کربلا (تاسوعا، عاشورا، ...)

یاران باوفا و ابراز وفاداری

شیخ مفید در ارشاد و شیخ طوسی د راعلام الوری و ابناثیر در کامل و اغلب مورخین فرمودهاند که سی و دو نفر آنها در شب عاشورا از لشکر عمر بن سعد به آن حضرت ملحق شدند و هفده نفر از بنی هاشم بودند و بیست و سه نفر دیگر اصحاب امامعلیه السلام بودند.اصلح و اشهر آن است که شهداء یوم الطف به غیر از حضرت سید الشهداءعلیه السلام هفتاد و دو نفر بودند. [۲۹] .مهاجربن اوس خطاب به حرعلیه السلام گفت: چه اراده داری، حر پاسخی نداد و رعده و لرزش او را گرفت، مهاجر گفت: ای حر کار شما ما را به شک و تردید انداخته است، زیرا در هیچ جنگی شما را به این حال ندیدم و اگر از من میپرسیدند شجاعترین اهل کوفه کیست؟ غیر از تو کسی را نمیشناختم. حر گفت: به خدا قسم که من نفس خویش را در میان بهشت و دوزخ مخیر میبینم و سوگند به خدای بزرگ جز بهشت هیچ چیز دیگر را اختیار نخواهم کرد، گر چه قطعه قطعه شوم و در آتش بسوزم.آنوقت بسوی لشکر امام حسینعلیه السلام بسرعت حرکت کرد و رفت در حالیکه دست خود را بر سر خویش گذاشته و میگفت: بار الها به سوی تو توبه و پشیمانی کردم این بندهات را ببخش زیرا قلب اولیای تو را و اولاد پیغمبرت را درد آوردم.حر به محضر امامعلیه السلام سئوال کرد یابن رسول اللّه: آیا توبه من پذیرفته و قبول است؟ فرمود: بلی خداوند میپذیرد و تو را عفو میکند.گفت باز آ در توبه است باز هین بگیر از عفو ما خط جوازای در آ که کس ز احرار و عبید روی نومیدی در این درگه ندیدگر دو صد جرم عظیم آوردهای غم مخور رو بر کریم آوردهای«ابو ثمامه صیداوی» در وقت زوال خدمت امامعلیه السلام رسید و عرض کرد یا اباعبداللّه جان من فدای تو باد، سوگند به خدا تو کشته نشوی تا من در خدمت شما کشته و به خون خویش غلطان شوم و دوست دارم که این نماز ظهر رابا تو بگذارم، آنگاه خدای خویش را ملاقات کنم، حضرت سر به سوی آسمان برداشت، فرمود: نماز را به یاد آوردی خدا تو را از نماز گذاران و ذاکرین قرار دهد، بلی اینک اول وقت نماز است.به روایتی «زهیر بن قیس» و «سعید بن عبداللّه» در پیش رو ایستادند و خود را هدف تیر و سنان گردانیدند، آنوقت امام حسینعلیه السلام با اصحابش نماز خوف گذاشت.«وهب بن عبداللّه» که با مادر و زن خود در لشکر امام حسینعلیه السلام حاضر بود اسب به میدان راند و رجز خواند.مبارزه و نبرد جانانی کرد، به نزد مادر و زوجهاش رسید به مادر گفت: آیا از من راضی شدی؟ گفت: راضی نمیشوم تا آن که در نزد امامعلیه السلام کشته شوی. کار زار سختی کرد تا اینکه دو دستش را قطع و سرش را از تن مبارکش جدا کردند و سر بریده را در نزد مادرش انداختند، مادر وهب عمود خیمه را گرفت و حملهور شد و گفت: سری را که در راه خداوند دادهام پس نخواهم گرفت.«عابس» یکی دیگر از اصحاب آن حضرت است، به نزد امام حسینعلیه السلام شتافت و سلام کرد و عرض نمود یا اباعبداللّه هیچ آفریدهای چه نزدیک و چه دور، چه خویش و چه بیگانه در روی زمین در نزد من عزیزتر و محبوبتر از تو نیست. آنگاه عرض کرد: گواه و شاهد باش که من بر دین شما و دین پدر شما هستم، پس با شمشیر کشیده به مانند شیر به میدان تاخت.دشمن فریاد کشید ای قوم این شیر شیران است، این عابس بن ابی شبیب است هیچکس به میدان او نرود وگرنه از چنگ او به سلامت نخواهد ماند.«عابس» همان کسی است که حضرت مسلمعلیه السلام نامهای راکه برای امام حسینعلیه السلام نوشتهبود بهاو سپرده بود.وقت آن آمد که من عریان شوم جسم بگذارم سراسر جان شومآنچه غیر از شورش و دیوانگی است اندرین ره روی در بیگانگی استآزمودم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی پایندگیستآنکه مردن پیش چشمش تهلکه است نهی لا تلقو بگیرد او بدستوانکه مردن شد مر او را فتح باب سارعوا آمد مر او را در خطاب [۳۰] .
برگرفته از کتاب از مدینه تا مدینه و حماسه حسینی نوشته: غلام حسین اسدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *