حرف عشق است = افسوس زهم این سه جدا افتاده
دو تن از جانبازان کربلا پس از شهادت امام حسین علیه السلام بر اثر جراحتهای وارده به فوز عظیم شهادت نایل آمدند این دو عبارت اند از:
۱ ـ سواد ابن منعم نهمی که به اسارت گرفته شد و بعد از شش ماه بر اثر جراحات وارده به شهادت رسید.
۲ ـ موقع بن ثمامه صیداوی، او ابتدا به اسارت گرفته شد سپس تبعید شد و بعد از یک سال بر اثر جراحات وارده شهید گشت.

ویژگیهای یاران امام حسین علیه السلام
یاران امام حسین علیه السلام آنقدر از خود افتخار به جای گذاردند که قلم توان ترسیم آن همه بزرگواری و ایثار را ندارد. همان بهتر که امام حسین علیه السلام آنان را بستاید که: (شما بهترین و باوفاترین یاران اید.) عمده ویژگیهای این شهیدان عبارت بود از:

۱ ـ بصیرت در دین
بصیرت در دین یعنی روشن بینی عمیق در دین و با چشم باز راه دین را برگزیدن و پای آن مقاومت کردن همان که خداوند به آن مومنان را می ستاید.
(انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون
/پاورقی ۲۲- حجرات(۴۹) آیه۱۵٫/
مومنان واقعی تنها کسانی اند که به خدا و رسولش ایمان آورده سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه ندادند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند اینان راستگو هستند.)
ایمان، جهاد با مال و جان در راه خدا از برجسته ترین ویژگیهای ایمان بابصیرت است.
شهیدان کربلا نمونه ارزشمند دین داران بابصیرتند. بی تردید در زمان قیام امام حسین علیه السلام صدها هزار نفر ادعای مسلمانی داشتند و از قیام حضرت نیز با خبر بودند. این هنر کربلاییان بود که با لبیک به ندای مظلومیت سالار شهیدان بصیرت خویش را در میدان عمل نشان دادند آنان این بینش بلند را داشتند که اسیر دنیا نباشند که امیر بر آن باشند، بی بصیرتان بنده دنیا شدند امام حسین علیه السلام فرمود: (الناس عبیدالدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معائشهم فاذا محضوا بالبلإ قل الدیانون
/پاورقی ۲۳- تحف العقول (انتشارات اسلامی قم) ص۲۴۵٫/
مردم بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست تا آن جا آن را دارند که زندگی آنها تإمین شود. وقتی با بلا آزموده می شوند دینداران کم می شوند.)
شهیدان کربلا با نثار جان خویش بندگی و عبودیت خویش را در پیشگاه حق به منصه ظهور گذاشتند و این همه فداکاریها در سایه بصیرت بود. این بصیرت والای حضرت علی اکبر بود که لباس افتخار شهادت را بر قامت او پوشانید. وقتی پدر کلمه استرجاع را گفت و علی اکبر، راز آن را فهمید با افتخار گفت: (فاننا اذا لانبالی ان نموت محقین
/پاورقی ۲۴- نفس المهموم (چاپ بصیرتی، قم)، ص۲۰۳٫/
حال که ما بر حقیم از مرگ نمی هراسیم.)
این بینش والای سردار رشید کربلا اباالفضل است که هستی اش را فدای برادر و امام خویش می کند و شکوهمندانه رجز می خواند که:
لا ارهب الموت اذالموت رقی
حتی اواری فی المصالیت لقا
نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا
انی اناالعباس اغدوا بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقی
/پاورقی ۲۵- نفس المهموم، ص۳۳۴٫/
(از مرگ نمی هراسم به هنگامی که آثار آن آشکار گردد و به آن پشت نمی کنم تا آن زمان که خود را در میان شمشیرهای برهنه اندازم و در بین شمشیرها پوشیده گردم جانم فدای حسین که جان محمد است. مرا از آن رو عباس سقا گویند که باکی از برخورد دشمن به هنگام رویارویی ندارم).
می توان مضمون این رجز بلند اباالفضل را در این شعر فارسی ذکر کرد که:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی = تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمری ستانم جاودان = او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ
حضرت امام صادق علیه السلام همین ستایش را نسبت به حضرت اباالفضل علیه السلام دارد:
(کان عمنا العباس بن علی علیه السلام نافذالبصیره، صلب الایمان، جاهد مع ابی عبدالله علیه السلام و ابلی بلإا حسنا و مضی شهیدا
/پاورقی ۲۶- العباس بن علی رائد الکرامه، ص۳۶ با مختصر تفاوت از ذخیره الدارین، ص۱۲۳٫ /
عموی ما عباس بن علی، بصیرتی عمیق و ایمانی استوار داشت در رکاب سیدالشهدا جنگید و امتحان خوبی داد و سرانجام به شهادت رسید.)

۲ ـ ارتباط عاشقانه با خداوند
دومین ویژگی شهیدان کربلا که برگرفته از بصیرت عاشوراییان بود ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خداوند بود، در زیارت رجبیه خطاب به یاران امام حسین علیه السلام می خوانیم:
(السلام علیکم ایها الربانیون، انتم خیره اختارکم الله لابی عبدالله علیه السلام و انتم خاصه اختصکم الله به، سلام بر شما ای ربانیون، شما برگزیدگان خدایید که او شما را برای ابی عبدالله علیه السلام برگزید و مشمول عنایات ویژه خویش ساخت.)
(ربی و ربانی) کسی است که ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خدا داشته باشد و شهیدان کربلا این ارتباط عاشقانه با خداوند را داشتند و همین عشق و محبت بود که آنها را تا مرز فدا شدن در راه خدا پیش برد که عشق و محبت جاذبه ساز است و همانند آهن ربا آدمی را به سوی خویش می کشد:
گر جام عشق دم زند آتش در این عالم زند = این عالم بی اصل را چون ذره ها بر هم زند
عالم همه دریا شود دریا زهیبت لا شود = آدم نماند و آدمی گر خویش بر آدم زند
بر این اساس است که در آیات و روایات، دین، به عشق خداوند تفسیر شده است، ایمان همان عشق و محبت به خداوند است گرچه از استدلالهای عقلی ناشی شود در روایات فراوانی آمده است: (الدین هو الحب و الحب هو الدین
/پاورقی ۲۷- تفسیر نورالثقلین، ج۵، ص۸۳ و ۸۴٫/
دین محبت خداوند است و محبت همان دین است.)

در روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام می خوانیم:
(لایمحض رجل الایمان بالله حتی یکون الله احب الیه من نفسه و ابیه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس کلهم
/پاورقی ۲۸- بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۵٫/
ایمان کسی به خدا کامل نخواهد شد مگر آن که خداوند نزد او محبوبتر از جان و پدر و مادر و فرزندان و خانواده و مال و تمام مردم باشد.)
این خصوصیت را یاران امام حسین علیه السلام داشتند. همین ویژگی بود که زمینه ساز وفاداری شکوهمند شب عاشورا شد، به طوری که برخی گفتند: اگر هفتاد بار در راه شما کشته و زنده شویم باز در رکاب شماییم و بعضی گفتند: هزار بار.
از جمله این عاشقان: سعید بن عبدالله حنفی است او آخرین نامه کوفیان را که توسط حضرت مسلم بن عقیل نوشته شد و حمایت آنان ابلاغ گردید برای حضرت آورد و در رکاب حضرت بود تا به شهادت رسید. ظهر عاشورا به هنگامی که سالار شهیدان آخرین نماز عشق را در تیررس تیرهای دشمن خواند سعید خود را سپر حضرت قرار داد و از هر طرف که تیر میآمد به جان می خرید تا حسین نمازش را به اتمام رساند او پیوسته دشمنان امام حسین علیه السلام را نفرین می کرد. در واپسین لحظات عمرش آن گاه که بی رمق بر زمین افتاد گفت: حسین جان آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: (نعم و انت امامی فی الجنه
/پاورقی ۲۹- العیون العبری، ص۱۴۰ و ۱۴۱٫ /
بلی تو در پیش روی من در بهشت قرار داری.)
نقل تمامی این نمونه های عاشقانه، از حوصله این مقاله مختصر بیرون است.

۳ ـ شجاعت کم نظیر
دیگر ویژگی برجسته شهیدان کربلا شجاعت آنان بود، امام حسین علیه السلام شب عاشورا خطاب به خواهرش زینب یاران خود را چنین توصیف می کند:
(والله لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوش الاقعس یستإنسون بالمنیه دونی اسیناس الطفل الی محالب امه
/پاورقی ۳۰- مقتل مقرم، ص۳۶۳٫/
به خدا سوگند آنها را آزمودم و نیافتم آنها را مگر دلاور غرنده (شیروار) باصلابت و استوار (کوهوار) آنان به کشته شدن در رکاب من آن چنان مشتاق هستند همانند اشتیاق طفل شیرخوار به پستان مادر.)
ریشه شجاعت ایمان راستین به خداوند است هرچه ایمان بیشتر باشد میزان شجاعت بیشتر است، در روایتی می خوانیم:
(من خاف الله عزوجل اخاف الله منه کل شیء و من لم یخف الله عزوجل اخافه الله من کل شیء
/پاورقی ۳۱- بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۸۱٫/
هر کس از خدا بترسد همه از او می ترسند (از او حساب می برند) و کسی که از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز می ترساند.)
یعنی ایمان و شجاعت اثر کاملا متقابل دارند.

در روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام می خوانیم:
(المومن لایخاف غیر الله و لایقول علیه الا الحق
/پاورقی ۳۲- میزان الحکمه، ج۳، ص۱۸۸٫/
مومن از غیر خدا نمی هراسد و جز حق بر حضرت حق نمی گوید.)
شیرمردان کربلایی کانون ایمان بودند و دل و جانشان مملو از عشق به خدا لذا ترس در جانشان راهی نداشت همه آنها در حال تهاجم کشته شدند و تا تعداد زیادی از دشمنان را به جهنم نفرستادند شهید نشدند.
رجز کربلاییها هم نشانه هدفداری و هم نشانه شجاعت و شهامت آنان است چه زیباست که توصیف شجاعت یاران امام حسین علیه السلام را از زبان دشمنان امام حسین علیه السلام بشنویم.
به مردی که در واقعه کربلا در همراهی عمرسعد حاضر بود گفته شد که: وای بر تو، آیا فرزند پیامبر خدا را کشته ای؟! آن مرد پاسخ داد: اشتباه کردی حرف نزن! اگر تو هم در آن جا بودی و می دیدی آنچه را که ما دیده ایم هر آنچه را ما انجام داده ایم مرتکب می شدی. گروهی بر ما یورش آورده و حمله ور شده بودند که دستها به قبضه شمشیر چون شیر ژیان از چپ و راست ما را درو می کردند و سواران و سپاهیان ما را درهم می شکستند و خود را به کام مرگ می افکندند آنها نه امان می پذیرفتند و نه به مال (جایزه) رغبت نشان می دادند.
شعار آنها این بود: (یا مرگ یا تسلط بر حکومت!) و هیچ چیز نمی توانست میان آنها و گودالهای مرگ و یا تسلط بر حکومت فاصله اندازد، اگر ساعتی آنها را به حال خود رها می کردیم و اندکی با آنها مدارا می نمودیم همه سپاهیان ما را نابود می کردند در یک چنین گیرودار توان فرسا ما چه می توانستیم بکنیم.)
/پاورقی ۳۳- شیخ جعفر نقدی، زینب کبری، ص۲۲۴٫/
یکی از این شجاعان (عابس) است او شیرمردی است که وارد میدان شد و مردانه گفت: (الارجل، الارجل، آیا مردی نیست، آیا مردی نیست به مصاف با من بیاید) کسی را یارای پاسخ گفتنش نبود عمرسعد گفت او را محاصره کنید، سنگبارانش کنید او وقتی چنین دید زره را کند، کلاه خود را گرفت و به سوی آنها پرتاب کرد:
وقت آن آمد که من عریان شوم = جسم بگذارم سراسر جان شوم
آنچه غیر از شورش و دیوانگی است = اندر این ره روی در بیگانگی است
آزمودم مرگ من در زندگی است = چون رهم زین زندگی پایندگی است
در همین حال مردانه جنگید تا دویست نفر از دشمنان را به درک واصل کرد و سرانجام به شهادت رسید.
/پاورقی ۳۴- ذبیح الله محلاتی، فرسان الهیجإ، ج۱، ص۱۸۳٫/
اینها برخی از ویژگیهای شهیدان کربلاست. این شهیدان وفادار از خصوصیات دیگری همچون جهاد در خط امام، انس با شهادت، و… برخوردارند که شرح همه آنها مجال دیگری می طلبد.
/پاورقی ۳۵- برای بررسی بیشتر درباره یاران امام حسین علیه السلام به کتابهای ذیل مراجعه کنید:
– ابصارالعین فی انصار الحسین علیه السلام ، شیخ طاهر سماوی.
ـ انصارالحسین، شیخ محمد مهدی شمس الدین.
ـ الدوافع الذاتیه لانصار الحسین علیه السلام ، محمد علی عابدین.
ـ فرسان الهیجإ، شیخ ذبیح الله محلاتی./
به امید آن که همه ما همچون یاران وفادار امام حسین علیه السلام پیوسته در سنگر سالار شهیدان باشیم و در قیامت با حضرت و یارانش محشور گردیم. ان شإ الله.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *