حوادث، وقایع، هجرت

کشته شدن حکیم بن طفیل طایی

طبری از ابومخنف نقل میکند که مختار، عبدالله بن کامل را برای دستگیری حکیم بن طفیل روانه نمود. حکیم جامههای حضرت ابوالفضل العباس را گرفته و به حسین علیهالسلام تیر افکنده بود و میگفت که تیر من به لباس او رسیده و آسیبی به او نرسانده است. عبدالله بن کامل آمد و او را اسیر نمود. فامیل او نزد عدی بن حاتم طایی رفتند و او را وادار کردند که در حق حکیم شفاعت کند. عدی بن حاتم خود را به عبدالله بن کامل رساند و شفاعت نمود. عبدالله گفت: من اختیاری ندارم. قرار بر این شد که عدی نزد مختار برود شاید او را راضی نماید – قبلا عدی در حق جماعتی که با مختار مخالفت کرده بودند، ولی از لشکر ابنسعد نبودند شفاعت کرده بود و مختار از آنان گذشت کرده بود – شیعه به عبدالله بن کامل گفتند: ما میترسیم امیر سخن عدی را قبول کند و از حکیم بن طفیل صرف نظر نماید و حال آن که گناه او را تو میدانی، پس بگذار تا او را بکشیم. عبدالله بن کامل گفت: هر چه میخواهید بکنید. دست حکیم را بسته بودند. به او گفتند: تو جامههای پسر امیرالمومنین را برگرفتی! به خدا سوگند تو را زنده برهنه میکنیم تا به چشم خود ببینی! پس او را برهنه کردند و گفتند: تو حسین را هدف تیر خود قرار دادی! به خدا سوگند ما تو را هدف تیرهای خود قرار میدهیم! پس به قدری به او تیر زدند که بیجان بر زمین افتاد.از آن طرف عدی بن حاتم بیخبر از این پیشآمد نزد مختار آمد و شفاعت حکیم را نمود. مختار گفت: آیا تو شفاعت قاتلان حسین مینمایی؟! گفت: بر او دروغ بسته شده. مختار گفت: اگر چنین است او را به خاطر تو رها میکنیم. چیزی نگذشت که عبدالله بن کامل وارد شد. مختار گفت: حکیم چه شد. گفت: شیعیان او را کشتند. مختار گفت: چرا در کشتن او عجله نمودید؟ عدی آمده و در حق او شفاعت میکند – و مختار از کشته شدن او خشنود بود – عبدالله گفت: شیعه او را [ صفحه ۶۵۳] کشتند. عدی گفت: دروغ میگویی. ترسیدی کسی که از تو بهتر است شفاعت مرا قبول کند – مقصود او مختار بود – ابنکامل به عدی بن حاتم ناسزا گفت. ولی مختار او را ساکت نمود. عدی بیرون رفت در حالی که از مختار راضی بود و از ابنکامل شکایت داشت. [۸۰۱] .من نمیدانم چه بگویم. عدی بن حاتم با آن که از بزرگان اصحاب و یاوران امیرالمومنین بود، چگونه شفاعت چنین ظالمی را مینماید؟! صرف آن که از فامیل او است یا فامیل او از عدی خواستند تا شفاعت نماید که مجوز چنین امری نمیشود. عدی میگوید که بر او دروغ بستهاند، اگر برهنه کردن ابوالفضل العباس توسط او یا تیر زدن او به امام شهید دروغ باشد، بودن او از سپاه ابنسعد که دروغ نیست. آیا صرف بودن او در آن سپاه مجوز کشتن او نمیشود؟ «لعن الله امه اسرجت و الجمت و تهیات و تنقبت لقتالک یا اباعبدالله» آیا به صرف انجام این عمل، از دشمنان و خروج کنندگان بر امام زمان محسوب نشده و کافر نمیشود؟ پس چرا جناب عدی با آن سوابق حسنه، مبادرت به چنین عملی نموده و در حق چنین ظالمی شفاعت نموده است؟ آنچه این امر را سهل مینماید این است که از عدی بن حاتم طایی هیچ نام و نشانی نیست. او نه به امام شهید نامه نوشت و نه به مسلم بن عقیل خدمت کرد. او به توابین و به مختار هم کمک ننمود و مثل آن که عدی پس از شهادت امیرالمومنین با اهل بیت رابطهای نداشته، مگر آن که فعل او حمل بر صحت شود، یعنی بگوییم یا تقیه مینموده و یا براستی در حق این ظالم در اشتباه بوده و گمان نمیکرده که او از لشکر ابنسعد باشد و یا آن که اصل شفاعت نمودن او نزد مختار درست نیست. والله العالم بحقایق الامور.من اگر بخواهم عملیات مختار را با قاتلان امام شرح دهم، مطلب طولانی میشود. اما خلاصه کلام این است که مختار هر یک از قاتلان را که توانست به چنگ [ صفحه ۶۵۴] آورد، اگرچه نیاز به فرستادن لشکر و دستگیر نمودن او بود، چنانکه با شمر و عمر بن سعد همین عمل را انجام داد. و هر کس از قاتلان که فرار میکرد، خانه او را خراب مینمود. اما خانه خراب شدن مخصوص فراریان نبود، بلکه هر کس از سپاه ابنسعد بود خانه خراب شده و اگر دستگیر میشد کشته میشد. اطرافیان هم دستور داشتند که قاتلان را بکشند، لذا چه بسا پیش از رسیدن به نزد مختار او را هلاک میکردند. کلام را در این مقام به ذکر چند امر ختم مینمایم:اول: مختار جوانمردانه جنگ کرد تا کشته شد و تسلیم حکم مصعب نگردید و آن چند نفر که با او از قصر بیرون آمدند با شرافت کشته شدند و کشته شدن مختار منشاش دست برداشتن قسمتی از لشکریان او از حمایت وی و کشته شدن شیعیان حقیقی او در جنگ اول بود. زیرا عمدهی لشکریان او از حمایت وی و کشته شدن شیعیان حقیقی او در جنگ اول بود. زیرا عمدهی لشکریان خوب مختار ایرانیانی بودند که در رکاب «احمر بن شمیط» به استقبال مصعب تا مذار شتافته بودند. و عبدالله بن وهب جشمی که میمنهی سپاه مختار به او سپرده شده بود نزد ابنشمیط آمد و گفت: موالی جماعت زیادی سوار دارند و تو خود پیاده شدهای. من ترس آن دارم که چون جنگ سختی پیش آید آنان که سوار هستند فرار کنند و تو را تنها گذارند، ولی اگر آنان پیاده شوند چارهای جز صبر ندارند و منظور او خیانت به ایرانیان بود. چون آنها به عربها، زیاد آزار رسانده بودند. او میخواست که در صورت شکست سپاه، تمام آنان کشته شوند و راه فراری نداشته باشند. احمر بن شمیط، رئیس سپاه سخن او را باور کرد و خبر از خیانت او نداشت، لذا فرمان داد که ایرانیان (از موالی و عبید) پیاده شوند و نزد او جنگ کنند. پس همگی پیاده شدند. در نتیجه در هنگام شکست، تمامی پیادگان کشته شدند و به جز از سواران، دیگران نجات نیافتند. [۸۰۲] .از این نقل دانسته میشود که شکست سپاه مختار در اثر خیانت همان [ صفحه ۶۵۵] عبدالله بن وهب رئیس میسره بوده که اگثر ایرانیان سوار بودند، بهتر حمله میکردند و افراد بیشتری از دشمن را میکشتند و در هنگام شکست نیز فرار میکردند و خود را به مختار میرساندند. کشته شدن تمامی این عده موجب شکست مختار گردید و عجب در این است که عبدالله بن وهب با آن که از شیعیان است، به جهت حمیت و تعصب عربی بهترین یاوران مختار را به کشتن میدهد.دوم: من از ابراهیم بن مالک اشتر خشنود نیستم. او اگر چه در اول امر به مختار کمکهای مهمی نمود، ولی پس از رسیدن به سلطنت بر بلاد جزیره، مثل آن که به مختار وفادار نماند. او در موقع جنگ با مصعب به کمک مختار نشتافت و پس از مختار با مصعب رفاقت نمود. این مرد که مختار را در موقع جنگ با مصعب یاری ننمود، از بهترین یاوران مصعب در موقع جنگ با عبدالملک بود و سرانجام در راه سلطنت آل زبیر کشته شد. [۸۰۳] من بسیار در حیرتم که ابراهیم که پسر مالک اشتر بود چگونه با مصعب همراه شد؟! مگر نمیدانست آل زبیر دشمنان اهل بیت هستند؟ آیا شیعه بودن پدر خود را فراموش نموده بود، یا دشمن بودن آل زبیر را نمیدانست که جستجو از شیعیان مینمودند و آنان را میکشتند؟ چگونه ابنزبیر اینقدر مورد احترام ابراهیم شد که ابراهیم جان خود را هم فدای او کرد. او که این اندازه به مصعب باوفا بود چرا نسبت به مختار این اندازه بیوفا شد؟!سوم: مصعب بن زبیر چون مختار را کشت، کف دست او را برید و با میخ به دیوار نزدیک مسجد کوبید. این کف دست به دیوار بود تا آن که نوبت به حجاج رسید و چشم او به آن کف بریده افتاد، پرسید: این دست کیست؟ گفتند: مختار. پس به فرمان حجاج دست او را آزاد کردند و برداشتند. [۸۰۴] .طبری ورود حجاج به کوفه را در سال هفتاد و پنج پس از هجرت [۸۰۵] و کشته [ صفحه ۶۵۶] شدن مختار را در سال شصت و هفت میداند. [۸۰۶] .پس در حدود هشت سال دست بریده مختار به دیوار نزدیک مسجد کوبیده شده بود. آیا در طول این مدت، دوستان مختار و شیعیان نمیتوانستند آن دست را بردارند و دفن کنند؟! من چنین امری را باور ندارم. گویا این مردمان، غیرت و حمیت و وفا نداشتند! آیا همان ابراهیم پسر مالک اشتر نمیتوانست از مصعب بخواهد که چنین امر مختصری را انجام دهد؟ آیا پس از کشته شدن مصعب و زوال سلطنت آل زبیر، اهل کوفه نمیتوانستند به چنین امری مبادرت کنند؟ چنین مردمان بیحمیت و بیغیرتی باید به ظلم حجاج مبتلا بشوند. عجبا! حجاج تا چشمش به دست میافتد، به صرف آن که از یک طایفه هستند (ثقیف) فرمان میدهد که آن را بردارند، ولی تمامی شیعیان اهل کوفه به این اندازه غیرت و حمیت نداشتند که دست چنین مرد بزرگ و شجاعی را که به اهل بیت خدمتها نمود دفن کنند. راستی که هر طایفهای که صفات حمیده را از دست دادند در نزد دوست و دشمن ارزش ندارند.چهارم: قبر جناب مختار نزدیک قبر حضرت مسلم علیهالسلام است، چنانکه از شیخ اجل ابننما نقل نمودم و اکنون مزار او در همان محل معروف است. پس شیعیان جوانمرد که به زیارت قبر جناب مسلم مشرف میشوند، مناسب است که این بزرگمرد شیعه و بزرگ یاور مسلم بن عقیل را فراموش نکنند و به زیارت قبر او مشرف شوند. به زیارت بروند و قدردانی کنند تا ثابت شود که از محبان هستند و مانند آن شیعیان که سالها دست بریدهی او را میدیدند و دفن نمیکردند نیستند.پنجم: باید شخص عاقل از قصص و حکایات عبرت بگیرد و وقایع روزگار برای او پند و موعظه باشد.(لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب) [ صفحه ۶۵۷] «به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است». [۸۰۷] .باید شیعیان از تاریخ امام شهید علیهالسلام درسهای بسیار یاد بگیرند و پس از اطلاع از شخصیت و روحیات آن سرور، در زندگانی آنان تغییرات فاحشی پیدا شود و قدمهایی به سمت ترقی و تعالی بردارند و هر کس در هر مقام که باشد، باید دین خداوند را حفظ نماید و از دشمنان جلوگیری کند.«الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به» [۸۰۸] .«بدان که هر کس را امامی است که بدو اقتدا میکند»باید ما پیرو ائمه معصومین علیهمالسلام باشیم. چنانکه آن بزرگواران دین اسلام را در هر عصر و زمان حفظ مینمودند، باید ما هم به قدر قوهی خود در برابر دشمنان مقاومت کرده و دین خداوند را حفظ نماییم. در این زمان که مردم بالطبع به سمت بیدینی میشتابند، سزاوار است مردمان باتقوا و متدینی تربیت نماییم و در برابر آنان نگاه بداریم. نباید شیعیان به صرف شنیدن مصائب و گریه بر امام حسین علیهالسلام اکتفا کنند، بلکه شایسته است از اینگونه مجالس که بهترین وسیله تبلیغی شیعیان است، بهترین استفادهها را نمایند. تعلیم مسائل دین و تهذیب اخلاق و پرورش افکار باید در اینگونه مجالس انجام بشود.باید شیعیان عمل و همت و شهامت و شجاعت و بردباری و آقایی و شکیبایی را از امام حسین علیهالسلام یاد بگیرند. لازم است آنها با ظلم مبارزه کنند و در برابر ظالم خاشع نشوند و در برابر آنها ایستادگی و مقاومت کنند و گمان نکنند که کاخ باقی میماند. از واژگون شدن سلطنت آل ابوسفیان و از بین رفتن وجاهت آل امیه درک کنند که ظلم پایدار نخواهد ماند. این همان حسین است که او را در بیابانی محصور کرده و خود و اهل بیتش را کشتند و امروز در قلوب اهل عالم جای دارد و [ صفحه ۶۵۸] همیشه مردم به سوی او متمایل هستند و زوار از هر گوشه و کنار به سمت قبر او میشتابند.این همان حسین است که ملائکه همیشه قبر او را احاطه کردهاند؛ فوجی میروند و فوجی میآیند.باید شیعیان بدانند کههر کس با خدا شد خداوند با او است. خداوند یار او و غلبه و پیروی نصیب او است.(العاقبه للمتقین) [۸۰۹] .«فرجام نیک برای پرهیزگاران است»شیعیان! امروز که دین خداوند غریب گشته، به سوی آن بشتابید، و دین را یاری کنید. خود و زنان و فرزندان و خویشان و دوستان خود را وادار کنید که از دین جدا نشوند، و با دین باشند. یاور دین باشند. حافظ دین باشند. میدان را رها نکنید، و از دشمنان نترسید. خود را نبازید. خدای را فراموش نکنید تا امام زمان را از خود خشنود نمایید که اگر چنین کردید خدا با شما خواهد بود:(ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم) [۸۱۰] .«اگر خدا را یاری کنید یاریتان میکند و گامهایتان را استوار میدارد».عظمت و عزت و وجاهت حسین علیهالسلام را ببینید و به آن بزرگوار اقتدا کنید. مقصد او را دنبال کرده، اعمال او را سرمشق قرار دهید تا با حسین علیهالسلام محشور شوید.گمان نکنید که کاخ ظلم و سلطنت ظالم و غلبه بیدینان پاینده و پایدار است. عاقبت شام سیاه، روز سفید است. شما از قضایای جناب مختار عبرت بگیرید و [ صفحه ۶۵۹] بدانید که اگر کسی طالب حاجتی باشد و در کار خود جدیت کند و از راهش وارد شود، چه بسا به مقصود برسد.مختار یک نفر بود. فامیلی نداشت که یاور او باشند. ثروتی نداشت که مردم را به خود جلب نماید. او فقط همتی بزرگ داشت و در راه رسیدن به هدف خویش از حبس و شکنجهها پرواز نمیکرد. با آن که در حبس بود از مقصود دور نمیشد و آرزو میکرد که زمانی برسد که قاتلین امام را بکشد و خون فاسدان را بریزد؛ این آرزوی او بود. از سلطنت ظالمین و از کثرت ظالمین نترسید و نهراسید. او مرد عمل بود. دنبال کار را گرفت و شیعیان ستمدیده و ناراضی از ظالمان را دور خود جمع کرد و در وقت مناسب خروج نمود. خانههای قاتلان امام را خراب نمود و کشندگان امام شهید را کشت مگر آنان که فرار کردند و آواره شدند.این مرد شریف در مدت سلطنت خود (تقریبا یک سال و نیم) بحدی از ظالمین و جبارین کشت که دلهای شیعیان را خشنود نمود و اهل بیت را از عزا بیرون آورد. به وسیله این جوانمرد، بنی هاشم از چنگال ظلم عبدالله بن زبیر نجات یافتند و خانههای آنان آباد شد و شادی به خانهی اهل بیت وارد گردید و حزن و اندوه بیرون رفت. اینگونه امور، نتیجهی جدیت و فعالیت یک مرد است. مختار از کشته شدن توابین مایوس نشد و خود را نباخت و در برابر ظالمین مهیا و مجهز شد و پس از مبارزات بسیار و رسیدن به آمال خود کشته شد و به شهادت رسید. گوارا باد بر او بهشت! از رحمت حق دور مباد و با محمد و آل طاهرین محشور باد!امروز شیعیان با کثرت عدد و ثروت و توانایی به حدی ضعیف الاراده و ضعیف العمل گشتهاند که قابل توصیف نیست. آنان در برابر حوادث به کلی خود را باختهاند. برای خدا به خود آیید و ضعف و زبونی را کنار بگذارید که امام شهید با آن که میدانست کشته میشود و توانایی مقاومت در برابر آن فوج از دشمن را ندارد، چنان آمادهی جنگ شد و میمنه و میسره و قلب تشکیل داد و خندق کند و [ صفحه ۶۶۰] خیمهها را به یکدیگر نزدیک نمود که گویی خود را غالب میبیند، یا در خود قوهی مقاومت و برابری میداند. آیا نباید شیعیان عمل آن امام را سرمشق خود قرار دهند و در پیشآمدها، عجز و زبونی و ضعف و ذلت و خواری را از خود دور سازند؟ شیعیان! به خود آیید و خود را توانا ببینید. در برابر دشمنان ایستادگی کنید. دین خداوند را رها نکنید. امام زمان را فراموش نکنید. خدای را در نظر بگیرید تا خدا با شما باشد.والحمد الله رب العالمینوالصلوه و السلام علی محمد سید المرسلینو علی آله الطاهرینو اللعنه الدائمهعلی اعدائهم اجمعین
پاورقی
[۱] نسب ابوالفرج اصفهانی به بنی امیه باز میگردد، از این جهت مرحوم مولف ایشان را اموی خوانده است.
[۲] مقاتل الطالبیین، ص ۸۱٫
[۳] همان، ص ۳۱۵٫
[۴] احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۸۸-۸۶٫
[۵] سوره انعام، آیه ۱۴۹٫
[۶] ریحانه الادب، ج ۴، ص ۴۹۰ و ۴۹۱، در شرح حال قمی.
[۷] کافی، ج ۱، ص ۴۶۱ تا ۴۶۴ فی مولد الحسن و الحسین علیهماالسلام.
[۸] دروس، ج ۲، ص ۸، کتاب المزار.
[۹] علامهی مجلسی گوید: ولادت آن حضرت در سوم شعبان مشهورتر است و شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد نقل کرده که توقیعی به دست قاسم بن علاء – وکیل حضرت عسکری علیهالسلام – رسید و در آن نوشته بود: مولای ما حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه، سوم شعبان متولد شده، پس آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان… بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰۱٫
[۱۰] مروج الذهب مسعودی، ج ۳، ص ۳۳٫
[۱۱] شرح نهج البلاغهی ابن ابیالحدید، ج ۱۱، ص ۲۸-۲۵٫
[۱۲] سورهی صف، آیه ۸٫
[۱۳] نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸٫
[۱۴] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۹٫
[۱۵] بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۴۹٫
[۱۶] کافی، ج ۶، ص ۳۳ و ۳۴٫
[۱۷] همان.
[۱۸] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۳۶، به نقل از کامل الزیارات.
[۱۹] قرب الاسناد، ص ۲۶، ح ۸۷٫
[۲۰] وقعه صفین، ص ۱۴۰ و ۱۴۱٫
[۲۱] همان، ص ۱۴۱ و ۱۴۲٫
[۲۲] همان، ص ۱۴۲٫
[۲۳] شرح نهجالبلاغهی ابن ابیالحدید، ج ۳، ص ۱۶۹ تا ۱۷۱٫
[۲۴] مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۱۶۸، ح ۲۶۶۳٫
[۲۵] الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲، ص ۱۳۱ و ۱۳۲٫
[۲۶] سورهی اسراء، آیهی ۸۲٫
[۲۷] کمال الدین، ج ۲، ص ۴۱۶، باب ۴۰، ح ۸٫
[۲۸] همان، ص ۴۱۵، ح ۶٫
[۲۹] سورهی آل عمران، آیه ۳۸٫
[۳۰] همان، آیه ۴۰٫
[۳۱] سورهی هود، آیه ۷۲٫
[۳۲] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۳۳ و ۲۳۴، به نقل از کامل الزیارات.
[۳۳] الارشاد، ج ۲، ص ۹۱٫ (اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود و خویشانی نیکوکارتر و با محبتتر از خویشان خود سراغ ندارم. خداوند به شما جزای خیر دهد!).
[۳۴] سورهی نحل، آیهی ۹۱٫ «و چون با خدا پیمان بستید به پیمان خود وفا کنید».
[۳۵] تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص ۵۹۹، ذیل آیهی ۹۱، از سورهی نحل.
[۳۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۲٫
[۳۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۰ و ۴۰۱٫
[۳۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۸٫
[۳۹] جز به ضد، ضد را همی نتوان شناخت.
[۴۰] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۹۱٫ (ای خاندان زبیر! از تصادم شمشیرها بیم مدارید که من در هر جنگی بودهام زخمدار از میان کشتگان برخاستهام و علاج زخمها از زخم خوردن رنج آورتر نبوده، شمشیرهای خود را چنان محافظت کنید که چهرهی خویش را محافظت میکنید. کس را ندیدهام که شمشیر خود را شکسته باشد، اما جان خویش را محفوظ داشته باشد. کسی که سلاح خویش را از دست بدهد، همانند زن بیدفاع است. از برق شمشیرها چشم بدارید. هر کدامتان به مقابل خویش پردازد. به پرسش از من مشغول مشوید و مگویید: عبدالله بن زبیر کجاست؟ هر که از من میپرسد من در گروه نخستینم).
[۴۱] اللهوف، ص ۱۵۳ و ۱۵۴٫
[۴۲] مقاتل الطالبیین، ص ۷۸٫
[۴۳] المغازی، ج ۲، ص ۹۸۸ و ۹۸۹٫
[۴۴] تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۱۳ و ۱۱۴٫
[۴۵] همان، ج ۲، ص ۵۱۳٫
[۴۶] مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۵۸ فی امامه ابیعبدالله الحسین علیهالسلام.
[۴۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۰٫
[۴۸] مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۶۸، فی مکارم اخلاقه علیهالسلام.
[۴۹] سورهی نساء، آیه ۸۶٫
[۵۰] کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۴۳، فی ذکر شیء من کلامه.
[۵۱] همان، ص ۲۴۴، فی ذکر شیء من کلامه.
[۵۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۴۱ – ۳۳۸٫
[۵۳] سورهی آل عمران، آیه ۱۳۴٫ «همانان که خشم خود را فرومیبرند، و از مردم درمیگذرند، و خداوند نکوکاران را دوست دارد».
[۵۴] سورهی آل عمران، آیه ۱۳۴٫ «همانان که خشم خود را فرومیبرند، و از مردم درمیگذرند، و خداوند نکوکاران را دوست دارد».
[۵۵] سورهی آل عمران، آیه ۱۳۴٫ «همانان که خشم خود را فرومیبرند، و از مردم درمیگذرند، و خداوند نکوکاران را دوست دارد».
[۵۶] کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۴۳٫
[۵۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۷ و ۴۲۸٫
[۵۸] همان، ج ۵، ص ۴۲۸٫
[۵۹] مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۶۶ فی مکارم اخلاقه. «هنگامی که دنیا به تو روی آورد، جود و بخشش کن پیش از آن که از دست تو برود، زیرا جود و بخشش آن را از بین نمیبرد اگر رو کرده باشد و بخل آن را نگه نمیدارد اگر پشت کرده باشد».
[۶۰] همان، ص ۶۶٫
[۶۱] سورهی دهر، آیه ۹٫
[۶۲] سورهی نحل، آیه ۲۳٫
[۶۳] تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۵۷، ح ۱۵، در تفسیر سورهی نحل، آیه ۲۳٫
[۶۴] مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۶۹ فی مکارم اخلاقه.
[۶۵] تهذیب، ج ۵، ص ۱۱، کتاب الحج، باب ۱، ح ۲۸٫
[۶۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۱٫
[۶۷] سورهی ابراهیم، آیه ۷٫
[۶۸] مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۸۱، فی مفردات مناقبه.
[۶۹] مقاتل الطالبیین، ص ۸۰٫
[۷۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۴٫
[۷۱] همان، ص ۳۵۱٫
[۷۲] همان، ص ۳۸۴٫
[۷۳] همان، ص ۳۸۳٫
[۷۴] مقاتل الطالبیین، ص ۳۱۵ و ۳۱۶٫
[۷۵] همان.
[۷۶] مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۰۱٫
[۷۷] همان.
[۷۸] همان، ص ۱۰۷٫
[۷۹] بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۳۱۳٫
[۸۰] اشاره به آیهی ۵۴، سورهی مریم است که خداوند میفرماید: (و اذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیا) و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، زیرا او در وعدههایش صادق و فرستاده و پیامبر بود.
[۸۱] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۲۷٫
[۸۲] سورهی بقره، آیهی ۲۴۶ و ۲۴۷٫
[۸۳] سورهی نساء، آیهی ۵۹٫
[۸۴] سورهی احزاب، آیهی ۶٫
[۸۵] تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۲۱٫
[۸۶] همان، ص ۴۳۳٫
[۸۷] همان، ص ۴۲۸٫
[۸۸] همان، ج ۴، ص ۲۲۸٫
[۸۹] نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۱٫
[۹۰] همان، خطبهی ۱۴۴٫
[۹۱] ارشاد، ج ۱، ص ۱۷۶، فی حدیث حجه الوداع؛ اعلام الوری، ج ۱، ص ۲۶۲، فی حدیث حجه الوداع (آیا من به شما، از خود شما، سزاوارتر و نزدیکتر نیستم؟ گفتند: بله فرمود: هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن دارد و یاری کن کسی را که او را یاری کند و واگذار کسی را که او را واگذارد).
[۹۲] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۳۱ و ۱۳۲٫
[۹۳] بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۶۸ و ج ۲۵، ص ۱۵۸ و ج ۶۸، ص ۳۳۹٫ برای آگاه شدن از مصادر این حدیث به کتاب «شناخت امام، راه رهایی از مرگ جاهلی» مراجعه شود.
[۹۴] سورهی نساء، آیهی ۵۹٫
[۹۵] سورهی نساء، آیهی ۵۹٫
[۹۶] سورهی آل عمران، آیهی ۱۴۴٫
[۹۷] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۱ و ۳۲٫
[۹۸] همان.
[۹۹] همان، ص ۳۳ و ۳۴٫ (ای مردم! بشنوید تا شگفتی را که از همهی شگفتیها بالاتر است به شما خبر دهم. عجب از عبدشمس که در دروغگویی را برای مردم گشودهاند و پنداشتهاند که آنها و نه عباس بن عبدالمطلب وارث پیغمبر بودهاند. به خدا دروغ گفتهاند، میراث را احراز نمیکند مگر خویشاوند نزدیک). [
[۱۰۰] وقعه صفین، ۳۳۳٫
[۱۰۱] همان، ۳۳۵ و ۳۴۱٫
[۱۰۲] همان، ۳۴۴٫
[۱۰۳] همان، ۳۴۵٫
[۱۰۴] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۲٫
[۱۰۵] نهجالبلاغه، خطبه ۹۶٫
[۱۰۶] همان، خطبه ۲۵٫
[۱۰۷] همان، خطبهی ۲۷٫
[۱۰۸] همان، خطبه ۱۷۹٫
[۱۰۹] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۷۵٫
[۱۱۰] سورهی حشر، آیه ۲٫
[۱۱۱] نهجالبلاغه، خطبهی ۱۲۶٫
[۱۱۲] وقعه صفین، ص ۱۶۷٫
[۱۱۳] صحیح بخاری، ج ۴، ص ۳۱۲، کتاب الفتن، ب ۱، ح ۳٫
[۱۱۴] همان، ج ۱، ص ۱۸۵، کتاب الصلوه، ب ۷٫
[۱۱۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷٫ (شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر او صلی الله علیه و آله و سلم دعوت میکنم که سنت را میراندهاند و بدعت را احیا کردهاند. اگر گفتار مرا بشنوید و دستور مرا اطاعت کنید شما را به راه رشاد هدایت میکنم).
[۱۱۶] نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۱۶٫
[۱۱۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۳۱٫
[۱۱۸] همان، ص ۲۷۸ و ۲۷۹٫
[۱۱۹] همان، ج ۲، ص ۵۲۷٫
[۱۲۰] همان، ج ۵، ص ۲۷۵٫
[۱۲۱] همان، ص ۲۷۴٫
[۱۲۲] سنن ترمذی، ج ۵، کتاب المناقب، باب مناقب امیرالمومنین علیهالسلام ص ۴۰۰٫
[۱۲۳] مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۵۴ و ۴۵۵٫
[۱۲۴] سورهی شرح، آیهی ۴٫
[۱۲۵] مراد مولف کتاب «تاریخ پیامبر» است که قسمتی از آن به شرح کارهای منافقین اختصاص دارد و در آینده توسط همین ناشر، چاپ و منتشر میشود.
[۱۲۶] عبقات الانوار، ج ۵، ص ۷۶۱٫
[۱۲۷] شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۱۱، ص ۴۴٫
[۱۲۸] سورهی توبه، آیه ۳۲٫
[۱۲۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۱۴ و ۲۱۵٫
[۱۳۰] همان، ص ۲۲۷٫
[۱۳۱] همان، ص ۲۹۳٫
[۱۳۲] همان، ص ۲۹۳ و ۲۹۴٫
[۱۳۳] همان، ص ۳۲۲٫
[۱۳۴] همان، ج ۶، ص ۱۴۰ تا ۱۴۴٫
[۱۳۵] همان، ج ۵، ص ۲۵۳ و ۲۵۴٫
[۱۳۶] همان، ص ۲۵۴ و ۲۵۵٫
[۱۳۷] همان، ص ۲۱۲٫
[۱۳۸] همان، ص ۲۷۹٫
[۱۳۹] مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۶٫
[۱۴۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۰۱ و ۳۰۲٫
[۱۴۱] مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۷ و ۲۸٫
[۱۴۲] تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۲۰۴ و ۲۰۵؛ عبقات الانوار، ج ۵، ص ۷۶۸ و ۷۶۹٫
[۱۴۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۰۲ و۳۰۳٫
[۱۴۴] مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۴٫
[۱۴۵] همان، ج ۲، ص ۴۲۷٫
[۱۴۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۷ و ۲۲۸٫
[۱۴۷] مروج الذهب، ج ۳، ص ۹۰٫
[۱۴۸] همان، ص ۲۸ و ۲۹٫
[۱۴۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۲۲ و۳۲۳٫
[۱۵۰] همان، ص ۵۳۰٫
[۱۵۱] سورهی حشر، آیهی ۲٫
[۱۵۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۹۹٫
[۱۵۳] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۵٫
[۱۵۴] همان، ص ۶۷٫ (جرعهای بده که جان مرا سیراب کند و نظیر آن را به ابنزیاد بده که رازدار و امین من است و همه جهاد و غنیمت من بدو وابسته است).
[۱۵۵] همان، ص ۷۱-۶۸٫ (پدرم عباس سید بنی لوی است و داییهایم ملوک بنی ربیعه هستند. آنها روزی که سپاه مسرف و احمقزادگان آمدند، مرا حفظ کردند. میخواستند مرا بکشند ولی مردم ربیعه مانع شدند).
[۱۵۶] همان، ص ۷۰٫
[۱۵۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۹۳٫
[۱۵۸] همان، ص ۴۹۳ و ۴۹۴٫
[۱۵۹] همان، ص ۴۸۴٫
[۱۶۰] همان، ص ۴۹۵٫
[۱۶۱] همان، ص ۴۹۳٫
[۱۶۲] مروج الذهب، ج ۳، ص ۷۱٫
[۱۶۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۹۱٫
[۱۶۴] شرح نهجالبلاغهی ابن ابیالحدید، ج ۳، ص ۲۵۹ و ۲۶۰٫
[۱۶۵] (ای غیرت خدا، اکنون که بیحرمت شدن زنان را دیدهای که چه به روزشان آوردند بپاخیز، گیرم مردان را به گناهانشان کشتهاند چرا اطفال را سر میبرند؟).
[۱۶۶] مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۸۲ و۴۷۳٫
[۱۶۷] (ابننمیر کار بدی کرد که مقام و مصلی را بسوزانید).
[۱۶۸] همان، ج ۳، ص ۷۱ و ۷۲٫
[۱۶۹] همان، ص ۹۰٫
[۱۷۰] مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۶۴-۳۶۲٫
[۱۷۱] کافی، ج ۲، ص ۱۳۱، کتاب الایمان والکفر، باب ذم الدنیا، ح ۱۱؛ و ص ۳۱۷، باب حب الدنیا، ح ۸٫
[۱۷۲] همان، ص ۷۳، کتاب الایمان والکفر، باب الاعتراف بالتقصیر، ح ۴٫
[۱۷۳] مرج الذهب، ج ۲، ص ۳۵۸٫
[۱۷۴] همان، ج ۳، ص ۸۰٫
[۱۷۵] همان، ج ۳، ص ۹۹ و ۱۰۰٫ (به نظر من عجیبتر از همه عجایب، کشتن زن زیبای آزاده است. او را بستند و بیگناه کشتند و حقا کشتهی بزرگواری بود. کشتن و پیکار کردن حق ماست و زنان باید دامن کشان بگذرند).
[۱۷۶] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۱۲٫
[۱۷۷] همان، ص ۱۱۲ و ۱۱۳٫
[۱۷۸] همان، ج ۴، ص ۳۶۵٫
[۱۷۹] همان، ج ۶، ص ۱۱۳٫
[۱۸۰] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۱۲٫
[۱۸۱] مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۵۸٫
[۱۸۲] همان، ج ۳، ص ۵۶٫
[۱۸۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۳٫
[۱۸۴] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۵٫ (ای پرستو که در خانهای! خانه خلوت شد، تخم بگذار و چهچه بزن و هرچه میخواهی منقار بزن).
[۱۸۵] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۷۶ و ۷۷٫
[۱۸۶] مروج الذهب، ج ۳، ص ۷۶ و ۷۷٫
[۱۸۷] مقاتل الطالبیین، ص ۳۱۵٫
[۱۸۸] مروج الذهب، ج ۳، ص ۷۹٫
[۱۸۹] همان، ص ۸۰٫
[۱۹۰] شرح نهجالبلاغهی ابن ابیالحدید، ج ۲۰، ص ۱۲۷ و ۱۲۸٫
[۱۹۱] سورهی شوری، آیهی ۲۳٫
[۱۹۲] مروج الذهب، ج ۳، ص ۸۲٫
[۱۹۳] همان، ص ۷۵٫ (وابستگان از خلیفه گله دارند و به گرسنگی و خشم دچارند، بما چه مربوط است که کدام یک از ملوک بر اطراف ما تسلط خواهد یافت).
[۱۹۴] نهجالبلاغه، خطبه ۵۴٫
[۱۹۵] همان، خطبهی ۹۱٫
[۱۹۶] همان، خطبهی ۶٫
[۱۹۷] نهجالبلاغه، خطبهی ۱۱۸٫
[۱۹۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۵۹٫
[۱۹۹] نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۹٫
[۲۰۰] همان، خطبه ۱۲۰٫
[۲۰۱] نهجالبلاغه، خطبهی ۱۴۹٫ (… و تعرفوننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی).
[۲۰۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۲٫ (اما بعد: حمد خدای را که دشمن جبار سختسر تو را نابود کرد، دشمنی که بر این امت تاخت و خلافت آن را به ناحق گرفت و غنیمت آن را غصب کرد و به ناحق بر آن حکومت کرد و نیکانشان را کشت و اشرارشان را بجا نهاد و مال خدا را دستخوش جباران و توانگران امت کرد. لعنت خدا بر او باد چنانکه ثمود ملعون شد!).
[۲۰۳]روسا[ عطا کن، و محتاجشان بدار).
[ عطا کن، و محتاجشان بدار). [۲۰۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۶٫ (ما شما را دعوت میکنیم که آنها را یاری کنید و از پشتیبانی عبیدالله بن زیاد طغیانگر باز مانید که در ایام سلطهی آنها جز بدی نخواهید دید، چشمانتان را میل میکشند، دستها و پاهایتان را میبرند، اعضایتان را میبرند و بر تنههای خرما بالا برند و پارسیان و قاریان شما امثال حجر ابنعدی و یارانش و هانی بن ع
[۲۰۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۶٫ (ما شما
[۲۰۵] مقاتل الطالبیین، ص ۳۴۷ و ۳۴۸٫ [۲۰۶]ای کاش پیران من که به بدر بودند دیده بودند که خزرجیان از ضربت شمشیر مینالند. گروه سروران شما را کشتیم و انحراف بدر را به اصلاح آوردیم که به اعتدال بازگشت، اگر پیرانم بودند از خرسندی غریو کردند و گفتند ای یزید، آفرین، از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد از کردههای وی انتقام نگیرم که نه خبری آمد و نه وحیی نزول یافت، بلکه هاشمیان به ملک دلبسته بودند.[ این خارج شدن از دین است و گفتار کسی که به خدای و دین و کتاب وی و پیغمبر وی، باز نمیگردد و به خدا
[۲۰۶]ای کاش پیران من که به
[ این خارج شدن از دین
[۲۰۷] همان، ج ۵، ص ۳۸
[۲۰۸] همان، ص ۴۲۴٫
[۲۰۹] همان، ص ۴۰۱٫
[۲۱۰] همان، ص ۴۱۴٫
[۲۱۱] همان، ص ۳۹۴٫
[۲۱۲] همان، ص ۴۱۵٫
[۲۱۳] همان، ص ۴۱۵٫ [۲۱۴] همان، ص ۴۱۲٫ [۲۱۵] همان، ص ۵۰۶٫
[۲۱۶] همان، ص ۳۸۶٫
[۲۱۷] همان، ص ۳۸۵٫
[۲۱۸] همان، ص ۳۸۸ و ۳۸۹٫
[۲۱۹] همان، ص ۶۱۰٫
[۲۲۰] همان، ج ۶، ص ۱۴۴-۱۴۲٫
[۲۲۱] همان، ج ۵، ص ۴۶۵ و ۴۶۶٫
[۲۲۲] همان، ص ۴۱۲٫ (اما بعد، میان حسین و یاوران وی و آب حایل شو که یک قطره از آن ننوشند همانطور که با متقی پاکیزه خوی مظلوم، امیرمومنان، عثمان بن عفان رفتار کردند).
[۲۲۳] همان، ص ۳۸۴٫
[۲۲۴] تاریخ طبری، ص ۴۰۱ و ۴۰۲٫
[۲۲۵] همان، ج ۵، ص ۴۲۵٫
[۲۲۶] همان، ج ۵، ص ۴۱۱٫
[۲۲۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۹٫
[۲۲۸] همان، ج ۵، ص ۴۲۵٫
[۲۲۹] همان، ج ۵، ص ۳۸۳ و ۳۸۴٫
[۲۳۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷ و ۳۵۸٫
[۲۳۱] نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۷۲٫
[۲۳۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۲٫
[۲۳۳] همان، ص ۴۰۳٫
[۲۳۴] همان، ص ۴۰۳ و ۴۰۴٫ «کارها چنان شده که میبینید، دنیا تغییر یافته و به زشتی گراییده. خیر آن برفته و پیوسته بدتر شده و از آن ته ظرفی مانده و معاشی ناچیز مانند چراگاه کممایه. مگر نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل نهی و جلوگیری نمیشود. حقا که مومن باید به دیدار خدای راغب باشد که به نظر من مرگ شهادت است و زندگی با ستمگران مایهی رنج».
[۲۳۵] همان، ص ۴۰۳ و ۴۰۴٫
[۲۳۶] اللهوف، ص ۱۱۳-۱۱۰٫
[۲۳۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۳٫
[۲۳۸] همان، ج ۵، ص ۴۲۶٫
[۲۳۹] همان، ص ۴۶۵٫
[۲۴۰] همان، ص ۴۶۰٫ (خویشاوندی مقتول دشت طف، از پسر نابکار سمیه نزدیکتر بود. نسل سمیه به شمار ریگها شد، اما از دختر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسلی نماند).
[۲۴۱] همان، ص ۴۶۵٫ «چرا با چوبت به دهان حسین میزنی؟! به خدا چوبت به جایی میخورد که بارها دیدهام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لب بر آن مینهاد».
[۲۴۲] همان، ص ۴۵۶٫
[۲۴۳] همان، ص ۴۵۶٫
[۲۴۴] همان، ص ۵۵۲٫
[۲۴۵] همان، ص ۵۵۸٫
[۲۴۶] همان، ص ۴۷۰٫
[۲۴۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۲٫
[۲۴۸] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۶٫
[۲۴۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۳٫
[۲۵۰] همان، ص ۳۸۳ و ۳۸۴٫
[۲۵۱] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۵٫
[۲۵۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۷٫
[۲۵۳] همان، ص ۳۸۸٫
[۲۵۴] همان، ص ۳۹۵ و ۳۹۶٫
[۲۵۵] همان، ص ۳۹۷ و ۳۹۸٫
[۲۵۶] همان، ص ۳۹۹٫
[۲۵۷] همان، ص ۳۸۶٫
[۲۵۸] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰؛ و بصائر الدرجات، جزء ۱۰، باب ۹، ح ۵٫
[۲۵۹] مقاتل الطالبیین، ص ۳۱۶-۳۱۵٫
[۲۶۰] سورهی حشر، آیهی ۲٫
[۲۶۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۷٫
[۲۶۲] همان، ص ۳۹۶ و ۳۹۷٫
[۲۶۳] همان، ص ۴۱۷٫
[۲۶۴] همان، ص ۴۰۷ و ۴۰۸٫
[۲۶۵] همان، ص ۴۰۷-۴۰۶٫
[۲۶۶] سورهی طه، آیه ۱۲٫
[۲۶۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۹۹-۳۹۸٫
[۲۶۸] همان، ج ۵، ص ۳۹۵٫
[۲۶۹] اللهوف، ص ۱۲۷ و ۱۲۸٫
[۲۷۰] غیبت نعمانی، باب ۳، ص ۵۵-۵۲٫
[۲۷۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۴۱-۳۳۸٫
[۲۷۲] همان، ص ۳۵۲؛ ارشاد، ج ۲، ص ۳۶ و ۳۷٫
[۲۷۳] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۵۰٫
[۲۷۴] همان، ج ۵، ص ۴۱۰٫
[۲۷۵] همان، ص ۴۱۷٫
[۲۷۶] همان، ص ۳۵۳٫
[۲۷۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۴٫
[۲۷۸] همان، ص ۳۷۴ و ۳۷۵٫
[۲۷۹] همان، ص ۳۷۶ و ۳۷۷٫
[۲۸۰] نهجالبلاغه، خطبه ۵۷٫
[۲۸۱] همان، خطبه ۳۵٫
[۲۸۲] همان، خطبهی ۶۸٫
[۲۸۳] همان، خطبه ۲۵٫
[۲۸۴] سورهی سبا، آیهی ۱۷٫
[۲۸۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۱٫ «خدایا! قطرههای آسمان را از آنها بازدار و از برکات زمین محرومشان کن. خدایا! اگر تا مدتی بهرهمندشان میکنی آنها را پراکنده و فرقه فرقه کن و هرگز حاکمان را از آنها خشنود مکن که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند، اما به ما تاختند و خونمان را بریختند».
[۲۸۶] سورهی حشر، آیهی ۲٫
[۲۸۷] «ای مردم کوفه! ای کشندگان علی! و ای تنها گذارندگان حسین! آن کس که به شما عزت و سربلندی طلبد، فریفته شده است و آن کس که به یاریتان اعتماد کند، شکست خواهد خورد. ذلیل کسی است که شما عزیزش بدارید. به خدا سوگند! علی علیهالسلام کار شما و مذهب و رفتار شما را نپسندید تا ما آن را بپسندیم. او شما را به حکمیت و داوری گماشت ولی بر ضدش رای دادید. او شما را امین شمرد اما در امانتش خیانت کردید. و پیوسته با او مخالفت و پیمان شکنی میکردید؛ اگر او بپا میخاست، شما از پای مینشستید و اگر او مینشست شما بپا میخاستید، اگر او پیش میآمد شما واپس میگرایید و اگر او عقب میرفت، شما جلو میآمدید. و این کارها را به جهت مخالفت با او و سرپیچی از فرمانش انجام میدادید تا اینکه دعایش دربارهی شما مستجاب شد و خدا شما را بدین جهت خوار کرد. چه عذری برای فرار از دشمن و از پا نشستن در مقابل او دارید؟ آنها از خندق شما عبور کردند و قبیلههای شما را زیر پا گذاشته، اموال شما را غارت و زنان شما را اسیر کردند. هیهات که جز ضعف و عجز و رضایت به کوچکی و ذلت، دلیل و بهانهی دیگری برای خود ندارید. شما مانند گشتن سایه هستید (در اینکه خود به خود و زود از بین میروید) که تنها صدای طبلها شما را به هزیمت وامیدارد و سیاهی لشکر قلب شما را میلرزاند. به خدا قسم! به جای شما قومی را که خدا میشناسند و پیامبر را در عترتش رعایت میکنند، برمیگزینم».
[۲۸۸] مقاتل الطالبیین، ص ۳۶۴-۳۶۱٫
[۲۸۹] همان، ص ۳۵۷-۳۴۶ و ۳۶۳-۳۶۱٫

[۲۹۰] همان، ص ۳۶۲٫
[۲۹۱] همان.
[۲۹۲] نهجالبلاغه، خطبهی ۱۱۸٫
[۲۹۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۳٫ (… اینک برادر و پسر عمو و معتمد خاندانم را سوی شما فرستادم و به او گفتم از حال و کار و رای شما به من بنویسد. اگر نوشت که برای جماعت و اهل فضیلت و خرد چنانست که فرستادگانتان به من گفتهاند و در نامههایتان خواندهام به زودی پیش شما میآیم انشاءالله).
[۲۹۴] همان، ص ۳۵۴٫
[۲۹۵] همان، ص ۵۷۰-۵۶۹٫
[۲۹۶] همان، ص ۱۵۹٫
[۲۹۷] سورهی هود، آیهی ۱۱۴٫
[۲۹۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۶۹٫
[۲۹۹] همان، ص ۳۵۵٫
[۳۰۰] همان، ص ۴۴۴٫
[۳۰۱] همان، ص ۳۵۵٫
[۳۰۲] همان، ص ۴۱۶٫
[۳۰۳] همان، ص ۴۴۰٫
[۳۰۴] همان، ص ۳۵۵٫
[۳۰۵] همان، ص ۴۱۹٫
[۳۰۶] همان، ص ۳۵۵٫
[۳۰۷] همان، ص ۵۸۹٫ «پروردگارا! ما پسر دختر پیامبرمان را یاری نکردیم، گناه گذشتهی ما را ببخش و توبهی ما را بپذیر که تو توبهپذیر و رحیمی. حسین و یاران شهید و صدیق وی را قرین رحمت بدار! پروردگارا!ترا شاهد میگیریم که ما نیز بر همان روشیم که آنها به سبب آن کشته شدند، اگر گناهمان را نبخشی و بر ما رحمت نیاری، از زیانکاران خواهیم بود».
[۳۰۸] همان، ص ۳۶۸٫
[۳۰۹] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۴٫
[۳۱۰] همان، ص ۵۸٫
[۳۱۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۹۱٫
[۳۱۲] همان، ص ۳۶۴-۳۶۲٫
[۳۱۳] ارشاد، ج ۲، ص ۴۶؛ و تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۴٫
[۳۱۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۹٫
[۳۱۵] نعمان بن بشیر انصاری، طبعا مردی ضعیف بود. او نه به خاطر خداوند از خود ضعف نشان میداد، بلکه نمیتوانست با شمشیر خود بی آن که یاور داشته باشد، با مردم بجنگد. بهترین گواه، عمل اوست. نعمان پس از هلاکت یزید، با ابنزبیر همراه شد و از طرف ابنزبیر، والی حمص شد و چون مروان بن حکم، ضحاک بن قیس را کشت، – ضحاک از افراد ابنزبیر و مقتدرترین طرفدار او در شام بود – قشون هر شهری به سوی شهر خویش فرار نمود. لشکر حمص نیز به حمص رسید. نعمان بن بشیر، والی حمص، همان شب با اهل خود فرار نمود و متحیر و سرگردان بود. اهل حمص، صبح درصدد تعقیب او برآمدند و عمرو بن خلی او را کشت و سر او را در دامن دختر او امابان افکند. «تاریخ طبری: ۵۳۹/۵). از همین حکایت، تلون و رنگ به رنگ بودن او در عقیده و نهایت ضعف او در عمل، معلوم میشود. او از آل امیه به ابنزبیر رجوع کرد، ولی نه به کمک ضحاک، با لشکر بیرون رفت و نه پس از کشته شدن او توانست در آن شهر بماند و مدتی مقاومت کند، تا ابنزبیر به او کمک برساند و یا با مروان صلح کند. فرار شبانهی او به مجرد رسیدن خبر شکست، دلیل بر آن است که نه توانایی بدنی داشت و نه اهل زد و بند سیاسی بود که نتوانست با بزرگ عشیره و قبیلهای متحد شود و یا به او پناهنده گردد. تحیر او در آن شب و گم کردن راه، کاشف از این است که فکر او نیز مختل گشته بود و بدون دلیل و راهنما، از شهر بیرون تاخته، در بیابان حیران و سرگردان گشته بود. او نتوانست روز روشن با قاتل خود دشمنی کند و از خود دفاع نماید! از این حکایت معلوم میشود که او در شهر، حامی نداشت. کسی که تا دیروز والی بود، چگونه امروز یکنفر دوست ندارد؟ آری! این، اندازهی شخصیت و شجاعت و محبوبیت و موقعیت نعمان است. «مولف رحمهالله».
[۳۱۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷-۳۵۵٫
[۳۱۷] همان، ص ۳۵۹٫
[۳۱۸] همان، ص ۳۵۸٫
[۳۱۹] همان، ص ۵۲۹-۵۲۷٫
[۳۲۰] همان، ص ۳۸۱٫
[۳۲۱] همان، ص ۵۶۹ و ۵۷۰٫
[۳۲۲] همان، ص ۳۵۸٫
[۳۲۳] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۷٫
[۳۲۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۸ و ۳۵۹٫
[۳۲۵] همان، ص ۳۶۱٫
[۳۲۶] همان، ص ۳۸۶٫
[۳۲۷] همان، ص ۳۷۶٫
[۳۲۸] همان، ص ۳۶۲٫
[۳۲۹] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۹٫
[۳۳۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۲٫
[۳۳۱] همان، ص ۳۶۶٫
[۳۳۲] همان، ص ۳۶۲٫
[۳۳۳] همان، ص ۳۶۵٫
[۳۳۴] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۷٫
[۳۳۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۹۱٫
[۳۳۶] همان، ص ۳۶۱٫
[۳۳۷] همان، ص ۳۷۳٫
[۳۳۸] همان، ص ۳۷۷ و ۳۷۸٫
[۳۳۹] همان، ص ۳۶۲٫
[۳۴۰] همان، ص ۳۶۴٫
[۳۴۱] سورهی احزاب، آیهی ۲۳٫
[۳۴۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۵ و ۴۳۶٫
[۳۴۳] همان، ص ۳۶۳٫
[۳۴۴] مقاتل الطالبیین، ص ۶۵٫
[۳۴۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۰٫
[۳۴۶] همان، ص ۳۶۴٫
[۳۴۷] همان، ص ۳۶۴ و ۳۶۵٫
[۳۴۸] همان، ص ۳۶۳ و۳۶۴٫
[۳۴۹] امالی طوسی، ص ۵۱۸، مجلس ۱۸، ح ۴۲٫ («انسان با همنشینش شناخته میشود» و «انسان، از دین دوستش تاثیر میپذیرد و رنگ میگیرد»).
[۳۵۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۴٫
[۳۵۱] همان، ص ۳۶۲٫
[۳۵۲] همان، ج ۵، ص ۳۶۴٫ (هانی صبح و شب به دیدن عبیدالله میرفت، ولی وقتی مسلم به منزلش وارد شد، دیگر پیش عبیدالله نمیرفت و اظهار بیماری مینمود).
[۳۵۳] همان، ص ۳۸۰٫
[۳۵۴] مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۹۱-۲۸۹٫
[۳۵۵] سورهی آل عمران، آیهی ۲۶٫
[۳۵۶] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۷٫
[۳۵۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۷ و ۳۶۸٫
[۳۵۸] همان، ۳۸۰٫
[۳۵۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۸٫
[۳۶۰] نهجالبلاغه، خطبهی ۸۳٫ «به هنگام نبرد سر و صدا راه میاندازد، و تهییج و تحریص مینماید (اما این سر و صدا) تا هنگامی است که دست به شمشیرها نرفته، در این هنگام برای رهایی جانش بهترین و بزرگترین نقشهاش آن است که جامعهاش را بالا زند و عورت خود را آشکار سازد (تا از کشتن او چشم پوشی شود).».
[۳۶۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۹٫
[۳۶۲] همان، ج ۵، ص ۳۷۰٫
[۳۶۳] همان، ص ۳۶۸ و ۳۶۹٫
[۳۶۴] همان، ص ۳۷۰٫
[۳۶۵] همان، ص ۳۷۱ و ۳۷۲٫
[۳۶۶] همان، ص ۳۷۲٫
[۳۶۷] همان، ج ۵، ص ۳۷۲ و ۳۷۳٫
[۳۶۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۳ و ۳۷۴٫
[۳۶۹] همان، ص ۳۷۴٫
[۳۷۰] مروج الذهب، ج ۳، ص ۵۸ و ۵۹؛ مقاتل الطالبیین، ص ۶۹٫
[۳۷۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۴ و ۳۷۵٫
[۳۷۲] همان، ص ۳۷۶٫
[۳۷۳] همان، ص ۳۷۶٫
[۳۷۴] همان.
[۳۷۵] همان، ص ۵۷۰٫
[۳۷۶] همان، ص ۴۵۷٫
[۳۷۷] همان، ص ۳۷۶٫
[۳۷۸] همان، ص ۳۷۶ و۳۷۷٫
[۳۷۹] همان، ص ۵۲۴٫
[۳۸۰] سورهی حج، آیهی ۱۱٫ (در دنیا و آخرت زیان دیده است، این است همان زیان آشکار).
[۳۸۱] مقاتل الطالبیین، ص ۷۱٫
[۳۸۲] نسب ابوالفرج به بنی امیه باز میگردد، لذا مولف او را اموی و از بنی امیه دانسته است.
[۳۸۳] ارشاد، ص ۲۱۵، چاپ اعلمی، بیروت.
[۳۸۴] همان، ج ۲، ص ۳۲٫
[۳۸۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۷٫
[۳۸۶] همان، ص ۳۹۷٫
[۳۸۷] مقاتل الطالبیین، ص ۷۲٫
[۳۸۸] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۰٫
[۳۸۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۷٫
[۳۹۰] همان، ص ۳۷۷ و ۳۷۸٫
[۳۹۱] همان، ص ۳۷۸ و ۳۷۹٫
[۳۹۲] همان، ج ۶، ص ۱۴۴ و ۱۴۵٫
[۳۹۳] نجم الثاقب، ص ۶۳۲ تا ۶۳۶٫
[۳۹۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۲٫
[۳۹۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۰۴ و ۵۰۵٫
[۳۹۶] همان، ص ۵۰۷٫
[۳۹۷] همان، ص ۵۰۸٫
[۳۹۸] همان، ص ۵۱۱٫
[۳۹۹] همان، ص ۵۱۲٫
[۴۰۰] همان، ص ۵۱۳٫
[۴۰۱] همان، ص ۵۲۰٫
[۴۰۲] همان، ص ۵۲۱٫
[۴۰۳] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۰ و ۶۱٫
[۴۰۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۴ و ۴۰۵٫
[۴۰۵] همان، ص ۳۷۸٫
[۴۰۶] همان، ص ۴۵۱٫ (خدایا قطرههای آسمان را از آنها بازدار و از برکات زمین محرومشان کن. خدایا! اگر تا مدتی بهرهمندشان میکنی آنها را پراکنده و فرقه فرقه کن و هرگز حاکمان را از آنها خشنود مکن که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند، اما به ما تاختند و خونمان را بریختند).
[۴۰۷] سورهی احزاب، آیهی ۲۳٫
[۴۰۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۵٫
[۴۰۹] همان، ص ۳۹۶٫
[۴۱۰] همان، ص ۴۰۷٫
[۴۱۱] همان، ص ۴۶۹ و ۴۷۰٫
[۴۱۲] اللهوف، ص ۱۵۳ و ۱۵۴٫
[۴۱۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۹۴ و ۳۹۸٫
[۴۱۴] همان، ص ۳۹۲٫
[۴۱۵] سورهی محمد، آیهی ۷٫
[۴۱۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۶٫
[۴۱۷] همان، ص ۴۲۹٫
[۴۱۸] همان، ص ۴۰۰ و ۴۰۱٫
[۴۱۹] همان، ص ۴۰۱ و ۴۰۲٫
[۴۲۰] الجمل، ص ۲۸۲-۲۸۱٫
[۴۲۱] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۴۷٫
[۴۲۲] همان، ج ۵، ص ۴۰۲٫
[۴۲۳] سورهی حشر، آیهی ۱۶٫
[۴۲۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۴٫
[۴۲۵] همان، ص ۴۱۰ و ۴۱۱٫
[۴۲۶] همان، ص ۴۱۱ و ۴۱۲٫
[۴۲۷] همان، ص ۴۱۴ تا ۴۱۶٫
[۴۲۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۳ و ۴۱۴٫
[۴۲۹] همان، ص ۴۱۳٫
[۴۳۰] همان، ص ۴۱۳٫
[۴۳۱] همان، ص ۴۶۲٫
[۴۳۲] همان، ص ۴۲۶٫
[۴۳۳] همان، ص ۴۴۵ و ۴۴۶٫
[۴۳۴] همان، ص ۴۲۷٫
[۴۳۵] همان، ص ۴۱۳٫
[۴۳۶] همان، ص ۴۱۱٫
[۴۳۷] همان، ص ۴۱۲٫
[۴۳۸] اللهوف، ص ۱۴۵٫
[۴۳۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۶٫
[۴۴۰] امالی صدوق، ص ۵۴۷، مجلس ۷۰، ح ۱۰٫
[۴۴۱] همان، ص ۱۷۷ و ۱۷۸، مجلس ۲۴، ح ۳٫
[۴۴۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۳ و ۳۷۴٫
[۴۴۳] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۱٫
[۴۴۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۹٫
[۴۴۵] همان، ص ۴۲۲٫
[۴۴۶] همان، ص ۳۹۸ و ۳۹۹٫
[۴۴۷] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۱٫
[۴۴۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۵٫
[۴۴۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۵٫
[۴۵۰] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۳-۶۱٫
[۴۵۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۹ و ۴۶۰٫
[۴۵۲] شرح نهجالبلاغه، ج ۳، ص ۲۶۳٫
[۴۵۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۰٫
[۴۵۴] همان، ج ۱۰، ص ۶۰٫
[۴۵۵] همان، ج ۵، ص ۴۷۰٫
[۴۵۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۸٫
[۴۵۷] مقاتل الطالبین، ص ۷۸٫
[۴۵۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۲ و ۵۴۰٫
[۴۵۹] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸۷٫
[۴۶۰] کافی، ج ۴، ص ۱۴۷، ح ۷٫
[۴۶۱] امالی طوسی، ص ۶۶۷، مجلس ۳۶، ح ۴٫
[۴۶۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۵٫
[۴۶۳] همان، ص ۴۱۶٫
[۴۶۴]در یاری امام حسین علیهالسلام[ سستی نکردی و از جنگ روی نگرداندی و با بصیرت و بینش در کار دینت، از دنیا گذشتی و به صالحان اقتدا و از پیامبران پیروی کردی).
[۴۶۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۶٫
[۴۶۶] همان، ص ۴۱۶ و ۴۱۷٫
[۴۶۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۸ و ۴۱۹٫
[۴۶۸] همان، ص ۳۹۸ و ۳۹۹٫
[۴۶۹] مقاتل الطالبیین، ص ۷۵٫
[۴۷۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۹ و ۴۲۰٫
[۴۷۱] علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۲۹، باب ۱۶۳، ح ۱٫
[۴۷۲] (ای روزگار، اف بر تو باد در دوستیت، صبحگاهان و شبانگاهان، یاران و بزرگواران کشته داری، روزگار عوض نمیپذیرد و کار به دست خدای جلیل است و هر زندهای به راه مرگ میرود).
[۴۷۳] این مثل را در جایی میآورند که انسان بدون اختیار خود، گرفتار مصیبت و مشکلات بزرگ شود.
[۴۷۴] مقاتل الطالبین، ص ۷۵٫
[۴۷۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۰ و ۴۲۱٫
[۴۷۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۳ و ۴۲۴٫
[۴۷۷] همان، ص ۴۳۷ و ۴۳۸٫
[۴۷۸] سوره حشر، آیه ۲٫
[۴۷۹] سوره آل عمران، آیه ۱۷۸ و ۱۷۹٫
[۴۸۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۱٫
[۴۸۱] همان، ص ۴۲۳٫
[۴۸۲] همان، ص ۴۳۲ و ۴۳۳٫
[۴۸۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۳٫ (خدایا تو در هر بلیه اطمینان منی و در هر سختی امید منی و در هر گرفتاری که رخ دهد تکیهگاه و ذخیرهی منی، چه غمها که موجب اضطراب و بیچارگی و بیاعتنایی دوست و شماتت دشمن بود که به پیشگاه تو آوردم و شکایت آن را به تو کردم که از همه کسان دل با تو داشتم و آن را ببردی و برداشتی؛ همه نعمتها از تو و همه خوبیها از تو و همه مطلوبها به نزد تو است).
[۴۸۴] همان، ص ۴۲۴٫
[۴۸۵] همان.
[۴۸۶] (میوهها رسیده و باغستانها سر سبز شده و چاهها پر آب شده و پیش سپاه آمادهی خویش میآیی، بیا).
[۴۸۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۴ و ۴۲۵٫
[۴۸۸] همان، ص ۴۲۵ و ۴۲۶٫
[۴۸۹] عدهای نزد معاویه شهادت دادند که ابوسفیان با سمیه (زن عبید) زنا کرده و زیاد متولد شده است، لذا معاویه او را برادر خود و فرزند ابوسفیان خواند. (شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۱۶، ص ۱۸۷).
[۴۹۰] اللهوف، ص ۱۵۶٫
[۴۹۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۶٫
[۴۹۲] همان، ص ۴۲۶ و ۴۲۷٫
[۴۹۳] همان، ص ۴۲۷٫
[۴۹۴] همان، ص ۳۹۲٫
[۴۹۵] کافی، ج ۲، ص ۱۳۱، کتاب الایمان والکفر، باب ذم الدنیا، ح ۱۱؛ ص ۳۱۷، باب حب الدنیا، ح ۸٫
[۴۹۶] ارشاد، ج ۲، ص ۹۹٫
[۴۹۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۷٫
[۴۹۸] همان، ص ۴۲۷٫
[۴۹۹] همان، ص ۴۲۷٫
[۵۰۰] همان، ص ۳۹۲٫
[۵۰۱] همان، ص ۴۲۷ و ۴۲۸٫
[۵۰۲] همان، ص ۴۳۵٫
[۵۰۳] همان، ج ۶، ص ۵۰٫
[۵۰۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۲٫
[۵۰۵] همان، ص ۴۳۰٫
[۵۰۶] همان، ص ۴۳۴٫
[۵۰۷] همان، ص ۴۳۹٫
[۵۰۸] همان، ص ۴۴۱٫
[۵۰۹] همان، ص ۴۱۹٫
[۵۱۰] همان، ص ۴۴۲٫
[۵۱۱] همان، ص ۴۴۲ و ۴۴۳٫
[۵۱۲] همان، ص ۳۴۵ و ۴۳۶٫
[۵۱۳] همان، ص ۴۳۸ و ۴۳۹٫
[۵۱۴] همان، ص ۴۳۶ و ۴۳۷٫
[۵۱۵] همان، ص ۴۳۶٫
[۵۱۶] همان، ص ۴۳۵٫
[۵۱۷] همان، ص ۴۴۶٫
[۵۱۸] همان، ص ۴۵۹٫
[۵۱۹] همان، ص ۴۴۱ و ۴۴۲٫
[۵۲۰] همان، ص ۴۴۳ و ۴۴۴٫
[۵۲۱] همان، ص ۴۴۵٫
[۵۲۲] ای کسانی که به نسب و ریشه از همه مردم بدترید، قسم میخورم که اگر به تعداد شما یا نصف شما بودیم، گروه گروه فرار میکردید.
[۵۲۳] من حبیبم و پدرم مظاهر است، یکه سوار عرصه نبرد و جنگ فروزان، تعداد شما بیشتر است، اما ما وفادارتر و صبورتریم. حجت ما برتر و حق ما آشکارتر است، و ما از شما پرهیزکارتریم.
[۵۲۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۹ و ۴۴۰٫
[۵۲۵] همان، ص ۴۲۶٫ (ای پسر کسی که به پاشنههایش میشاشید! روی سخنم با تو نیست که تو حیوانی بیش نیستی.
[۵۲۶] همان، ص ۴۳۸ و ۴۳۹٫
[۵۲۷] همان، ص ۴۴۱٫ (من زهیرم پسر قین که شدمن را با شمشیر از حسین میرانم. پیش برو که هدایت یافتهای و هدایتگر، امروز با جدت پیامبر دیدار میکنی و با حسن و علی مرتضی و صاحب دو بال، جوان دلیر و شیر خدای، شهید جاوید).
[۵۲۸] همان، ص ۴۱۰٫
[۵۲۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۷٫
[۵۳۰] همان، ص ۴۳۶٫
[۵۳۱] مجففه: سواران زره پوش را گویند که اسبان آنها نیز زره داشته باشد.
[۵۳۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۷٫
[۵۳۳] همان، ص ۴۳۷٫
[۵۳۴] همان، ص ۴۳۲ و ۴۳۳٫
[۵۳۵] همان، ص ۴۷۰٫
[۵۳۶] همان، ص ۴۵۹٫
[۵۳۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۳٫
[۵۳۸] مقاتل الطالبین، ص ۵۲ تا ۶۲٫
[۵۳۹] همان، ص ۵۲٫
[۵۴۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۹٫
[۵۴۱] همان، ص ۴۵۹٫
[۵۴۲] مقاتل الطالبین، ص ۷۷٫
[۵۴۳] (من علیم، پسر حسین بن علی. به خانهی خدا سوگند که ما از این شبث و شمر پست به پیامبر نزدیکتریم. چونان جوانی هاشمی و علوی بر شما شمشیر میزنم تا شمشیرم خم شود. امروز پیوسته از پدرم دفاع و حمایت میکنم. به خدا سوگند، پسر بیپدر دربارهی ما حکم نکند).
[۵۴۴] مقاتل الطالبیین، ص ۷۶٫
[۵۴۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۶٫
[۵۴۶] مقاتل الطالبین، ص ۷۶ و تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۶٫ (خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند!).
[۵۴۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۶٫ (پسرکم، خدای قومی را که تو را کشتند، بکشد. نسبت به خدا و شکستن حرمت پیامبر چه جسورند! از پس تو دنیا، گو مباش).
[۵۴۸] همان، ص ۴۴۶ و ۴۴۷٫
[۵۴۹] مقاتل الطالبین، ص ۵۵٫
[۵۵۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۳ و۴۴۴٫
[۵۵۱] همان، ص ۴۳۶٫
[۵۵۲] مقاتل الطالبین، ص ۵۴٫
[۵۵۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۸ و ۴۴۹٫ (گمان کردهاند که عباس به برادران خویش که از یک مادر بودند، عبدالله و جعفر و عثمان گفت: ای فرزندان مادرم، پیش روید تا وارث شما گردم که فرزند ندارید. آنها پیش رفتند و کشته شدند).
[۵۵۴] مقاتل الطالبیین، ص ۵۵ و ۵۶٫
[۵۵۵] همان.
[۵۵۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۶٫
[۵۵۷] همان، ص ۴۱۲ و ۴۱۳؛ مقاتل الطالبیین، ص ۷۸٫
[۵۵۸] ارشاد، ج ۲، ص ۱۰۹ و ۱۱۰٫
[۵۵۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۹ و ۴۵۰٫
[۵۶۰] ارشاد، ج ۲، ص ۱۲۶٫ (ابوالفضل را در جایی که کشته شد دفن کردند و قبر او آشکارتر است و بر سر راه غاضریه قرار گرفته است).
[۵۶۱] همان، ص ۱۱۴٫
[۵۶۲] مقاتل الطالبیین، ص ۵۵٫
[۵۶۳] امالی صدوق، ص ۵۴۸، مجلس ۷۰، ح ۱۰٫
[۵۶۴] مفاتیح الجنان، زیارت نامهی حضرت ابوالفضل علیهالسلام.
[۵۶۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۷ و ۴۴۸٫
[۵۶۶] همان، ص ۴۳۳٫
[۵۶۷] همان، ص ۴۳۶ و ۴۳۷٫
[۵۶۸] همان، ص ۴۵۲٫
[۵۶۹] همان، ص ۴۵۲٫
[۵۷۰] همان، ص ۴۵۳٫
[۵۷۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۲٫
[۵۷۲] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۹۱٫
[۵۷۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۳٫
[۵۷۴] همان، ج ۶، ص ۱۹۲٫
[۵۷۵] همان، ج ۵، ص ۴۳۰ و ۴۳۱٫
[۵۷۶] مقاتل الطالبیین، ص ۷۸٫
[۵۷۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۹ و ۴۵۰٫
[۵۷۸] همان، ص ۴۴۶٫
[۵۷۹] همان، ص ۴۴۷٫
[۵۸۰] همان، ص ۴۴۸٫
[۵۸۱] همان، ص ۴۴۹٫
[۵۸۲] همان، ص ۴۵۱؛ ارشاد، ج ۲، ص ۱۱۰ و ۱۱۱٫
[۵۸۳] اعلام الوری، ج ۱، ص ۴۶۸ و ۴۶۹٫
[۵۸۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۸٫
[۵۸۵] در لهوف سید بن طاووس آمده است: آن حضرت خونها را با دستان مبارک گرفته، به آسمان پرتاب نمود… حضرت باقر علیهالسلام فرمود: یک قطره از آن خونها به زمین نیفتاد. اللهوف، ص ۱۶۹٫
[۵۸۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۱٫
[۵۸۷] اللهوف، ص ۱۷۳٫
[۵۸۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۸٫
[۵۸۹] همان، ص ۴۵۱ و ۴۵۲٫
[۵۹۰] همان، ص ۴۵۰٫
[۵۹۱] مقاتل الطالبیین، ص ۷۹٫
[۵۹۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۴۹٫
[۵۹۳] مناقب ابنشهرآشوب، ج ۴، ص ۵۸٫
[۵۹۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۲٫
[۵۹۵] ارشاد، ج ۲، ص ۱۱۲٫
[۵۹۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۲٫
[۵۹۷] همان، ص ۴۵۲ و ۴۵۳٫
[۵۹۸] ارشاد، ج ۲، ص ۱۱۲٫
[۵۹۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۳٫
[۶۰۰] امالی صدوق، ص ۲۲۸، مجلس ۳۱، ح ۱٫
[۶۰۱] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸۲٫
[۶۰۲] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۳٫
[۶۰۳] همان، ص ۴۵۴٫
[۶۰۴] مقاتل الطالبیین، ص ۷۹ و ۸۰٫
[۶۰۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۱٫
[۶۰۶] همان، ص ۴۵۳٫
[۶۰۷] همان، ص ۴۴۸٫
[۶۰۸] همان، ص ۴۵۴٫
[۶۰۹] امالی صدوق، ص ۲۲۸ و ۲۲۹، مجلس ۳۱، ح ۲٫
[۶۱۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۵٫
[۶۱۱] همان، ص ۴۵۴ و ۴۵۵٫
[۶۱۲] همان، ص ۴۶۷٫
[۶۱۳] همان، ص ۴۶۷٫
[۶۱۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۵٫
[۶۱۵] همان، ص ۴۵۶٫
[۶۱۶] همان، ص ۴۵۵٫
[۶۱۷] همان.
[۶۱۸] ارشاد، ج ۲، ص ۱۱۴٫
[۶۱۹] همان، ص ۱۲۶٫
[۶۲۰] شایان ذکر است، قبل از اینکه حرم مطهر امام رضا علیهالسلام را وسعت دهند، قسمت پایین پا بسیار تنگ بود به گونهای که زوار در هنگام طواف به دور ضریح آن حضرت، در اثر ازدحام به زحمت و فشار میافتادند، در این هنگام هارون را لعن میکردند. مرحوم مولف اشاره به آن زمان نموده است.
[۶۲۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۹ و ۴۷۰٫
[۶۲۲] همان، ص ۵۸۹٫ (پروردگارا! ما پسر دختر پیامبرمان را یاری نکردیم گناه گذشته ما را ببخش و توبهی ما را بپذیر که تو، توبهپذیر و رحیمی).
[۶۲۳] نگارش این کتاب در سال ۱۳۷۵ هجری قمری بوده است.
[۶۲۴] (جان من فدای حسین باد آن روز که به سوی مرگ شتاب زده میدوید، آن روز، روزی بود که تیغهی دشنه بر کوهان اسلام گذاشته میشد. گویا تو از اینکه عذابی سریع بر آن قوم نازل شد تعجب میکنی، خدا در انتقام گرفتن عجله نمیکند و در عین حال از آنچه میبینی غافل نیست. آیا جنگ افروزان با شمشیر برنده و نیزهی شکافنده به جهت او خشم نمیگیرند؟.
[۶۲۵] مقاتل الطالبیین، ص ۳۴۶ و ۳۴۷٫
[۶۲۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۵٫
[۶۲۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۶٫ (ای محمد! ای محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین است در دشت افتاده، آغشته به خون، اعضاء بریده! ای محمد! دخترانت اسیرند، فرزندانت کشته شدهاند و باد بر بدنهایشان میوزد. راوی گوید: به خدا قسم! تمام دشمنان و دوستان را گریاند).
[۶۲۸] همان، ص ۵۸۹٫
[۶۲۹] همان، ص ۴۵۶٫
[۶۳۰] همان، ص ۴۵۵٫
[۶۳۱] مقاتل الطالبیین، ص ۱۲۲٫
[۶۳۲] الارشاد، ج ۲، ص ۲۵٫
[۶۳۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۲٫
[۶۳۴] همان، ص ۴۶۹٫
[۶۳۵] مقاتل الطالبیین، ص ۷۹٫
[۶۳۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۴٫
[۶۳۷] همان.
[۶۳۸] همان، ج ۵، ص ۴۱۳ و ۴۱۴٫
[۶۳۹] همان، ص ۴۴۴ و ۴۴۵٫
[۶۴۰] همان، ص ۴۵۷٫
[۶۴۱] ارشاد، ج ۲، ص ۱۱۶٫
[۶۴۲] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۱۳ تا ۳۱۵، با تلخیص داستان.
[۶۴۳] همان، ج ۲، ص ۳۶۸ و ۳۶۹٫ با تلخیص داستان.
[۶۴۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۸۵-۴۸۲٫
[۶۴۵] همان، ص ۴۸۵٫
[۶۴۶] مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۷۰٫ (آن حضرت به کسی «نه» نگفت جز در تشهدش که اگر در مقام شهادت دادن بر وحدانیت خداوند نبود «نه» نمیگفت).
[۶۴۷] سورهی انعام، آیهی ۱۲۴٫ (خدا بهتر میداند رسالتش را کجا قرار دهد).
[۶۴۸] عمده الطالب فی انساب آل ابیطالب، ۲۷۴ و ۲۷۵٫
[۶۴۹] بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۵۰، ح ۴۵، باب ۱۰۷٫
[۶۵۰] سوره اعراف، آیه ۱۲۸٫ (و فرجام «نیک» برای پرهیزگاران است).
[۶۵۱] سوره زمر، آیه ۴۲٫
[۶۵۲] سوره آل عمران، آیه ۱۴۵٫
[۶۵۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۸٫
[۶۵۴] شخص آزاده، در تنگیها و سختیها هم آزاده است.
[۶۵۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۳٫
[۶۵۶] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۵۹٫
[۶۵۷] همان، ج ۲، ص ۵۳۸ تا ۵۴۴ با تلخیص در داستان.
[۶۵۸] مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۰۸٫
[۶۵۹] مقاتل الطالبیین، ص ۸۱٫ (و این خطبهای است طولانی که دوست ندارم آن و نظایر آن را به تفصیل نقل نمایم).
[۶۶۰] همان، ص ۴۲۴-۴۲۹٫
[۶۶۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۰٫
[۶۶۲] همان، ص ۴۶۳٫
[۶۶۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۵٫
[۶۶۴] تاریخ طبری، ج۵، ص ۴۶۰٫ (خویشاوندی مقتول دشت طف، از پسر نابکار سمیه نزدیکتر بود. نسل سمیه به شمار ریگها شد، اما از دختر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسلی نماند).
[۶۶۵] همان، ص ۴۶۰ و ۴۶۱٫
[۶۶۶] سوره حدید، آیه ۲۲٫
[۶۶۷] سوره شوری، آیه ۳۰٫
[۶۶۸] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۱٫
[۶۶۹] همان، ص ۴۶۱ و ۴۶۲٫
[۶۷۰] سوره زمر، آیه ۴۲٫
[۶۷۱] سوره شوری، آیه ۳۰٫
[۶۷۲] سوره حدید، آیه ۲۲ و ۲۳٫
[۶۷۳] مقاتل الطالبیین، ص ۸۰ و ۸۱٫
[۶۷۴] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۱٫
[۶۷۵] همان، ص ۴۶۲٫
[۶۷۶] سوره صف، آیه ۸٫
[۶۷۷] مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۷٫
[۶۷۸] امالی صدوق، ص ۲۳۱، مجلس ۳۱، ح ۴٫
[۶۷۹] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۶۴٫
[۶۸۰] بصائر الدرجات، جزء ۷، باب ۱۲، ح ۱٫
[۶۸۱] قرب الاسناد، ص ۲۶، ح ۸۸: (زن و فرزندان حسین علیهالسلام را با صورت باز، در روز روشن بر یزید وارد کردند. وقتی مردم جفارکار شام آنها را دیدند گفتند: اسرایی نیکوتر از اینان ندیدهایم. سپس از آنها پرسیدند که شما کیستید؟ سکینه، دختر امام حسین علیهالسلام گفت: ما اسرای خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم).
[۶۸۲] عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۲، ح ۵۰: (هنگامی که سر حسین را به شام بردند، یزید دستور داد که سر او را بر زمین نهند و غذا حاضر کنند، یزید و اطرافیانش شروع به خوردن غذا و نوشیدن فقاع (آبجو) کردند، چون از خوردن و نوشیدن فارغ شدند، یزید دستور داد که سر را در طشتی نهاده، زیر تختش گذارند، سپس صفحهی شطرنج را گسترد و شروع به بازی کرد. در این حال، حسین و پدر و جدش – درود خدا بر آنان باد – را یاد میکرد و آنان را مسخره و استهزاء میکرد و هر زمان که بر حریفش غالب میشد سه بار از فقاع مینوشید و باقیماندهی آن را به زیر طشتی که سر حسین علیهالسلام در آن بود میریخت. پس هر کس که از شیعیان ما است، باید از نوشیدن فقاع و بازی شطرنج خودداری کند، و هر کس فقاع و شطرنج را ببیند باید حسین را به خاطر آورد و یزید و آل زیاد را لعنت کند، که خدای عزوجل به جهت این کار، گناهانش را محو کند اگر چه به عدد ستارگان باشد).
[۶۸۳] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۷۶، روایت ۴۴٫ (پس از ظهور دورهی اسلام، اولین کسی که برایش در شام آبجو درست کردند یزید بن معاویه – لعنت خدا بر او – بود. روزی سر حسین بن علی علیهماالسلام را بر زمین نهاده و سفرهی غذا را بر تخت گسترده بود که برایش فقاع آوردند، پس شروع به نوشیدن کرد و به همراهانش نیز مینوشانید و در این حال میگفت: بنوشید که این نوشیدنی مبارک است و سبب برکت آن این است که وقتی ما آن را تناول میکنیم سر حسین پیش ما و سفرهی ما هم گسترده است و با قلب و دلی آرام میخوریم).
[۶۸۴] وسائل الشیعه، ج ۷، باب ۲۱، ص ۳۴۱، ح ۷٫
[۶۸۵] همان، باب ۲۰، ح ۲، ص ۳۳۷٫
[۶۸۶] همان، ح ۳٫
[۶۸۷] همان، باب ۲۰، ح ۵، ص ۳۳۸٫
[۶۸۸] همان، ب ۲۱، ح ۴، ص ۳۴۰٫
[۶۸۹] همان، ص ۳۴۰، ب ۲۱، ح ۳٫
[۶۹۰] همان، ب ۲۱، ح ۲، ص ۳۳۹٫
[۶۹۱] همان، ج ۱۰، ص ۳۹۳، باب ۶۶، ح ۵۵٫ (ای فرزند شبیب! اگر دوست داری با ما در درجات بالای بهشت باشی، در حزن و اندوه ما محزون باش و در شادی ما شادمان باش و بر تو باد به ولایت ما، که اگر مردی سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با آن محشور میسازد).
[۶۹۲] همان، ص ۳۹۴، ح ۶٫
[۶۹۳] همان، ص ۳۹۴، ب ۶۶، ح ۸٫
[۶۹۴] امالی طوسی، مجلس ۶، ح ۲۰، (هر بیتابی و گریهای مکروه است مگر بیتابی و گریهی بر حسین علیهالسلام).
[۶۹۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، باب ۶۶، ح ۵، ص ۳۹۳٫ اگر میخواهی برای چیزی گریه کنی، بر حسین بن علی بن ابیطالب گریه کن،… اگر اشکهایت در مصیبت حسین بر گونهات جاری شود، خداوند گناهان بزرگ و کوچک تو را، چه کم و چه زیاد، میآمرزد).
[۶۹۶] همان، باب ۶۶، ح ۲، ص ۳۹۲٫
[۶۹۷] امالی صدوق، مجلس ۲۹، ص ۲۰۵ ح ۶٫
[۶۹۸] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲، ح ۱۶٫
[۶۹۹] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۷، ح ۲۵٫
[۷۰۰] سوره فاطر، آیه ۶٫
[۷۰۱] مقاتل الطالبین، ص ۱۲۲٫
[۷۰۲] کامل الزیارات، ص ۲۰۳، باب ۳۲، ح ۷٫
[۷۰۳] کافی، ج ۴، کتاب الحج، ص ۵۸۲، ح ۱۱؛ ثواب الاعمال شیخ صدوق، باب ثواب زیاره الامام الحسین علیهالسلام، ح ۴۴٫
[۷۰۴] این تاریخ تا سال نگارش کتاب بوده است.
[۷۰۵] بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۵۶، باب ۳۰، ح ۴٫
[۷۰۶] مقاتل الطالبیین، ص ۳۹۵ و ۳۹۶٫
[۷۰۷] همان، ص ۳۹۶٫
[۷۰۸] مروج الذهب، ج ۴، ص ۵۱ و ۵۲٫ (علی به شما نزدیکتر است و بیشتر از عمر حق دارد، هر کدام فضیلت خویش دارند اما به روز مسابقه اسبی که نشان دست و پا دارد با اسبی که نشان پیشانی دارد همسنگ نیست). (با طالبیان پس از آنکه مدتها مورد مذمت بودهاند نیکویی کردی و الفت هاشمیان را تجدید کردی که پس از دشمنی دوست شدند، آرامشان کردی و بخشش دادی تا کینهها را از یاد ببردند، اگر گذشتگان بدانستندی که چگونه با آنها نیکی کردهای میدیدند که کفهای حسنات تو از همه سنگینتر است).
[۷۰۹] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۰۵ (به خدا سوگند! اگر بنی امیه فرزند دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مظلومانه کشتند، پس پسر عموهای ایشان (بنی عباس) جنایتی همانند کردند؛ آنان قبر او را ویران ساختند. آنان افسوس میخوردند که نتوانستند در قتل حسین بن علی شرکت کنند، لذا به قبر مطهرش یورش آوردند و او را در آرامگاهش دنبال کردند).
[۷۱۰] همان، ص ۴۰۶ و ۴۰۷٫
[۷۱۱] سورهی توبه، آیهی ۳۲٫
[۷۱۲] تاریخ طبری، ج ۹، ص ۱۸۵٫
[۷۱۳] همان، ص ۲۵۴٫
[۷۱۴] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۰۰، ب ۳۹، ح ۴۲٫
[۷۱۵] مقاتل الطالبیین، ص ۵۹۸ و ۵۹۹٫
[۷۱۶] نام قدیم خرمشهر.
[۷۱۷] اللهوف، ص ۲۲۵٫
[۷۱۸] قرب الاسناد، ص ۲۶، ح ۸۷٫
[۷۱۹] وسائل الشیعه، ج ۳،کتاب الصلوه، ص ۵۲۲، ب ۴۴، ح ۵٫
[۷۲۰] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۵۲٫
[۷۲۱] مطالب مذکور در جلد اول همین کتاب گذشت.
[۷۲۲] مقاتل الطابیین، ص ۳۱۵٫
[۷۲۳] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۵۸٫
[۷۲۴] همان، ص ۵۸۳٫
[۷۲۵] همان، ص ۵۸۰٫ (همانا سلیمان بن صرد که خدا ما و او را رحمت کند پیری است خشکیده و فرسودهای پوسیده که در کارها تجربه ندارد و از جنگ بیخبر است، میخواهد شما را ببرد و خودش را به کشتن دهد و شما را نیز به کشتن دهد. من مطابق دستوری که دادهاند و به ترتیبی که برایم بیان کردهاند عمل میکنم که مایهی عزت ولی شماست و کشته شدن دشمنان و خنک شدن دلهایتان. گفتار مرا گوش دهید و فرمانم را اطاعت کنید، خوشدل باشید و همدیگر را مژده دهید که من بهترین ضامن همه آرزوهای شمایم).
[۷۲۶] همان، ص ۵۵۸٫
[۷۲۷] همان، ص ۶۰۶٫
[۷۲۸] همان: ص ۵۸۴٫
[۷۲۹] همان: ص ۵۸۹٫
[۷۳۰] (خدایا! اهل و فرزند خویش را به تو میسپارم، خدایا آنها را حفظ کن).
[۷۳۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۸۳٫
[۷۳۲] همان، ص ۶۰۳٫
[۷۳۳] همان، ص ۶۰۳ و ۶۰۴٫
[۷۳۴] همان، ص ۶۰۳ و ۶۰۴٫
[۷۳۵] «اگر آنان را فراخوانی، به یکباره، سوارانی چون ابرهای تابستانی میتازند و به سوی تو میآیند».
[۷۳۶] نهجالبلاغه، خطبه ۲۵٫
[۷۳۷] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۹۵٫
[۷۳۸] (خدا برای قاتل وی حجتی ننهاده و برای کسانی که او را یاری نکردند عذری قرار نداده است، مگر صمیمانه به پیشگاه خدا توبه ببرد و با قاتلان بجنگد و با ستمگران مخالفت کند، شاید خداوند توبهاش را بپذیرد و خطایش را ببخشد. ما شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر و خونخواهی خاندان وی و جهاد منحرفان و ستمگران دعوت میکنیم، اگر کشته شدیم آنچه به نزد خدا هست برای نیکان بهتر است و اگر ظفر یافتیم خلافت را به خاندان پیامبر باز میگردانیم).
[۷۳۹] همان، ص ۵۶۱ و ۵۶۲٫
[۷۴۰] همان، ص ۴۸۶ تا ۵۸۸٫
[۷۴۱] همان، ص ۵۹۱ و ۵۹۲٫
[۷۴۲] همان، ص ۵۹۲٫
[۷۴۳] مقاتل الطالبیین، ص ۳۱۵٫
[۷۴۴] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۵٫ (تو را به کاری میخوانیم که همه شیعیان بر آن متفق شدهاند، به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خونخواهی اهل بیت و نبرد منحرفان و دفاع از ضعیفان).
[۷۴۵] همان، ج ۵، ص ۶۰۶٫
[۷۴۶] مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۰۰-۹۹٫
[۷۴۷] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۱٫
[۷۴۸] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۱٫
[۷۴۹] همان، ص ۳۴۷٫
[۷۵۰] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۹۶٫
[۷۵۱] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۴٫
[۷۵۲] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۱٫
[۷۵۳] همان، ص ۴۴٫ (وی بدون رضای ما امیرمان شد و پندارد که ابنحنفیه او را سوی ما فرستاده و ما دانستهایم که وی چنین نکرده است. غنیمت ما را به آزادشدگان ما خورانیده، غلامانمان را گرفته و یتیمان و بیوه زنان ما را محروم کرده و او و سپاهیانش، از بیزاری و برائت اسلاف شایستهی ما را آشکار و علنی کردهاند).
[۷۵۴] الامامه والسیاسه، ج۲، ص ۲۰-۱۹٫
[۷۵۵] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۳٫
[۷۵۶] هرمزان پادشاه خوزستان بود. در مدینه اسلام آورد و ساکن گشت و پس از کشته شدن عمر به دست ابولولو توسط عبیدالله بن عمر کشته شد. پس از آنکه عثمان به خلافت رسید، علی علیهالسلام از او خواست که پسر عمر را در برابر خون هرمزان بکشد. عثمان مخالفت کرد و گفت: من ولی دم هستم و او را عفو نمودم. علی فرمود: چون قدرت یابم او را در برابر خون هرمزان میکشم و چون به خلافت رسید عبیدالله نزد معاویه رفت و در رکاب او جنگ کرد و در صفین کشته شد و همین امر، یکی از مطاعن عثمان گردید و در کتاب شافی سید مرتضی و نهج الحق علامه و احقاق الحق قاضی نورالله و سایر کتب طرفین این اعتراض را میبینید. نه کشته شدن هرمزان توسط عبیدالله و نه مسلمان بودن هرمزان و نه عفو عثمان از او نه اعتراض و تهدید امیرالمومنین هیچ یک قابل انکار نیست و تاویل، مثمر ثمر نخواهد بود. الشافی فی الامامه ج ۴، ص ۲۳۰٫
[۷۵۷] اخبار الطوال، ص ۲۸۸٫
[۷۵۸] همان، ص ۲۹۳٫
[۷۵۹] اساوره جمع اسوار به معنای امیر سپاه و مرزبان به معنی رئیس است.
[۷۶۰] اخبار الطوال، ص ۲۹۵-۲۹۳٫
[۷۶۱] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۸۷ و ۸۸٫
[۷۶۲] نهجالبلاغه، خ ۲۳۴٫
[۷۶۳] همان، خ ۱۴۶٫
[۷۶۴] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۲۵-۱۲۳٫
[۷۶۵] من باور نمیکنم که عمر تا این اندازه حاضر شده باشد علی علیهالسلام با قدرت گردد. عمر به طلحه و زبیر این اندازه از قدرت و توانایی نداد و آن دو را امیر لشکر ننمود، چه رسد به امیرالمومنین علیهالسلام. او به ابوعبیده جراح و سعد بن ابیوقاص اطمینان داشت.عمر کسانی را که میدانست لیاقت آن را دارند که به سلطنت رسند و معارض او شوند، بال و پر نمیداد و چه بسا بال و پر آنان را کوتاه مینمود. عمر که فدک را از تصرف علی علیهالسلام بیرون آورد چگونه او را امیر لشکر میکند و به سمت فارس روانه میکند؟! دست او را باز و خود را محتاج به او مینماید؟! ابوبکر و عمر و عثمان در مدت زمامداری خود هر سالی که به مکه مشرف نمیشدند، پیشوایی حج را به عبدالرحمن بن عوف میدادند و نشد که یکی از آن خلفا در طول آن همه مدت، یکسال علی علیهالسلام را به جای خود بگمارند و او پیشوای مسلمانان در موقع حج باشد «فاعتبروا یا اولی الابصار».
[۷۶۶] علی علیهالسلام اگرچه برای حفظ اسلام و مسلمین و نبودن ناصر، بر خلفا خروج نمینمود، ولی خلافت آنان را نیز امضا نمیفرمود. لذا علی بن موسی الرضا علیهماالسلام قبول ولایت عهد ننمود، مگر به این شرط که به هیچ وجه دخالت در امور نداشته باشد.
[۷۶۷] مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۰۹-۳۱۰٫
[۷۶۸] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۲۵٫ (تو اگر از این سرزمین بروی همه اطراف آن آشفته شود تا آنجا که پشت سرت به سبب زنان و نانخواران، از آنچه در پیش روی داری مهمتر شود).
[۷۶۹] اخبار الطوال، ص ۱۳۵-۱۳۳٫
[۷۷۰] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۲۳-۱۲۵٫
[۷۷۱] نهجالبلاغه، خ ۱۴۶٫
[۷۷۲] کافی، ج ۸، ص ۱۸۲، ح ۲۰۴٫
[۷۷۳] بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۲۰۸، ح ۹۸۵٫
[۷۷۴] نهجالبلاغه، خ ۱۲۶٫
[۷۷۵] کافی، ج ۵، ص ۳۱۹-۳۱۸، ح ۵۹٫
[۷۷۶] شرح نهجالبلاغهی ابن ابیالحدید، ج ۱، ص ۱۸۸؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۳۸٫
[۷۷۷] این کتاب را همین ناشر چاپ و منتشر کرده است.
[۷۷۸] نهجالبلاغه، خطبه۱۷۱٫
[۷۷۹] همان، خطبه۱۶۱٫
[۷۸۰] اخبار الطوال، ص ۳۰۹٫
[۷۸۱] مروج الذهب، ج ۳، ص ۹۹٫
[۷۸۲] اخبار الطوال، ص ۲۹۹٫
[۷۸۳] طبری، ج ۶، ص ۴۴٫
[۷۸۴] همان، ص ۱۰۷٫
[۷۸۵] همان، ص ۴۶-۴۵٫
[۷۸۶] همان، ص ۵۵٫
[۷۸۷] همان، ص ۴۴٫
[۷۸۸] همان، ص ۴۳-۴۴٫
[۷۸۹] جبانه: صحرا، گورستان (شاید در اینجا مراد میدان باشد).
[۷۹۰] اخبار الطوال، ص ۲۹۹-۳۰۰٫
[۷۹۱] تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۸۱-۵۸۰٫
[۷۹۲] همان ج ۶، ص ۴۴٫
[۷۹۳] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۷٫
[۷۹۴] اخبار الطوال، ص ۲۹۲٫
[۷۹۵] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۵۷٫
[۷۹۶] همان.
[۷۹۷] اخبار الطوال، ص ۳۰۱٫
[۷۹۸] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۶۰٫
[۷۹۹] همان، ص ۶۲٫
[۸۰۰] همان، ص ۶۱٫
[۸۰۱] همان، ص ۶۴-۶۳٫
[۸۰۲] همان، ص ۹۷-۹۶٫
[۸۰۳] همان، ص ۱۵۷ و ۱۵۸٫
[۸۰۴] همان، ص ۱۱۰٫
[۸۰۵] همان، ص ۲۰۲٫
[۸۰۶] همان، ص ۹۳٫
[۸۰۷] سوره یوسف، آیه ۱۱۱٫
[۸۰۸] نهجالبلاغه، نامه ۴۵٫
[۸۰۹] سورهی اعراف، آیهی ۱۲۸٫
[۸۱۰] سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم، آیه ۷٫
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *