چگونگی به دام افتادن هانی قبل از فاجعه کربلا

در نقل طبری از ابومخنف آمده است: هانی هر روز به دیدن ابنزیاد میرفت تا آن که مسلم به خانهی او رفت، آنگاه تمارض کرد و از خانه بیرون نیامد. [۳۵۰] .و بنا به نقل ابومخنف، هنگامی که مسلم از آمدن ابنزیاد خبردار شد به منزل هانی آمد. [۳۵۱] .بنابراین، روز دوم ورود ابنزیاد، مسلم به خانهی هانی منتقل شده، پس آن جمله که در آخر همین داستان آمده که: «و کان هانی یغدو و یروح الی عبیدالله، فلما نزل به مسلم انقطع من الاختلاف و تمارض». [۳۵۲] .نمیدانم چگونه میتواند صحیح باشد؟ در هر صورت، ابنزیاد به وسیلهی جاسوس خود کاملا از قضایا مستحضر بود و عجله در کار نمیکرد، لذا جاسوس همه روزه پیش از همه داخل و پس از همه از خانه بیرون میآمد. جناب مسلم هم در مقام جنگ با ابنزیاد نبود، چون به این کار مامور نبود؛ او میخواست در خفا شیعیان را جمع آوری کند و آنان را مسلح نماید تا آن زمان که امام علیهالسلام میرسد این جماعت سپاه او باشند، و در رکاب او جنگ کرده و ابنزیاد را از داخل و خارج محاصره کنند. و شاید مسلم خیال میکرد که اگر امام علیهالسلام شخصا حاضر شود، همگی – بخصوص با آن سوابق دعوت کردن و نامه فرستادن و اظهار اشتیاق و عشق و علاقه کردن – به سمت او بیایند و ابنزیاد بیچاره گردد و جماعت او را تنها گذارند.ولی ابنزیاد از جریان و نقشهی جناب مسلم کاملا آگاه شده بود، و در همان زمان که امام علیهالسلام میخواست از مکه بیرون بیاید – و مسلم خبر داشت و شاید شیعیان هم [ صفحه ۳۱۰] خبر داشتند – او درصدد بود که کار را یکسره کند و خود را از محاصره – که نقشهی جناب مسلم است – بیرون بیاورد. مسلم در خانهی هانی بود و هیجده هزار نفر از شیعیان با او بیعت کرده بودند و با او رفت و آمد داشتند، و خود هانی شیخ عشیره و دارای دوازده هزار مرد جنگی بود چه رسد به کسانی که با او از عشایر دیگر متفق و همعهد بودند.اگر ابنزیاد میخواست در آغاز از در جنگ وارد شود و به زور، مسلم را بطلبد و یا هانی را تهدید کند، این امر بر ابنزیاد بسیار گران تمام میشد، و میتوان گفت که ابدا برای او موفقیتی حاصل نمیگشت، خصوصا با توجه به آن که در آن وقت برای ابنزیاد سپاه آماده و مجهزی جز چند نفر پاسبان و چند نفر از اشراف، کسی نبود. این است که ابنزیاد از راه مکر و خدعه وارد شد، و غیابا به هانی اظهار علاقه و محبت نمود و از چند نفر از اشراف و روسا همچون محمد بن اشعث، عمرو بن حجاج و اسماء بن خارجه خواست که به نزد او بروند و او را برای دیدن و زیارت، نزد وی بیاورند، این چند نفر آمدند و به هر زبان و حیلهای که بود او را آوردند و تسلیم ابنزیاد نمودند.بنابر نقل طبری از ابومخنف، آنها شبانه آمدند و هانی بر در خانهی خویش نشسته بود، به او گفتند: چرا به ملاقات امیر نمیروی؟ هانی گفت: بیماری مانع من گشته است.گفتند: امیر گفت که اگر میدانستم هانی مریض است او را عیادت میکردم. آنگاه او را قسم دادند که از سلطان دوری نکند و به او جفا ننماید و به او گفتند: بیا با هم نزد او برویم، او لباس خود را پوشید و سوار استر شد و رفت. چون نزدیک قصر رسید احساس خطر نمود، به حسان پسر اسماء بن خارجه گفت: ای برادرزاده! من از این مرد میترسم، تو چه میگویی؟گفت: عموجان، به خدا سوگند! من بر تو نمیترسم، تو چرا برای امیر بهانه [ صفحه ۳۱۱] درست میکنی؟راوی گوید: میگویند که او نمیدانست ولی محمد بن اشعث میدانست، چون چشم ابنزیاد به هانی افتاد گفت: «اتتک بخائن رجلاه»، و این در میان عرب مثلی است برای کسی که با پای خود به سوی مرگ میرود.از اشعاری که در مرثیه مسلم و هانی در همان زمان گفته شده – گویندهی آن «عبدالله بن زبیر اسدی» است، اگرچه طبری میگوید که طبق قولی این اشعار از فرزدق است – معلوم میشود که اسماء بن خارجه نیز از نقشهی ابنزیاد باخبر بوده، چون میگوید:ایرکب اسماء الهمالیج آمنا و قد طلبته مذحج بذحولتطیف حوالیه مراد و کلهم علی رقبه من سائل و مسولفان انتم لم تثاروا باخیکم فکونوا بغایا ارضیت بقلیل [۳۵۳] .به گمان من، محمد بن اشعث و اسماء به تنهایی از نقشه اطلاع داشتند، بلکه همین چند نفر از اشراف، ملازمان و اصحاب سر ابنزیاد بودند، و این نقشه با فکر و مشورت آنها صورت گرفت، وگرنه آمدن این جمع، و با اصرار هانی را شبانه با خود بردن چه معنی دارد؟ و شاید هانی نزدیک قصر این معنی را حس نمود، و خواست تحقیق کند، لذا از حسان پسر اسماء پرسید. هانی احتمال داد که چون حسان جوان است، نمیتواند این راز را نگاه بدارد، و چون با محبت و ملایمت از او سوال کند او این راز را افشا خواهد کرد، ولی حسان درس خود را خوب روان کرده بود، و سر پدر را فاش نکرد، لذا به او اطمینان داد و حتی او را موعظه و نصیحت کرد!حکایت بردن این جمع، جناب هانی را نزد ابنزیاد و کشتن نامردانهی او، حکایت دیگری را به یاد من آورد و آن بردن ابومسلم خراسانی توسط «جریر بن یزید بن جریر بن عبدالله بجلی» است نزد منصور دوانیقی، و کشتن نامردانه [ صفحه ۳۱۲] منصور، ابومسلم را؛ و این قصه را مسعودی در «مروج الذهب» نوشته که خلاصه آن چنین است:عموی منصور، «عبدالله بن علی» در شام با منصور دوانیقی مخالفت نمود و خود را خلیفهی ابوالعباس سفاح خواند. اهل شام هم از او اطاعت کردند، منصور، ابومسلم را به جنگ عبدالله فرستاد، و پس از جنگهای زیاد، ابومسلم پیروز شد و عبدالله بن علی فرار کرد. ابومسلم بر مخالفت با منصور تصمیم گرفت و از جزیره به سمت خراسان حرکت نمود، بدون آن که به عراق بیاید و منصور را ملاقات نماید. منصور به او نامه نوشت و وی را احضار کرد، ابومسلم به نامهی منصور اعتناء نکرد و رفت، منصور، جریر را فرستاد تا او را بیاورد، جریر که با ابومسلم سابقه دوستی داشت، او را به زبان خوش، سحر نمود و فریب داد. ابومسلم سابقه دوستی داشت، او را به زبان خوش، سحر نمود و فریب داد. ابومسلم حاضر شد که برگردد و نزد منصور برود. «مالک بن هیثم» ابومسلم را از رفتن نهی نمود. ابومسلم گفت: من تاکنون چنین گرفتار نشده بودم. این جریر شیطان من گشته است.بالاخره او را نزد منصور بردند. پس از چند جلسهی ملاقات، ناگهان به امر منصور گماشتگان ریختند و ابومسلم را کشتند. [۳۵۴] .این است جزای کسی که دشمن خود را نشناخته و به نصیحت دوست، ترتیب اثر ندهد، و با آن که جریر را میشناسد و میداند که شیطان او است، باز به دنبال او میرود ابومسلم که از منصور کدورت داشته و باطنا با او بد شده بود، بیسبب به او چنین خدمتی کرد و به جنگ عبدالله بن علی – عموی منصور – رفت. او باید از این فرصت بزرگترین استفاده را بکند، یا با دشمن او بسازد و یا آن دو را به جنگ یکدیگر بکشاند و خود از دور تماشا کند، و برای روز بعد خود را آماده سازد.این اشتباهات بزرگان، پند و نصیحتی است برای دیگران که نباید خیلی به فکر و عقل آنان مغرور شد و نباید بیش از اندازه از آنان تمجید نمود، زیرا غالبا چنین [ صفحه ۳۱۳] است که تا وقتی اقبال و بخت آنان بلند است، آنچه از آنان دیده میشود کمال است و چون بخت برمیگردد، آنچه مشاهده میشود تماما نقص است!(قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء). [۳۵۵] .«بگو: بار خدایا تویی که فرمانروایی؛ هر آن کس را که خواهی فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی، فرمانروایی را باز ستانی».
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *